برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 اگه یه وقت، یه وقت(در صورتی که بعدش جمله بیاد)
Bring a map in case you get lost.
محض احتیاط(در صورتی که بعدش جمله ای نیمده باشه)
I don't thi ...
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

2 بدرد خوردن
The terms they're offering don't work for us.
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

3 گنده اخلاق ١٣٩٩/٠٨/١٠
|

4 یه جورایی، راستش
In a way, I hope he doesn’t win.
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

5 در معنی همون خواستن معنی می شه ولی در کاربر فقط در جایی که چیزی یا کسی رو که قبلا داشتیم و الان نداریم رو بخواهیم
I didn't mind lending you my b ...
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

6 باید انتظارش رو می داشت(دندنش نرم، حقشه)
I'm not sorry to hear that he lost his job. He had it coming (to him).
He's been fired but, with all t ...
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

7 حال کسیو گرفتن(از روی انتقام گیری)
I think he’s trying to get back at her for what she said in the meeting.
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

8 از سد چیزی گذشتن ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

9 تن ندادن ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

10 نتیجه بخش ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

11 ماحصل ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

12 در مورد حیوانات پیش کردن هم معنا میده
She's always chasing cats out of the garden to protect her precious birds.
١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

13 حماقت یا احمق کاری، احمق بازی ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

14 به قصد خیر و دوستی به جایی رفتن ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

15 نزدیک بودا، بخیر گذشت ها، خدا رحم کرد ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

16 به معنای همون موقع و همون وقت هست و فقط برای اشاره به یک زمان خاص در گذشته مورد استفاده قرار می گیرد ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

17 از دست چیزی اذیت شدن ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

18 تو شرائط خاصی(بد و ناخواسته)قرار گرفتن و واقع شدن
پایان دادن، به پایان رساندن
اذیت کردن و روی مخ رفتن
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

19 1به نظرم اومد،احساس کردم انگار...
2(طور خاصی)به نظر آمدم، به نظر رسیدم
3دلم می خواهد...
4کاش میشد...(چیزی رو می خواهیم که نمی توانیم انجام د ...
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

20 کسی یا چیزی رو به اسم کسی یا چیزی دیگر نامگذاری کردن
We named all our children after football players.
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

21 کخ ریختن از روی لج و عقده ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

22 مسخره و الکی
Prisoners complain that they are subjected to too many petty rules and restrictions.
دون همت و حقیر
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

23 گیج و منگی
مه
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

24 شخص جذاب (برای اینکه باهاش ملاقات داشته باشیم)
She looked highly datable in tight jeans, with a gold chain around her neck.
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

25 چیز یا کسی که رای آورده ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

26 اصطلاح فارسیش میشه:باز خوانی، از نو نوشتن، باز نویسی کردن، از نو نگاشتن، مثل باز خوانی تاریخ (یعنی برای فهم و درک دقیق و اصلاح چیزی آن را باز نگری و ... ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

27 وقتی در کلام چیزی رو گفتیم و بعدش می خوایم چیزهای دیگه که متفاوت یا مخالف با آنچه گفتیم هستند رو با یکجا بگوییم، از این عبارت استفاده میشه و به معنای ... ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

28 از بقیه جهات،از هر جهت دیگه، در هر جهت دیگه، از هر جهتی(متفاوت از آنچه قبلا گفته شده یا به جز جهتی که در کلام قبلا استثناء شده)
I mean every ot ...
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

29 عوضی، برعکس، در جهت مخالف
you got my word the other way around
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

30 به سربازی گفته می شود که پایین ترین درجه رو دارد در جنگ: سیاهی لشکر ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

31 1مورد قبول قرار گرفتن،مقبول واقع شدن
It's a new country, hoping for diplomatic recognition from the international community.
2مورد تقدیر واقع ش ...
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

32 اسب سواری ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

33 به خاطرِ، به موجبِ
A lot of her unhappiness is due to boredom.
The bus was delayed due to heavy snow.
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

34 به همین خاطر
There's no coffee left? In that case I'll have tea.
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

35 یر به یر ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

36 قدر چیزی رو دانستن
I held onto the tech shares after the stock market fell because I knew they would recover.
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

37 پایِ فلان که وسط باشه....،اما تویِ...
When it come to love, the age doesn't matter
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

38 ظاهر دار و مودب
We were civil to each other, but we were both still angry.
١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

39 حال حالکی راه رفتن ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

40 کار به کار کسی داشتن
It’s a very competitive business – you can’t afford to step on too many toes.
١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

41 به داد کسی رسیدن
She saved my ass when she spoke up and said I was not to blame
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

42 باعث شویم که در پول یا زمان یا کار و تلاش کس صرفه جویی شودو بی مورد صرف نشود
Thanks for your help - it saved me a lot of work.
I'll lend y ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

43 عنق کردن،قیافه گرفتن(وقتی از دست کسی عصبانی هستیم و ساکت یه جا می شینیم و اخم می کنیم)
He's sulking in his room because I wouldn't let him have an ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

44 عمده خری کردن ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

45 بی قرار کننده
I received the unsettling news that I may lose my job next month.
برهم زننده آرامش و قرار و ثبات، بی ثبات کننده
A rise in unem ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

46 ظرفیت، گنجایش
منصب، جایگاه
توانایی و قوه
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

47 یعنی بر خلاف آنچه می نمایاند، بر خلاف ظاهر غلط اندازش
The tool is noisy to use and deceptively dangerous (= it is more dangerous than it seems).
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

48 برای صفت شیشه معمولا بکار میره و یعنی دودی و مات
a black car with tinted windows
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

49 از قانون تبعیت کردن، طبق قوانین پیش رفتن ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

50 پشت خط(حالت بوق انتظار تلفن)
He's on the phone at the moment- can I put you on hold?ایشون الان تلفن صحبت می کنن، میشه پشت خط نگهتون دارم

مع ...
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|