English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



overview١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣یه کلیتی، کلیتگزارش
9 | 1
typographic١١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣صفحه نگارایانه a typographical errorگزارش
2 | 0
typography١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣صفحه نگاری، آرایش و طراحی صفحه چاپ شده یا تایپ شدهگزارش
2 | 1
utility١٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٩خوبی و سودمندی Its basic utility lies in being able to drive where other vehicles can’t go. The product became popular thanks to its high utility in ... گزارش
2 | 0
toward the end٠٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٨رو به آخر، حوالی و نزدیک به پایانگزارش
5 | 1
buzz٠٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٨حرف و نقل و صر وصدا ( پیروامون کسی یا چیزی ) His hairstyles generated more buzz than his music. گزارش
5 | 1
beck and call١٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٧دربست در خدمت کسی بودن گزارش
9 | 0
come off١٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٧به نوع خاصی ( بد یا خوب ) در کاری ظاهر شدن، عملکرد بد یاخوب داشتن I always come off worse when we argue.گزارش
23 | 0
brazen١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٦ضایع brazen cheating He told me a brazen lie. گزارش
0 | 1
bonus١٣:٥٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٥پاداش یا امتیاز مازاد و اضافهگزارش
14 | 0
turn on١١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/١١از خود بروز دادن یک ویژگی He can really turn on the charm when he wants to. بستگی داشتن The success of the talks turns on whether both sides are wi ... گزارش
7 | 0
publicity١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٠جو سازی، فضا سازی فضا و جو ( حاصل از فضا سازی و جو سازی ) ، مقبولیت، وجهه، انظار عمومیگزارش
16 | 1
halt١٨:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩بازایستاندن، باز ایستادن، از حرکت بازداشتن، مانع حرکت و پیشروی شدنگزارش
7 | 1
bring about١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩رقم زدن، به بار آوردن Harold’s working to bring about changes in the industry.گزارش
9 | 0
can't say enough١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩هر چی بگیم کم گفتیمگزارش
7 | 0
can’t get enough of something٠٩:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩از چیزی سیر نشدن و بازم طلب کردنگزارش
5 | 0
hang back١٧:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨کنار وایسادن، دست نگه داشتن، معطل وایسادن Most of them went up to their hotel rooms, but I hung back. There's no need to hang back - you can sing as ... گزارش
0 | 1
resonate١٦:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤طنین انداز شدن، سرتاسر پر از صدایی شدن His voice resonated in the empty church. مملو بودن، مالامال بودن، سراسر از چیزی بودن، پر از چیزی بودن The bu ... گزارش
18 | 0
entangled١٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣گریبان گیر چیزی شدن، دچار چیزی شدنگزارش
0 | 0
override١٦:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣کنار گذاشتن، از روی نظر و عقیده گذشتن و بی اعتبار دانستن آن، از کنار چیزی گذشتن، نادید گرفتن، The president used his veto to override the committee' ... گزارش
5 | 1
soul mate١٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢کسی که خصوصیات روحی و اخلاقی و سلیقه ای خیلی شبیه به کسی دیگر دارد، حالا تو فارسی هر چی بهش می گیمگزارش
7 | 0
add on١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠١الحاقی، ضمیمه، ضمیمه ای، اضافی، افزوده، افزونهگزارش
7 | 0
subdued٠٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠١توی خود بودن، تو هم بودن He seemed a bit subdued at lunch - is he all right?گزارش
5 | 0
rise to prominence١٤:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠خود رو نشون دادن، خود رو اثبات کردنگزارش
0 | 0
usher in the end of٠٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠شروعی بر پایانِ چیزی بودنگزارش
0 | 0
have half a mind٠٩:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨شیطونه میگه. . .گزارش
16 | 0
almost there١٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦آخرشه، دیگه داره تموم میشه، دیگه رسیدیمگزارش
25 | 0
momentary lapse٠٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥یه لحظه خبط کردن، خبط و خطا لحظه ایگزارش
5 | 0
lapse٠٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥سبق و خبط و خطا، لغزش بازه /a time lapse بازه زمانیگزارش
2 | 0
turbulent١٧:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢آشوبگزارش
5 | 0
butch it up١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢تشویق و تحریک به مردانه رفتار کردنگزارش
2 | 0
if that١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢تازه اگه، همین قدرش معلوم نیست، دست بالاش، نهایتشگزارش
9 | 0
but١٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢تازه، تنها، فقط that was but the beginning این تازه ( فقط، تنها ) شروع کار بودگزارش
14 | 1
proportion١٤:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠بخش و سهم The report shows that poor families spend a larger proportion of their income on food. نسبت The proportion of women to men at my college ... گزارش
12 | 0
slip out١٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠زده شدن و اظهار شدن یک سخنگزارش
12 | 0
settle in١٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٩پابرجا شدن، جا افتادن، پا گرفتنگزارش
12 | 1
incur١٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٩گریبان گیر شدن، روی دوش افتادن، به دوش کشیدن، متقبل شدن، متحمل شدن، پذیرا شدن، محول شدن با کلماتی مثل اینها به کار میره:هزینه، خرج، قرض، مسئولیت، بار ... گزارش
21 | 0
take the liberty١٢:١١ - ١٤٠٠/٠٢/١٩از قبل ترتیب کاری رو دادن ( قبل اینکه کسی کاری رو درخواست کرده باشه ما اون کار رو برای اون شخص انجام بدیم ) I took the liberty of booking theatre se ... گزارش
9 | 0
it's not like١٤:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٨اینطور نیست که. . .گزارش
7 | 0
swamped١٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٨پر از آب، غرقِ آب The boat was swamped by an enormous wave قایق پر از آب غرق در چیزی بودن، پر از چیزی بودن swamped with debt غرق در بدهی گزارش
12 | 0
pressing business١٦:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/١٦کار فوری، امر و مساله مهم و حیاتی، فوریت کاری گزارش
7 | 0
revel in١٤:١٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٦غرقِ شادی یا یک کار لذت بخش بودن، سر مستِ چیزی بودن She's revelling in her newly found freedom. He revelled in his role as team manager.گزارش
12 | 0
screw it٠٩:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٣حالا هر چیگزارش
16 | 1
hold your own١٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١١از پس کار خود برآمدن، گلیم خود را از آب بیرون کشیدنگزارش
16 | 0
such is١٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩. . . همینه دیگه، . . . این شکلیه دیگه، رسم. . . همینه جای خالی بستگی داره بعد is چی بیاد، مثلا such is the tale of true love such is lifeگزارش
9 | 0
mercy١٥:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٨موهبت It’s a mercy that no one was hurt in the fire. گزارش
7 | 0
out of respect١٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٨به رسم ادب و احترام، من باب ادبگزارش
12 | 0
overrule١٦:٠٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧وتو کردنگزارش
9 | 0
don't look like١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦انگار نه انگار کهگزارش
7 | 0
if anything١١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦فعلا که. . .گزارش
5 | 1