برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 از این قبیل، از این دست، از همین باب ١٣٩٩/١١/٠١
|

2 در آمدن و بیرون زدن از جایی ١٣٩٩/١١/٠١
|

3 به خاطر ، چون ١٣٩٩/١١/٠١
|

4 نوری که نوسان داره و کم و زیاد میشه(اصطلاحا سوسو) ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

5 سر عقل آمدن ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

6 دوز و دغل ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

7 از چیزی بد آمدن و حال بهم خوردن
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

8 دست دوستی دراز کردن به سمت کسی
دست دادن با کسی
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

9 عنفوان، اوان
tender youth عنفوان جوانی
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

10 1بشر و بشریت
2درک و شعور انسانی
3انسان بودن و انسانیت
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

11 به چه مناسبت؟ ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

12 چه میشه کرد، همینه دیگه ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

13 سست عنصر ١٣٩٩/١٠/٢٨
|

14 خیلی خود رو بالا بردن، از بالابالاها برا خود آب ریختن ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

15 بدجوری،بدجور (برای تاکید) ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

16 پروبال دادن ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

17 تشنه قدرت ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

18 احیانا ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

19 گاهی به حالت کلمات شرطی مثل if میاد
مثل:Unless you wanna spend the night in the slammer, you apologize to him.اگه نمی خوای زندان بیفتی، ازش معذرت ...
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

20 قفل ها نصب شدنی(که کشیده میشه داخل یک محفظه و پشت در حیاط و ... هست) ، یا ضامن ها و دستگیره های فلزی پنجره و صندوق و... ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

21 ریزه کاری ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

22 غرق در صدایی شدن
The air resounds with the delightful music of birds.
طنین انداز شدن
The noise of the fire alarm resounded through/throughou ...
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

23 بد سرشت، بد منشت، بد طینت ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

24 برو رد کارت، برو پیِ کارت ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

25 خرامان خرامان رفتن ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

26 حرفه ای ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

27 مهم، داری اثر، اثر گذار، برخوردار از اهمیت ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

28 بهره جویی، فرصت طلبی(منفی) ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

29 مگه اینکه ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

30 کی میدونه؟(سوال انکاری، یعنی هیچکس نمی دونه) ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

31 وقت رو به بطالت گذراندن ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

32 خیلی خوب بود ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

33 وادادن، کم آوردن
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

34 از جا کندن،(یهوئی) کندن ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

35 برملا شدن
در فضای باز و بدون سرپوش بودن
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

36 سنگین(نه به اون معناش)
fierce competition
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

37 ورق رو برگرداندن(به نفع یا بر علیه)، کفه ترازو رو برگداندن(به نفع یا بر علیه) ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

38 اخلاق گرا و خلاق مدار ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

39 برگ برنده، مزیت و برتری ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

40 جون من، تو رو خدا

for crying out loud, just listen to me
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

41 فارق از جنبه جنسی
عاری از میل جنسی
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

42 تو دست و بال، تو بال و پر، در اختیار ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

43 قوه جنسی ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

44 هم پر شدن(با چیز یا فرد خطری)، هم کلام شدن، در افتادن ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

45 قدم پیش گذاشتن، پیشقدم شدن، پیش دستی کردن ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

46 منطعف،نرم و انعطاف پذیر ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

47 داشته و موجودی، دارایی و اموال، فهرست اموال و دارایی، کالاهای تخفیف خورده ١٣٩٩/١٠/٢١
|

48 به اینه... ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

49 رتق و فتق امور ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

50 طبق شنیده ها ١٣٩٩/١٠/٢٠
|