English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



of consequence١٦:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٤مهم، داری اثر، اثر گذار، برخوردار از اهمیتگزارش
2 | 0
cheap shot١٠:١٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٤بهره جویی، فرصت طلبی ( منفی )گزارش
7 | 0
not unless٠٨:٣٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٤مگه اینکهگزارش
12 | 0
who is to say٠٨:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٤کی میدونه؟ ( سوال انکاری، یعنی هیچکس نمی دونه )گزارش
7 | 1
mess around٠٧:١٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٤وقت رو به بطالت گذراندنگزارش
9 | 0
had good run٠٧:٠٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٤خیلی خوب بودگزارش
0 | 1
crack١٠:٥١ - ١٣٩٩/١٠/٢٣وادادن، کم آوردن گزارش
16 | 0
rip off١٠:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٣از جا کندن، ( یهوئی ) کندنگزارش
30 | 1
in the open١٠:٢١ - ١٣٩٩/١٠/٢٣برملا شدن در فضای باز و بدون سرپوش بودنگزارش
9 | 1
fierce٠٩:٤١ - ١٣٩٩/١٠/٢٣سنگین ( نه به اون معناش ) fierce competitionگزارش
7 | 1
tip the scale٠٩:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٣ورق رو برگرداندن ( به نفع یا بر علیه ) ، کفه ترازو رو برگداندن ( به نفع یا بر علیه )گزارش
2 | 1
ethical٠٩:٠٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٣اخلاق گرا و خلاق مدارگزارش
12 | 1
edge٠٨:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٣برگ برنده، مزیت و برتریگزارش
23 | 1
for crying out loud٠٨:٥٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٣جون من، تو رو خدا for crying out loud, just listen to meگزارش
2 | 1
sexless٠٨:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٣فارق از جنبه جنسی عاری از میل جنسیگزارش
2 | 1
at someone's disposal٠٨:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٣تو دست و بال، تو بال و پر، در اختیارگزارش
5 | 1
sexuality٠٨:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٣قوه جنسیگزارش
7 | 1
mess with someone٠٨:٢٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٣هم پر شدن ( با چیز یا فرد خطری ) ، هم کلام شدن، در افتادنگزارش
16 | 1
beat to it٠٨:١٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٣قدم پیش گذاشتن، پیشقدم شدن، پیش دستی کردنگزارش
0 | 0
squishy٠٧:٣٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٣منطعف، نرم و انعطاف پذیرگزارش
12 | 0
inventory٠٨:٢٥ - ١٣٩٩/١٠/٢١داشته و موجودی، دارایی و اموال، فهرست اموال و دارایی، کالاهای تخفیف خوردهگزارش
25 | 1
consist in١٥:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٠به اینه. . .گزارش
7 | 0
put out fire٠٩:٣٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٠رتق و فتق امورگزارش
12 | 2
from what i hear٠٨:١٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٠طبق شنیده هاگزارش
7 | 0
better yet٠٨:١١ - ١٣٩٩/١٠/٢٠اصلا ( این اصلا با اون اصلا فرق داره معناش ) Come for a weekend or, better yet, come for a whole week.گزارش
5 | 1
unfold١٤:١٧ - ١٣٩٩/١٠/١٧به وقوع پیوستن، رخ دادن Like a lot of people, I've watched the events of the last few days unfold on TV. Events unfolded in a way that no one could ... گزارش
14 | 0
grief١٤:١١ - ١٣٩٩/١٠/١٧اندوه و ماتم، غم و ماتم زدگیگزارش
5 | 0
dwindle١٤:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/١٧رو به زوال رفتن، زوال یافتنگزارش
7 | 0
yet١٢:٥١ - ١٣٩٩/١٠/١٧بازم، هنوزم He may win yet. I'm sorry to bother you yet again:باز دوباره. . . در عین حال simple yet effective He's overweight and bald, ( and ) yet ... گزارش
14 | 0
turn one's heel١٢:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/١٧گذاشت رفت، رفت پی کارش، سرش و انداخت زیر و رفتگزارش
0 | 0
abhor١٢:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/١٧اینکه از چیزی یا کسی بدمون بیادگزارش
14 | 0
have someone's interests at heart١٠:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/١٧ارزش و بها قائل بودن برای کسیگزارش
0 | 0
breath down someone's neck١٠:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/١٧چهار چشمی کسی رو پاییدنگزارش
14 | 0
high profile٠٩:٣١ - ١٣٩٩/١٠/١٧تو چشم و مورد توجه انظار عمومگزارش
2 | 0
cut some slack٠٨:٥٧ - ١٣٩٩/١٠/١٧مدارا کردن، راه آمدن، سخت نگرفتنگزارش
16 | 0
fix up٠٨:٤٥ - ١٣٩٩/١٠/١٧سر و وضع و مرتب کردن i must fix myself up we have guest tonightگزارش
5 | 1
shame on you٠٨:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/١٧واقعا که!!!گزارش
5 | 1
intrigue٠٨:١٤ - ١٣٩٩/١٠/١٧فکر مشغولگزارش
0 | 0
notch٠٨:١١ - ١٣٩٩/١٠/١٧حفرهگزارش
2 | 0
recede١٩:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/١٦از منظر پنهان شدن، از نظر ناپدید شدن، رخت بر بستن، از چشم دور ماندن گزارش
7 | 1
point٠٩:١٥ - ١٣٩٩/١٠/١٦گفتار، گفته، نوشته، نوشتار ( کلا نظر افراد وقتی به صورت گفته یا نوشتار در بیاد )گزارش
12 | 0
have a point٠٩:١١ - ١٣٩٩/١٠/١٦منطقی و روی حساب بودن سخن شخصگزارش
5 | 0
make a good point٠٩:٠٩ - ١٣٩٩/١٠/١٦حرف بدرد بخور و حسابی زدنگزارش
2 | 0
how else٠٨:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/١٦چجور ِ دیگه؟گزارش
9 | 1
leave of absence٠٨:٣١ - ١٣٩٩/١٠/١٦ترخیص از کارگزارش
0 | 0
goody goody٠٨:١٠ - ١٣٩٩/١٠/١٦آدم خوبهگزارش
2 | 1
drag through the mud٠٧:٥٢ - ١٣٩٩/١٠/١٦پایمال شدنگزارش
0 | 0
shrewdly٠٧:١٠ - ١٣٩٩/١٠/١٦باریک بینانه، موشکافانهگزارش
2 | 0
mirror٠٧:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/١٦نمایاندن، بازتاب دادنگزارش
7 | 1
given٠٩:٣٢ - ١٣٩٩/١٠/١٥مسلم و قطعی و شک ناپذیرگزارش
9 | 0