برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

451 منشیِ شخصی
کسی که کارهایی مانند: برنامه ریزی جلسات، پاسخ دادن به تلفن ها، نت برداری در جلسات، ارسال و دریافت فکس و ایمیل و ........ را برای رییس م ...
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

452 از دیگران بالاتر و بهتر بودن
یک سر و گردن از سایرین بالاتر بودن
متفاوت بودن با دیگران
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

453 بخش اشیا گمشده (در جاهایی مثل راه آهن، فرودگاه، فروشگاه های بزرگ و .......) ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

454 توری پشه گیر
توری فلزی یا پارچه ای که روی درها یا پنجره ها نصب می شود تا از ورود حشره هایی مانند پشه، جلوگیری کند.
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

455 برای انجام کاری سخت رهسپار شدن
پاشنه ی کفش را جهت کاری دشوار، وَر کشیدن
رهسپار شدن
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

456 Phrase :
از خجالت آب شدن و به زمین فرو رفتن
خیلی شرمسار شدن
شرمنده شدن
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

457 Graduate school
دانشکده عالی
دانشکده تحصیلات تکمیلی
به دانشکده ای گفته می شود که در آن مقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد و دکترا وجود دارد و طبیع ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

458 دانشکده عالی
دانشکده تحصیلات تکمیلی
بیشتر به طور خلاصه به آن به grad school میگویند و به دانشکده ای گفته می شود که در آن مقاطع تحصیلی کارشناسی ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

459 noun-countable :
هدردهی وقت
اتلاف وقت
١٣٩٨/١٢/٢٠
|

460 Noun - countable :

Tabloid magazine
مجله شایعات
مجلاتی که داستانها و شایعات پیرامون رسوایی ها و فسادهای اخلاقی افراد معروف (سلبریتی ها) ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

461 بدگویی کردن پشت سر دیگران ١٣٩٨/١٢/١٦
|

462 مهمانی ای که میزبان برپا می کند تا مهمانان بتوانند در آن برای خود دوستانی تازه پیدا کنند. البته همانطور که از نامش پیداست این دوستیابی با پرسیدن سوال ... ١٣٩٨/١٢/١٦
|

463 بیشتر وقت ها
اکثر اوقات
خیلی وقت ها
١٣٩٨/١٢/١٤
|

464 سبیلِ چخماقی مردان
سبیلِ دسته موتوری مردان
١٣٩٨/١٢/١٤
|

465 ریشِ کمی که برخی از مردان بینِ زیرِ لبِ پایین و چانه ی خود می گذارند. ١٣٩٨/١٢/١٤
|

466 از کاه، کوه ساختن
چیز بی اهمیتی را الکی بزرگ جلوه دادن
بزرگ کردن چیزهای بی اهمیت
١٣٩٨/١٢/١٤
|

467 معادل با ضرب المثل فارسی : خدا از دهنت بشنوه ١٣٩٨/١٢/١٣
|

468 oh my god ١٣٩٨/١٢/١٢
|

469 به اندازه یِ
به مقدارِ
به قدرِ
به میزانِ
١٣٩٨/١٢/١١
|

470 Adjective :
انگیزه دهنده
تحریک کننده
قوت قلب دهنده
ترغیب کننده
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

471 سبک زندگی
فعالیت های روزانه و روزمره ای که اعضای خانواده در کنار هم و با هم انجام داده و از انجام دادن آن لذت می برند.
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

472 جاری شدن سیل
سیل آمدن
دچار سیل زدگی شدن
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

473 سرکوب کردن احساسات
نشان ندادن عواطف درونی
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

474 رشد کردن مجدد و رسیدن به اندازه ی قبلی، بعد از کوتاه شدن یا بریده شدن (مثل کوتاه کردن ناخن و رشد دوباره آن) ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

475 دست تنها
به تنهایی
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

476 به هم زدن موضوعی که برای آن برنامه ریزی شده بوده است. ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

477 استفاده کردن از کامپیوتر برای ذخیره اطلاعات، کنترل کردن نحوه ی انجام کارها و .......

انجام دادن کارها به وسیله ی کامپیوتر به جای استفاده از نی ...
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

478 حداقل
لااقل
دست کم
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

479 Adjective :
کامپیوتری
تولید شده توسط کامپیوتر
ساخته شده توسط کامپیوتر
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

480 Phrase :
در تجارت و کسب و کار بودن
شغلی که از رونق نیفتاده و همچنان وجود دارد و به کار خود ادامه می دهد.
برقرار بودن کسب و کار
رونق داشتن ...
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

481 Noun - countable :
راه بن بست
موقعیتی که هیچ پیشرفتی نخواهد داشت

A dead-end job : شغل و کاری که حقوق و درآمد کمی دارد و شانس پیشرفت در آ ...
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

482 Informal-phrase :
مستقل شدن از والدین
ترک کردن خانه ی پدری و زندگی کردن در منزلی جداگانه و مستقل
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

483 و حضرت خدیجه (س) همسر پیامبر اکرم (ص) ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

484 Informal :
گند زدی
خرابکاری کردی
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

485 Informal :
دمت گرم
ایول بهتون
اِیوَلّا
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

486 خاطرات گذشته را به یاد آوردن
به گذشته برگشتن
یاد ایام گذشته کردن
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

487 Set foot in somewhere :
قدم گذاشتن در جایی
وارد شدن به جایی
رفتن به جایی
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

488 واژه ای است slang و به معنا و مترادف با کلمه ی super ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

489 چسب قطره ای
چسبِ مایعِ کوچک با قدرت چسبندگی و سرعت خشک شدنِ زیاد
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

490 تفنگ آب پاش ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

491 لیفت تراک
خودروی لیفت تراک (که برای برداشتن و حمل و نقل بارهای سنگین به کار می رود.)
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

492 از روی غرور با کسی حرف زدن
از سر تحقیر با کسی حرف زدن
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

493 شرایط بدی را تجربه کردن
در وضعیت بغرنج و ناراحت کننده ای بودن
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

494 آسیب رساندن
از چیزی بد استفاده کردن
چیزی را در راه نادرست به کار بردن و استفاده کردن
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

495 تیله شیشه ای
تیله
(توپ های شیشه ای گرد و کوچک که رنگهای زیبایی دارند و کودکان با آن ها بازی می کنند.)
١٣٩٨/١٢/٠١
|

496 مجازی
موهومی
١٣٩٨/١٢/٠١
|

497 Turn something over to somebody :
چیزی را به کسی واگذار کردن
به کسی چیزی را تحویل دادن
١٣٩٨/١١/٣٠
|

498 آشکار شدن نشانه های لذت و خوشحالی در چهره یا چشمان شخصی ١٣٩٨/١١/٣٠
|

499 Allow time for something = زمان در اختیار کسی قرار دادن برای چیزی

به عنوان مثال:

I'll allow time for questions and comments at the end
١٣٩٨/١١/٣٠
|

500 مشارکت کردن در انجام کاری
درگیر شدن در کاری
١٣٩٨/١١/٢٩
|