English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



run interference١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧پا وسط گذاشتن برا کسیگزارش
5 | 0
damn right١٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧به روشی بی ادبانه کسی رو تایید کردن "I'll pay for the damages. " " ( You're ) Damn right you will!"گزارش
14 | 0
mess with١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦به چیزی دست ور کردن He was messing with his bike and then he couldn't fit the parts back together.گزارش
5 | 0
rough around the edges١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣آدم ناهنجارگزارش
0 | 1
entitled to١١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢She's entitled to be a little paranoid اون حق داره کمی بدبین باشهگزارش
0 | 1
good speed١٦:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢١به امان خدا، در پناه حقگزارش
2 | 0
break١٦:١١ - ١٤٠٠/٠٤/٢١خود رو باختن یا باعث خودباختگی شدنگزارش
9 | 0
wily١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١بلا، ناقلاگزارش
2 | 0
call for١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١جاشه که، به جا بودن He told you that you were an idiot? Well, I don't think that was called forگزارش
5 | 0
beat١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠به چیزی نیفتادن ( دردسر و مشکل و عجله و. . . ) ، نخوردن به چیزی Let's try to beat the traffic by leaving early in the morning. زودتر کاری رو انجام ... گزارش
7 | 0
intercept١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠( وسط راه ) چیزی رو گرفتن یا قطع کردن یا مال خود کردن یا توقیف کرن یا از آنِ خود کردن Barry intercepted Naylor's pass and scored the third goal. پاس ... گزارش
12 | 0
so soon١٥:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠به همین زودی، به این زودی A:I really must be going ?B: so soon به این زودیگزارش
9 | 0
dead on١٥:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٩دقیقا، عینّه، خودِ خودشگزارش
7 | 0
father figure١٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٦ریش سفیدگزارش
5 | 1
ray of hope١٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٦کورسوی امیدگزارش
7 | 0
competent١٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٦وارد a competent rider/cook یک سوار کار /آشپز واردگزارش
18 | 0
dorky١٦:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٥مچل، بی دست و پاگزارش
2 | 1
lump١٦:٠٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٥منگگزارش
0 | 1
this٠٧:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٥به معنای "یه" I got this weird feeling یه حس عجیبی داشتمگزارش
18 | 1
novelty١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٤زرق و برق، تازگی The novelty of these toys soon wore off and the children became bored with them. خرت و پرت، خورده جات پدیده عجیب و غریب Tourists a ... گزارش
5 | 0
not at all١٤:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٣نه بابا این حرفا چیهگزارش
14 | 0
macho١٤:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٣زمختگزارش
12 | 1
malpractice١٤:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٣اشتباه کاری medical/financial/electoral malpracticeگزارش
2 | 0
make over١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٣تغییر و تحول، از این رو به اون رو شدنگزارش
5 | 0
pitch in٢٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٢دست و آسین بالا زدن، دست بکار شدنگزارش
25 | 0
tapped٢٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٢به کاری زده شده، مورد استفاده و بهره قرار گرفته شده There is a rich vein of literary talent here just waiting to be tapped by publishers. گزارش
14 | 0
tap٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٢( پول یا چیزی رو ) به کار ی زدن، استفاده و بهره گرفتن از چیزی برای کاری There is a rich vein of literary talent here just waiting to be tapped by pub ... گزارش
9 | 0
bun٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٢انواع نان حجیمگزارش
5 | 0
bitty١٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٢شلم شوروا enjoyed the film but I found it quite bitty, jumping from one family's story to another.گزارش
2 | 0
academia١٤:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٨اهل علم تعلیم و تعلمگزارش
5 | 0
topnotch٢٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧دست مریزادگزارش
2 | 1
if so١٥:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧حالا که اینطورهگزارش
9 | 0
panhandle١٥:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧وادیگزارش
2 | 0
courtesy١٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦شعور و ادبگزارش
7 | 0
shrew١٤:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦خجه پلنگیگزارش
2 | 0
look alive١٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦یه کاری بکن، یه تکونی بده به خودتگزارش
5 | 1
keep up١٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦جا نموندن I speak so fast, try to keep upگزارش
5 | 1
come down on١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦خراب شدن رو سر کسی، نهیب و تشر تند زدن به کسیگزارش
7 | 0
frowned upon١٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦ممنوع به عمل آورده شده، ممنوع به حساب آمدهگزارش
5 | 0
presently١٥:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥همین الانا، یکم وقت دیگهگزارش
7 | 0
scram١٥:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥جیم شو بروگزارش
2 | 0
up someone's ass١٤:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥بیخ گوش و چسبیده به کسی بودن ( خصوصا در رانندگی )گزارش
5 | 0
figure١٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥رقم و عدد: Write the amount in both words and figures. مقدار را به حروف و به رقم بنویسد تصاویری که در کتاب ها هست و طبق یک شماربندی آورده شده است ، م ... گزارش
14 | 1
understanding١٥:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢درک و فهم از چیزی/understanding of politics تفاهم، درک متقابل/understanding between people تعامل they could reach an understanding. فهیم، اهل درک و ... گزارش
2 | 0
folksy١٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/٣١بی شیله پیله وهمه پسندگزارش
5 | 0
go along with١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٣/٣١حاضر شدن به کاری، تن دادن، زیر بار رفتنگزارش
18 | 0
gag١٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠اوق زدن له له زدن برای کاری، له زدن دل برای انجام کاریگزارش
12 | 0
for what it's worth١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٩هر چی باشهگزارش
2 | 1
yield١٥:١٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦سودزایی، بازده، کارکردگزارش
9 | 0
sentiments١٥:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤عطوفت حس و حالگزارش
7 | 0