English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



troop train١١:٣٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢قطار نظامی گزارش
0 | 0
at the time١١:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢در اون مقطع ( زمانی )گزارش
37 | 1
you're just saying that١١:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢1 تو راست میگی ( در جواب انتقاد کسی و به نشانه اینکه ما انتقادش رو قبول نداریم ) 2 نظر لطفته A:You're one of the smartest people I've ever worked ... گزارش
5 | 1
since when١٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢از کی تا حالا ( برای پرسش با خشم و کنایه ) ?Since when do you have the right to tell me what to doگزارش
30 | 1
out on a limb١٤:٤٧ - ١٣٩٩/٠٦/١٩یک دندگی کردن، خود رای بودن، تافته جدا بافته بودنگزارش
9 | 2
cereal١٣:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٩به معنای غله ( هر چه که از سبوس و آندو اسپرم و جوانه تشکیل شده، مثل گندم و جو ) گاهی به گیاه غله اطلاق میشه وگاهی به خود محصول به عنوان شیئ خوراکیگزارش
30 | 0
grace٠٩:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٨نجابت کرامت ( الهی ) دعای شکرگذاری قبل غذا مهلتگزارش
5 | 0
dignity٠٩:٣٦ - ١٣٩٩/٠٦/١٨شان و حیثیت/وقارگزارش
23 | 1
for the record٠٩:١١ - ١٣٩٩/٠٦/١٨اینم بگم، اینم بدونیدگزارش
23 | 1
up and about١٠:٥٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٧سرپا و قبراق، قبراق و سرحال How are you Lennox? Good to see you up and aboutگزارش
30 | 0
practice٠٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٦/١٧یکی از معانیش: کسب و کارگزارش
21 | 1
tab١٠:٣٤ - ١٣٩٩/٠٦/١٥زبانهگزارش
30 | 1
inconvenient١٥:٠٥ - ١٣٩٩/٠٦/١٣تکلف آور و مشکل زاگزارش
2 | 1
convenient١٥:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/١٣راحت و بی تکلفگزارش
9 | 0
driven١٤:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/١٣. . . محور گذشته فعل یعنی رانده شده مصمم گذشته فعل یعنی تبعید شده گزارش
12 | 1
alter١٢:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/١٣دستخوش تغییر شدن . Although the cost of making phone calls is going up, the charge for connecting to the internet will not alter دست به تغییر زدن، دس ... گزارش
7 | 0
either way١١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٢به هر صورت، به هر ترتیبگزارش
18 | 1
fore fathers١٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/١١نیاکان گزارش
0 | 0
denial١٢:٣٠ - ١٣٩٩/٠٦/١١تکذیب Officials did not believe the runner's denial that he had taken drugs. امتناع و سرباززنی و تن ندادن He's still in denial about the break - up ... گزارش
16 | 1
insanity١٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠٦/١٠ساده لوحی گزارش
5 | 1
conditioning١٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٠بدیهه انگاره، بدیهه سازیگزارش
0 | 1
lock in١٣:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٠به چنگ آوردن، گیر آوردن People are jumping to purchase homes and lock in affordable mortgage rates before they increase.گزارش
9 | 0
stay clear of٠٩:٠٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٠مصون ماندن، احتر از کردن گزارش
0 | 1
lag behind١٨:٤٨ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩کند عمل کردن، عقب ماندن یا افتادن، جا ماندن، لفت دادنگزارش
23 | 0
surge١٣:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩فوران، خروش، یورش، ازدیاد، تزایدگزارش
14 | 1
mindful١٣:٣٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩متوجه، خود آگاهگزارش
12 | 1
groundwork١٣:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩پیش نیاز گزارش
7 | 0
what's the deal١١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩جریان چیه؟، ماجرا از چه قراراه؟گزارش
44 | 0
besides١٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨به غیر از ، علاوه برگزارش
12 | 1
hog١١:٤٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠٤قرق کردن، قدغن کردن He's always hogging the bathroom ( = spending too much time in the bathroom, so that no one else can use it ) .گزارش
16 | 0
pedantic١٢:٣٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨جزئی نگر ، ریزبین، نکته سنجگزارش
21 | 1
regards١٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢سلام و ارادت با give به معنای سلام رساندن و اظهار اردات کردنگزارش
14 | 2
patiently١٣:٢٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢بردبارانهگزارش
18 | 1
by any chance١٣:١٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢احیانا ( برای درخواست مودبانه از کسی به کار مییره ) اگر ممکنه، اگر میشه، لطفا Could you lend me a couple of pounds, by any chance You wouldn't, b ... گزارش
30 | 1
nothing wrong١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢اشکالی نداره، عیبی نداره، طوری نیستگزارش
7 | 0
blistering١٢:٣٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢گرمای سوزان سرمای سوزناکگزارش
5 | 1
cursed١٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢بدبیار In recent years I've been cursed with worsening eyesight. لعنتی It's a cursed nuisance, having to work late every evening! نفرین شده humorou ... گزارش
18 | 0
have the last word٠٩:٥٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢حرف آخر و نهایی رو زدن، فصل الخطاب کردنگزارش
5 | 0
starve١٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢١از دست دادن نای، گرسنگی کشیدن، از گرسنگی مردن، جان به لب شدنگزارش
7 | 1
to spare١١:٠٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢١باقی ماندن I caught the plane with only two minutes to spare. اضافی آمدن If you have any woolyarn to spare when you've finished the sweater, can you ... گزارش
2 | 0
leave someone high and dry١٠:٣٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠به امان خدا رها کردنگزارش
0 | 1
you don't say١٠:٢٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠که اینطور گزارش
21 | 1
not that i know of١٠:٠٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠نه تا جایی که من می دونمگزارش
21 | 0
straddle١٠:٤٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٩دربر داشتن، در خود جای دادن گزارش
16 | 0
trigger١٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٨برانگیزاندان، موجب شدن گزارش
14 | 1
no slouch١٠:٢٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٥کار درست بودن، حرف نداشن . She's no slouch when it comes to organizing partiesگزارش
0 | 0
deviate٠٩:٤٧ - ١٣٩٩/٠٥/١٥تخطی کردن منحرف شدنگزارش
46 | 0
what's with٠٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٥چیه؟ What’s with this bill? I don’t owe you any money. چرا این طوریه؟ what's with the hat چشه؟ What's with him? Is he upset?گزارش
9 | 0
bitter٠٩:١٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٥کینه ای خشونت بار جان گدازگزارش
9 | 1
conduct yourself١١:٥٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٣خود را وفق دادن، خود را با شرائط هماهنگ کردنگزارش
2 | 1