English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



couldn't care less١٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦ذره ای اهمیت نداره، کوچکترین اهمیتی ندارهگزارش
12 | 0
introduce٠٩:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦( برای اولین بار ) مورد استفاده قرار گرفتن، بکار گرفته شدن When were music CDs first introduced? These trees were introduced into New England from Eu ... گزارش
12 | 1
take the high road١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥آقایی کردن، بزرگواری به خرج دادن He decided to take the high road and say he was sorry. Taking the high road, Alvarez never fired back with insults ... گزارش
18 | 0
put to rest١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥قالِ فکر زیادی و شک و تردید رو کندن و به فراموشی سپردن، اصطلاحا پروندش رو ببندیم I want to lay/put to rest any lingering doubts about my decision. Y ... گزارش
7 | 0
rookie mistake١٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥ناشی گری، اشتباه مبتدیانه و ناشیانهگزارش
7 | 0
put on٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤کارگذاشتن و راه اندازی کردن، راه انداختن I must put on a new lockگزارش
7 | 0
seesaw٠٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤افت و خیز دار، پر افت و خیزگزارش
16 | 1
ensue١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠١پدید آمدن، حاصل شدنگزارش
5 | 0
right back at you١١:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠١به هم چنینگزارش
12 | 0
build into١٠:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠١منظور کردن، گنجاندن It’s built into the price of the roomاین در قیمت اتاق منظور شده است تعبیه کردنThere are three cash machines built into the wall.گزارش
5 | 0
clumsy١٠:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٣١دست و پا چلفتی و شرتی کار ناسنجیده و ناآزمودهگزارش
5 | 0
bow٠٩:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٣١گره گلی، گره به حالت گره ربانگزارش
5 | 1
talk around١٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٣٠پیرامون موضوعی صحبت کردن، به حواشی موضوع پرداختن He just kept talking around the subject and didn't tackle the main issues.گزارش
5 | 0
scratch your head١٢:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٣٠تو فکر بودنگزارش
14 | 0
add up١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٩فزونی یافتن، افزون شدن درست و جور در آمدنگزارش
12 | 0
conserve١٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٩محفوظ نگاه داشتن، حفظ کردن، نگه داشتن ( خرج و مصرف نکردن )گزارش
12 | 0
horse around١٠:١٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٨شرتی کاری کردنگزارش
5 | 1
grow into٠٩:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٨مبدل شدنگزارش
14 | 0
slick٠٩:٠١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥کار بلد و کاردرست گزارش
7 | 0
hook someone up٠٩:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٢٤به کسی برای خرید محصول کمک و راهنمایی کردن ( مثل افرادی که در فروشگاه ها برای راهنمایی مشتریان استخدام شده اند )گزارش
2 | 0
in someone's hand٠٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٤تحت اشراف، تحت کنترل، تحت مالکیتگزارش
0 | 0
what’s up with someone٠٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٤چرا اینجوریه؟ این چجور رفتاره؟گزارش
2 | 0
pin down١٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٣گیر کشیدن سوال پیچ کردن، به پای کسی پیچیدن برای گرفتن اطلاعاتگزارش
5 | 1
raid١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٣تفتیش کردنگزارش
7 | 1
subtle٠٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٣یواشکی ، نامحسوسگزارش
12 | 0
up against١١:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٢١توی دردسر و مضیقه بودن رودروی کسی قرار گرفتن، در افتادن باکسیگزارش
5 | 1
submit١٨:١٠ - ١٤٠٠/٠١/١٨سپردن، وانهادن، واگذاردن خود رو تسلیم کردن، سر تسلیم فرود آوردنگزارش
14 | 0
take matters into one's hand١٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/١٨زمام امور رو در دست گرفتنگزارش
2 | 0
count on١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠١/١٨چشمم آب نمی خورهگزارش
5 | 3
not nearly so as١٢:٠١ - ١٤٠٠/٠١/١٨نه در اندازه های، نه اونقدرگزارش
0 | 0
prompt١٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/١٨واداشتن به انجام کاریگزارش
7 | 1
bode١٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠١/١٨نوید بخش بودن دال بودن و پیام رسان بودن، تقریبا هم معنای stand for گزارش
2 | 1
at play١٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠١/١٧being at play:نقش داشتنگزارش
0 | 0
conceive١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠١/١٧طرح ریزی کردنگزارش
21 | 0
envision١٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/١٧مدنظر داشتن گزارش
9 | 0
detour١٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/١٦راه دررو راه فرعیگزارش
5 | 0
favour١٥:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/١٥جانبداری کردنگزارش
5 | 0
hear back١٤:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٧hear back from someone: جواب درخواست یا سوالمون رو از کسی دریافت کنیمگزارش
7 | 0
wear down١٣:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٧از پا انداختنگزارش
9 | 0
implode١١:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٦فروپاشیدنگزارش
14 | 0
legitimate٠٩:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٥معقول و روی حساب و کتاب برحق و قانونی و مشروعگزارش
7 | 0
it's all yours٠٨:١١ - ١٣٩٩/١٢/٢٥در اختیار شماگزارش
7 | 0
hotbed١١:٣٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٣مرکزگزارش
7 | 0
appreciation٠٩:٣٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٣ارج نهادنگزارش
18 | 0
get cold feet٠٩:٣١ - ١٣٩٩/١٢/٢٠دلشوره گرفتنگزارش
7 | 0
embark on٠٩:٤١ - ١٣٩٩/١٢/٢٠در پیش گرفتن We’ve embarked on an exciting new project. We’ve embarked on a long adventure گزارش
14 | 0
draw on٠٩:٣١ - ١٣٩٩/١٢/٢٠بهره بردنگزارش
2 | 0
worked up٠٩:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٢٠از این حال به اون حال شدهگزارش
14 | 0
manufacture١٣:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/١٩پدید آوردنگزارش
5 | 1
embody١٣:١٤ - ١٣٩٩/١٢/١٩تداعی بخش بودن، تجلی بخشیدن، تجلی گر بودن، تداعی گر بودن، به ظهور رساندن در خود جای دادن، در برداشتنگزارش
12 | 0