English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



characterize٠٩:٢٧ - ١٣٩٩/١٠/١٥شرح و توصیف از چیزی داشتنگزارش
0 | 0
away٠٧:١٦ - ١٣٩٩/١٠/١٥در حالت قیدی: دائما، پشت سر هم، ادامه دار We were chatting away at the back and didn't hear what he said. I was still writing away when the exam fin ... گزارش
14 | 2
for one's part٠٨:٣١ - ١٣٩٩/١٠/١٤به نوبه خود، تا جایی که به کسی مربوطه، به سهم خودگزارش
5 | 0
back on one's feet٠٧:٤٢ - ١٣٩٩/١٠/١٤دوباره روی پا ایستادن، احیا شدنگزارش
9 | 0
affordable٠٩:١٨ - ١٣٩٩/١٠/١٣چیزی که استطاعت خریدش وجود داره، تحت اللفظی: قابل استطاعتگزارش
2 | 0
hold out٠٩:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/١٣با شرائط سخت ساختن گزارش
7 | 0
walk into٠٨:٥٦ - ١٣٩٩/١٠/١٣سرکار رفتن ( اینکه توسط کسی یا چیزی سر کار گذاشته بشیم و گول بخوریم )گزارش
0 | 1
the second٠٧:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/١٣به محضگزارش
18 | 0
win over١٥:١٤ - ١٣٩٩/١٠/١٠( دل ) کسی رو با خود همراه ساختن گزارش
12 | 1
smooth talker٠٩:٣١ - ١٣٩٩/١٠/١٠چرب زبونگزارش
9 | 0
quirky٠٨:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/١٠در نوع خود جالب گزارش
7 | 1
get off٠٧:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/١٠یکیش میشه قسر در رفتن https://www. macmillandictionary. com/dictionary/british/get - offگزارش
9 | 0
reunion٠٩:٣٣ - ١٣٩٩/١٠/٠٩همون دید و بازدید خودمونگزارش
9 | 1
wigging٠٨:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٩توپیدنگزارش
0 | 0
broil٠٩:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/٠٨چیزی رو بادمای زیاد داخل فر گاز پختنگزارش
0 | 0
mix up٠٨:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٨اشتباه کاری ( noun )گزارش
0 | 0
exposure٠٨:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٨رو به ، به سمت Our dining room has a northern exposure ( = faces north ) , so it's rather cold.گزارش
9 | 1
if nothing else٠٩:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٦چیزی که هستگزارش
2 | 0
catch a break٠٨:٤٩ - ١٣٩٩/١٠/٠٦شانس آوردن، با شانس همراه بودن I just can't seem to catch a break. شانسم نداریم. If we can catch a break with the goalkeeping, we might just win the ... گزارش
2 | 0
momentum١٥:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٣پویاییگزارش
53 | 0
set right١٢:٤٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٣اصلطاحا می گیم: درستت می کنم، درستش می کنم، یعنی کسی ر و از اشتباه خارج کردنگزارش
5 | 0
ego١٢:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٣نفسانیت، منیتگزارش
25 | 1
exchange١٢:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٣گفت و شنودگزارش
2 | 1
very١٢:١٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٣خودِ، همان، همین The letter was sent on Monday from Berlin and arrived in Hamburg the very same day خود همون روز The very idea/thought of having her ... گزارش
21 | 0
same difference٠٩:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٣حالا هرچی، چه فرقی میکنه "They lost 100 games last year. " "Actually, they only lost 96 games. " "Same difference. The point is, they were awful. "گزارش
9 | 0
bloody٠٨:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٣کوفتیگزارش
28 | 0
in hiding٠٨:٢٩ - ١٣٩٩/١٠/٠٣کسی که پیداش نیست، غیبش زده، گم و گور شدهگزارش
0 | 1
objectively٠٨:١٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٣مبتنی و بر پایه عینیات و واقعیات، واقع بینانهگزارش
53 | 0
toe the line٠٧:٥٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٣مبادی آداب رفتار کردن از خط مشی مشخص و قانونی پیروی کردنگزارش
5 | 0
nutrition١١:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٢خوراک تغذیهگزارش
14 | 0
document١١:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٢به ثبت رساندنگزارش
25 | 1
crunchy٠٨:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/٠١خشک ( خالی از چربی و آب، یجورایی برشته و ترد )گزارش
9 | 0
if anything١٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠1اگه چیزی هم باشه، اگه چیزی هم بخواد باشه، تازه، هر چی باشه، هر چی هم باشه The situation is, if anything, worsening rather than improving If anything ... گزارش
14 | 1
rip up٠٩:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠پاره پاره کردنگزارش
32 | 0
here come٠٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠داره میادگزارش
28 | 0
waterworks٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠گریه زاریگزارش
7 | 0
edgy٠٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠پرخاشگرگزارش
7 | 1
tad٠٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠یه نمه The fish was OK, but the chips were a tad greasy.گزارش
16 | 0
good call٠٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠وقتی یکی یه کاری کرده و ما برای تاییدش می گیم:خیلی به جا بودگزارش
12 | 0
handkerchief٠٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩دستمال صورتگزارش
5 | 0
this ship has sailed٠٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩کار از کار گذشتهگزارش
2 | 0
for a while now٠٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩مدتیه. . . ، چند وقتیه که. . . for a while now I've been wanting to say you thisگزارش
7 | 0
not so much something as more of something٠٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩it's not so much a question as more of a wonderment یعنی: این بیشتر یک کنجکاویه تا یک پرسشگزارش
0 | 0
more of٠٨:١٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩برای اینکه بگیم برای توضیح و توصیف یک شخص یا چیز فلان کلمه و وصف بهتره It's more of a guess than an estimate.گزارش
34 | 1
not so much٠٨:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩بذارید توی جمله بگم تا واضح باشه: They're not so much lovers as friends. یعنی: اونا دوست محسوب میشن تا عاشق What bothered me was not so much what he ... گزارش
21 | 0
unwisely١١:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧ناشیانه، از روی ناشی گریگزارش
7 | 0
put on١١:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧تدارک دیدن، فراهم کردن She put on a wonderful meal for us. They've put on a late - night bus service for studentsگزارش
12 | 0
meretricious٠٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧فریبنده و ظاهر دار، چیزی که فقط ظاهر ش خوب و جذابهگزارش
7 | 0
proclaim٠٧:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧مشعر بودن، اظهار داشتن، بیان گر بودن ( کلا معنای رسمی و کتابی میده )گزارش
14 | 1
chaste١٦:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦بدون شلوغ پلوغی ، بی آلایش I like the simple, chaste lines of their architecture.گزارش
9 | 0