English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



have it in you١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٣٠این کاره بودن His speech was really funny - we didn't know he had it in him.گزارش
0 | 0
how would you like١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨این چطوره که. . . اینو چی میگی که. . .گزارش
0 | 0
on the market١٥:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨در معرض فروشگزارش
0 | 0
smarmy١٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨زیادی دست به قلم و اتو کشیده بودن و حرف زدن زبون بازگزارش
0 | 0
who am i kidding١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧با خودم که تعارف ندارم، بی تعارفگزارش
0 | 0
chump١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢مشنگگزارش
0 | 0
is that so١٤:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢پس اینطوریه؟ اینطوریاس هان؟گزارش
2 | 0
wiseacre١٤:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢همون know - allگزارش
0 | 0
establish١٥:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٧جاانداختن، جا زدن، مورد قبول واقع کردنگزارش
2 | 0
homey١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/١٧محلیگزارش
0 | 0
represent١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٦به مثابه چیزی بودنگزارش
0 | 1
decide against١٤:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٦نظرمون از انجام کاری برگرده ، منصرف شدنگزارش
2 | 1
distorted١٦:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٥خلاف رویه ، خلا ف معمولگزارش
0 | 0
nerve١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٤به معنای رو That man has some nerve! He's always blaming me for things that are his fault. عجب رویی داره این یارو، همیشه دیگران رو به خاطر اشتباهاتش ... گزارش
0 | 0
have nerve١٧:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٤رو داشتن ( پر رو بودن ) That man has such a nerve!عجب رویی دارهگزارش
0 | 0
spruce up١٦:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٤تمیز کاری کردنگزارش
0 | 0
too little too late١٥:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٣دیگه دیره، کار از کار گذشتهگزارش
0 | 0
get a load of that١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٠اینو باش، اینو نگاگزارش
0 | 0
oversight١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩وقتی چیزی از نظر پنهان مانده و از قلم افتادهگزارش
2 | 0
claw back١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧به چنگ آوردن، به چنگ درآوردن چیزیگزارش
2 | 0
scrappy١٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧سرسخت و یه دندهگزارش
2 | 0
for the sake of argument١٦:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣فقط تو حرف، همینکه حرفشو زده باشیمگزارش
2 | 0
cherish١٤:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣ارج نهادنگزارش
9 | 0
break of dawn١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢سر صبحگزارش
2 | 0
MAN١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠١چیزی رو داشتن man that wall اون دیوار رو داشته باشگزارش
2 | 0
profusion١٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠کثیر و وافر، فراوان کثرت و وفورگزارش
0 | 0
lose face١٥:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦کم نیوردن، خود رو از تا ننداختنگزارش
2 | 0
acrimonious١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣پر تنشگزارش
2 | 0
bearing١٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٦پسوند به معنای: - دار، دارای، حاملِگزارش
9 | 0
a change١٤:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩تنوع، تغییر عادت و روالگزارش
2 | 0
take a hit١٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩متحمل هزینه شدنگزارش
2 | 0
lively١٤:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦باحالگزارش
0 | 0
not half bad١٤:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦بدیَم نیستگزارش
0 | 0
sell out١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥منفعت طلبانه، سود جویانه بی اهمیتی و ناچیز انگاشتن وظیفه و تعهد فروش تمامی بلیط های یک اجراگزارش
2 | 0
grunt work١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥خر حمالیگزارش
7 | 0
one way or another١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤1به یک نحوی، به یک شکلی : Everyone at the party was related ( in ) one way or another. 2به هر روی، هر جور شده، به هر نحوی، علی ایحال : We have to ma ... گزارش
0 | 0
up to speed١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠١در جریان واقع بودن در فرم ایده آل بودنگزارش
0 | 0
fill someone in١٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠١کسی رو در جریان قرار دادنگزارش
2 | 0
all over the place١٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠پرو پخش، پخش و پلا، درهم برهم، بهم ریخته، چه در مورد اشخاص و چه اشیاءگزارش
5 | 1
brooding١٥:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩دل شور ه آورگزارش
0 | 1
pass judgment on١٤:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩درباره کسی یا چیزی اظهار نظر کردنگزارش
2 | 0
run interference١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧پا وسط گذاشتن برا کسیگزارش
2 | 0
damn right١٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧به روشی بی ادبانه کسی رو تایید کردن "I'll pay for the damages. " " ( You're ) Damn right you will!"گزارش
2 | 0
mess with١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦به چیزی دست ور کردن He was messing with his bike and then he couldn't fit the parts back together.گزارش
2 | 0
rough around the edges١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣آدم ناهنجارگزارش
0 | 1
entitled to١١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢She's entitled to be a little paranoid اون حق داره کمی بدبین باشهگزارش
0 | 1
good speed١٦:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢١به امان خدا، در پناه حقگزارش
2 | 0
break١٦:١١ - ١٤٠٠/٠٤/٢١خود رو باختن یا باعث خودباختگی شدنگزارش
2 | 0
wily١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١بلا، ناقلاگزارش
2 | 0
call for١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١جاشه که، به جا بودن He told you that you were an idiot? Well, I don't think that was called forگزارش
5 | 0