English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



reluctant٠٩:٢٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧طفره رفتنگزارش
2 | 1
talk out of٠٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧رای کسی رو زدنگزارش
5 | 0
cut into١٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦تقلیل دادن، گرفتن وقت و هزینه یا پر کردن وقت، خلل و وفقه ایجاد کردن Although it would cut into profits, we were forced to lower our prices. I don' ... گزارش
5 | 0
toy with١١:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٠١بازی درآوردن، به بازی گرفتن ?Do you really love me, or are you just toying with me Don't toy with my emotionsگزارش
7 | 0
pay one's dues١٠:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠١بهای کاری رو پرداخت کردن ( یعنی عرق کاریو ریختن و رنجش رو کشیدن ) A:I've been doin' this ten years and I haven't gotten anywhere B:you're just payi ... گزارش
12 | 0
portrayal١٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠١تصویر His latest movie is a grim portrayal of wartime suffering تصویر سازی، به تصویر درآوردن، به تصویر کشیدن She won a Best Actress award for her ... گزارش
5 | 0
insecure٠٩:٢٦ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠نامطمئن، متزلزل، سست بنیانگزارش
25 | 1
impersonal١٢:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٩خشک، خنک، غیر دوستانهگزارش
23 | 0
turn of events١٣:٠٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨تغییر و تحولات، وقایع . They were horrified at this unexpected turn of eventsگزارش
23 | 0
far from١٢:٣١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨جدای از ، به دور از ( بعدش کلمه باing می آید ) . Far from seeming glad to see him, Rose looked almost angry . far from being easy, it would be a d ... گزارش
30 | 1
twist of fate٠٩:٤٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨از قضا چرخ روزگار گردش زمانهگزارش
16 | 0
fall for١٥:٣٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٦هوای کسی را برداشتن اینکه دلمان هوای کسی را بکنه هوایی کسی شدن هواخواه کسی شدن گزارش
5 | 1
that's big of you١٠:٤١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥این چیزا از تو بعیده، این حرفها به تو نیمدهگزارش
2 | 1
what is it about٠٨:١٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢١ماجرا چیه؟ What's this about a letter? You never told me she wrote you a letterگزارش
5 | 0
flip٠٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠این رو آن رو کردن، این ور و آن ور کردن، به یک ور دیگر برگرداندن***وارانه شدن، چپه شدن I lost my place in my book when the pages flipped over in the w ... گزارش
16 | 0
get the ball rolling٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠دست به کار شدن We have to get the ball rolling on this project soonگزارش
34 | 1
authority٠٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٩حقِ ( قانونی یا اخلاقی ) ، قدرت، توانایی کنترل ***مقام و مسئول***به صورت جمع: مسئولین و مقامات سازمان ملل از قدرت خود برای کمک به آنها استفاده کرد ا ... گزارش
21 | 1
tall story١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٣/١٧داستان بافی داستان سراییگزارش
0 | 0
fair and square١٣:٠١ - ١٣٩٩/٠٣/١٧بی چون و چرا بی حرف و حدیثگزارش
41 | 1
out of line٠٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٧خارج از حد و شئونات You can disagree with her, but calling her dishonest was out of lineگزارش
12 | 1
what took you so long١٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٣/١٥چقدر طولش دادیگزارش
34 | 0
high above١٣:٢٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥بر فرازِ The airplane was high above the clouds گزارش
9 | 1
come way١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٣/١٣چیزی گیر کسی آمدن چیزی توی راه کسی قرار گرفتن ( به عنوان یک فرصت ) Several chances came our way but we missed themگزارش
12 | 0