برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 پدید آمدن، حاصل شدن ١٤٠٠/٠٢/٠١
|

2 به هم چنین ١٤٠٠/٠٢/٠١
|

3 منظور کردن، گنجاندن
It’s built into the price of the roomاین در قیمت اتاق منظور شده است
تعبیه کردنThere are three cash machines built into the ...
١٤٠٠/٠٢/٠١
|

4 دست و پا چلفتی و شرتی کار
ناسنجیده و ناآزموده
١٤٠٠/٠١/٣١
|

5 گره گلی، گره به حالت گره ربان ١٤٠٠/٠١/٣١
|

6 پیرامون موضوعی صحبت کردن، به حواشی موضوع پرداختن
He just kept talking around the subject and didn't tackle the main issues.
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

7 تو فکر بودن ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

8 فزونی یافتن، افزون شدن
درست و جور در آمدن
١٤٠٠/٠١/٢٩
|

9 محفوظ نگاه داشتن، حفظ کردن، نگه داشتن(خرج و مصرف نکردن) ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

10 شرتی کاری کردن ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

11 مبدل شدن ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

12 کار بلد و کاردرست
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

13 به کسی برای خرید محصول کمک و راهنمایی کردن(مثل افرادی که در فروشگاه ها برای راهنمایی مشتریان استخدام شده اند) ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

14 تحت اشراف، تحت کنترل، تحت مالکیت ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

15 چرا اینجوریه؟ این چجور رفتاره؟ ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

16 گیر کشیدن
سوال پیچ کردن، به پای کسی پیچیدن برای گرفتن اطلاعات
١٤٠٠/٠١/٢٣
|

17 تفتیش کردن ١٤٠٠/٠١/٢٣
|

18 یواشکی ، نامحسوس ١٤٠٠/٠١/٢٣
|

19 توی دردسر و مضیقه بودن
رودروی کسی قرار گرفتن، در افتادن باکسی
١٤٠٠/٠١/٢١
|

20 سپردن، وانهادن، واگذاردن
خود رو تسلیم کردن، سر تسلیم فرود آوردن
١٤٠٠/٠١/١٨
|

21 زمام امور رو در دست گرفتن ١٤٠٠/٠١/١٨
|

22 چشمم آب نمی خوره ١٤٠٠/٠١/١٨
|

23 نه در اندازه های، نه اونقدر ١٤٠٠/٠١/١٨
|

24 واداشتن به انجام کاری ١٤٠٠/٠١/١٨
|

25 نوید بخش بودن
دال بودن و پیام رسان بودن، تقریبا هم معنای stand for
١٤٠٠/٠١/١٨
|

26 being at play:نقش داشتن ١٤٠٠/٠١/١٧
|

27 طرح ریزی کردن ١٤٠٠/٠١/١٧
|

28 مدنظر داشتن
١٤٠٠/٠١/١٧
|

29 راه دررو
راه فرعی
١٤٠٠/٠١/١٦
|

30 جانبداری کردن ١٤٠٠/٠١/١٥
|

31 hear back from someone: جواب درخواست یا سوالمون رو از کسی دریافت کنیم ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

32 از پا انداختن ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

33 فروپاشیدن ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

34 معقول و روی حساب و کتاب
برحق و قانونی و مشروع
١٣٩٩/١٢/٢٥
|

35 در اختیار شما ١٣٩٩/١٢/٢٥
|

36 مرکز ١٣٩٩/١٢/٢٣
|

37 ارج نهادن ١٣٩٩/١٢/٢٣
|

38 در پیش گرفتن
We’ve embarked on an exciting new project.
We’ve embarked on a long adventure
١٣٩٩/١٢/٢٠
|

39 دلشوره گرفتن ١٣٩٩/١٢/٢٠
|

40 بهره بردن ١٣٩٩/١٢/٢٠
|

41 از این حال به اون حال شده ١٣٩٩/١٢/٢٠
|

42 پدید آوردن ١٣٩٩/١٢/١٩
|

43 تداعی بخش بودن، تجلی بخشیدن، تجلی گر بودن،تداعی گر بودن، به ظهور رساندن
در خود جای دادن، در برداشتن
١٣٩٩/١٢/١٩
|

44 انبوه، انبوهی ١٣٩٩/١٢/١٩
|

45 وارد عرصه کردن، به عرصه وارد ساختن، در جرگه وارد کردن ١٣٩٩/١٢/١٩
|

46 منظومه فکری ١٣٩٩/١٢/١٩
|

47 درست کردن، شکل دادن ١٣٩٩/١٢/١٩
|

48 وقت گذاشتن و صرف کردن برای کاری
put in more time on the proposal وقت بیشتری بذار
١٣٩٩/١٢/١٨
|

49 گرایشpolitical orientation.
جهت گیریthe company's new eco-friendly orientation
توجیهی The department has arranged an orientation session.
سو ...
١٣٩٩/١٢/١٨
|

50 نام نویسی، اسم نویسی، وارد سازی اطلاعات هویتی ١٣٩٩/١٢/١٧
|