برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

451 بلیت مترو ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

452 Noun-countable-informal :
مشتری ثابت و دائمی یک رستوران، مغازه و ....
سربازی که شغل دائمی او خدمت کردن در نیروهای نظامی است.
بنزین سُرب دار< ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

453 Adjective :
دارای تخفیف شده
تخفیف خورده
تخفیف گرفته
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

454 Adjective :
مستقر در محل
حاضر در محیط کار

به عنوان مثال:
An on-site doctor = پزشک مستقر در محل کار (یعنی پزشکی که توسط یک شرکت،کارخا ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

455 اتاق آرامش
اتاق آرام
اتاقی که در محل کار برای کارمندان در نظر گرفته می شود و دارای کاربری های متنوعی مانند: استراحت کردن، چرت زدن، انجام اعمال ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

456 به توصیه ی کسی عمل کردن
مشورت دیگران را پذیرفتن و طبق آن عمل کردن
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

457 راهی که یک کارمند در طول دوران کاری خود باید در محل کارش طی کند تا به ارتقاء شغلی دست پیدا کند. ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

458 بازار کار
درخواست استخدام نیروی کار
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

459 در تمامِ مدتِ.......
در تمامِ طولِ.......
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

460 وَر رفتن با چیزی ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

461 توجه دیگران را به خود جلب کردن
جلب توجه کردن
نظر دیگران را به سمت خود معطوف کردن
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

462 Verb-informal :
به شدت باران باریدن
راندن یک وسیله نقلیه به صورت خیلی سریع و بدون احتیاط
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

463 تِیِ دسته دار پلاستیکی (که سَرِ آن به صورت مکعب مستطیلی باریک و بلند است و برای جمع آوری مایعات از روی زمین و هدایت آن به سمتی خاص استفاده می شود.) ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

464 تِیِ دسته دارِ نخی (که از آن برای پاک کردن کف زمین استفاده می شود.)

زمین شویِ دسته دارِ نخی
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

465 با دست دیگران را وادار به حرکت کردن تا راهی برای عبور باز شود.
از مانعی عبور کردن
١٣٩٩/٠١/٠١
|

466 به دنبال چیزی گشتن در یک جای شلوغ (مثلا بین انبوهی از کاغذ و یا در جیب لباس و ....)
تظاهر به ندیدن کسی کردن
١٣٩٩/٠١/٠١
|

467 Verb :
دوچرخه سواری کردن
سوار دوچرخه شدن
تحویل دادن چیزی به کسی توسط موتور سیکلت به منظور تحویل دادن سریعتر آن
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

468 Idiom :
برو سر اصل مطلب
حاشیه نرو
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

469 جریمه شدن
تنبیه شدن
مجازات شدن
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

470 برگه ی امتحان
برگه ی آزمون کتبی
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

471 Adjective :
مقاوم

Verb :
ضدآب کردن پارچه
فعال کردن مخمر (مانند خمیرمایه نان) با افزودن آب به آن
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

472 اصطلاح:

من از کجا بدونم؟
چرا من باید جواب رو بدونم؟؟
چرا فکر میکنی من خبر دارم؟؟؟
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

473 All of us
همه ی ما
ما همگی
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

474 بیحس کردن در برابر چیزی
بی اهمیت شدن وقایع در نظر کسی
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

475 حساس کردن
حساس شدن
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

476 Adverb :
به معنای واقعی کلمه
عینا
دقیقا
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

477 تیزر تبلیغاتی فیلم
تبلیغ یک فیلم در رسانه ها، پیش از اکران عمومی آن به منظور جلب توجه بیشتر مردم و فروش بیشتر فیلم در آینده
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

478 شروع شدن یک برنامه ی رادیویی یا تلویزیونی
شروع به مبتلا گشتن به یک بیماری
شروع شدن باران
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

479 در طیِ
در طولِ
در مدتِ
در بازه ی
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

480 زنده کردن خاطرات
تجدید خاطره کردن
به گذشته کردن
یاد گذشته ها افتادن
از قدیم ها یاد کردن
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

481 Phrase :
داشتن شنوایی بسیار ضعیف
خیلی بد و کم شنیدن
گوش خیلی ضعیفی داشتن
ناشنوا
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

482 Adjective :
چاپلوس
پاچه خوار
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

483 گرفتگی بینی ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

484 گرفتگی بینی ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

485 Drinking water
Potable water
آب آشامیدنی
آب بهداشتی و خوراکی
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

486 با تمام وجودم
از ته قلبم
با تک تک سلول هام
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

487 Adjective:
آدم خوش برخورد
مکان دوست‌داشتنی که به انسان آرامش می بخشد.
مکان تزئین شده و آذین بندی شده برای خوشامدگویی به کسی و پذیرایی کردن ا ...
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

488 منشیِ شخصی
کسی که کارهایی مانند: برنامه ریزی جلسات، پاسخ دادن به تلفن ها، نت برداری در جلسات، ارسال و دریافت فکس و ایمیل و ........ را برای رییس م ...
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

489 از دیگران بالاتر و بهتر بودن
یک سر و گردن از سایرین بالاتر بودن
متفاوت بودن با دیگران
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

490 بخش اشیا گمشده (در جاهایی مثل راه آهن، فرودگاه، فروشگاه های بزرگ و .......) ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

491 توری پشه گیر
توری فلزی یا پارچه ای که روی درها یا پنجره ها نصب می شود تا از ورود حشره هایی مانند پشه، جلوگیری کند.
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

492 برای انجام کاری سخت رهسپار شدن
پاشنه ی کفش را جهت کاری دشوار، وَر کشیدن
رهسپار شدن
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

493 Phrase :
از خجالت آب شدن و به زمین فرو رفتن
خیلی شرمسار شدن
شرمنده شدن
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

494 Graduate school
دانشکده عالی
دانشکده تحصیلات تکمیلی
به دانشکده ای گفته می شود که در آن مقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد و دکترا وجود دارد و طبیع ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

495 دانشکده عالی
دانشکده تحصیلات تکمیلی
بیشتر به طور خلاصه به آن به grad school میگویند و به دانشکده ای گفته می شود که در آن مقاطع تحصیلی کارشناسی ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

496 noun-countable :
هدردهی وقت
اتلاف وقت
١٣٩٨/١٢/٢٠
|

497 Noun - countable :

Tabloid magazine
مجله شایعات
مجلاتی که داستانها و شایعات پیرامون رسوایی ها و فسادهای اخلاقی افراد معروف (سلبریتی ها) ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

498 بدگویی کردن پشت سر دیگران ١٣٩٨/١٢/١٦
|

499 مهمانی ای که میزبان برپا می کند تا مهمانان بتوانند در آن برای خود دوستانی تازه پیدا کنند. البته همانطور که از نامش پیداست این دوستیابی با پرسیدن سوال ... ١٣٩٨/١٢/١٦
|

500 بیشتر وقت ها
اکثر اوقات
خیلی وقت ها
١٣٩٨/١٢/١٤
|