English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



intimidating١٣:١٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٤رعب آور، وحشتناکگزارش
21 | 1
pull٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٣برای بیان ارتکاب کارهای غیر صادقانه Mikey was pulling his usual stunt of feeding most of his lunch to the cat. Why would you try to pull a trick/pra ... گزارش
5 | 1
crude١٦:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٢بسیط و پیش پا افتاده، بی آلایشگزارش
16 | 0
relent١٤:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٢کوتاه آمدن Her parents eventually relented and let her go to the partyگزارش
16 | 0
of age١٣:٢٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٢مثلا:When I'm of age, I'm going to get married and move to the cityگزارش
0 | 0
babble٠٩:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٢دری وری گفتن Forget what I said, I was babblingگزارش
32 | 1
bow out٠٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٢از کاری کناره گیری کردن قید کاری رو زدنگزارش
14 | 0
it serves him right٠٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٢دندش نرم ( گاهی اوقات با for می آید که به معنای که است، یعنی دندش نرم که. . . ) Serves her right for being so stubborn He hit me!" "It serves you r ... گزارش
2 | 0
rat out١٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩رسوا کردن کسی، پته کسیو رو آب ریختن I can't believe you ratted me out like that to Mom and Dad—I'm never telling you anything ever again! The crimin ... گزارش
23 | 1
keep sth to yourself٠٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩پیش خودت بمونه I’m going to tell you something but I want you to keep it to yourselfگزارش
5 | 1
daytime٠٩:١١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩طول روز ( از طلوع تا غروب ) ، یا به عبارتی همون اصطلاح روز خودمون که به معنای زمانی از شبانه روزه که هوا روشنه مغرب ( زمانی که نه کامل شبه و نه کامل ... گزارش
9 | 0
renter٠٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩1اجاره نشین، اجاره کننده، مستاجر 2اجاره دهنده، موجرگزارش
2 | 0
convey١٨:٢٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨به عرض رساندن، عارض شدن مطلبیگزارش
18 | 1
compulsively١٧:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨ناخواسته و بی اراده و با میل درونی شدید، فطری و ذاتی He is compulsively neat. دلبرانه this room is compulsively neat.گزارش
14 | 0
middle name١١:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧1نامی که به عنوان خصوصیت بارز یک فرد به او داده می شود patience is her middle name optimism is my middle name 2برخی افراد یک اسم دیگر هم بعد اسم اصلی ... گزارش
14 | 2
move along١١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧جایی رو ترک کردن با دستور مسئول آنجا The police were telling us to move along. به کسی بگوییم از جایی برود A guy in a uniform was moving some kids al ... گزارش
5 | 0
it goes like this١١:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧گاهی برای نشون دادن یک حرکت خاصه، به معنای: این شکلی. . . Go like this with your hand to show that you're turning left گاهی برای توضیح یک مساله به ش ... گزارش
9 | 0
appalled١٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧دلهره داشتن، دلهره آور، جا خوردنگزارش
12 | 1
showroom١٠:١٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧فروشگاهگزارش
5 | 1
you bet٠٩:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧صددرصد و البته ( در جواب سوال کسی ) Are you coming to the party ? You bet خواهش می کنم ( در جواب تشکر کسی ) Thanks for help. You betگزارش
25 | 0
rewire٠٩:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦سیم کشی کردن the existing wiring isn't safeگزارش
7 | 1
get something right٠٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦چیزی رو درست فهمیدن ?Let me get this right: you want me to lend you $1, 000 کاری رو دست انجام دادن When you're making a measurement be careful to get ... گزارش
14 | 0
but unless١٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥مگر اینکه گزارش
0 | 0
you're welcome to١٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥برای تعارف کردن چیزی به کسی You’re welcome to stay for lunchگزارش
2 | 0
make a difference١٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥تفاوت رقم زدن ( بهبود بخشیدن ) She says that she got into politics because she wanted to make a difference. تاثیر گذاشتن و باعث تفاوت شدن Cost can ... گزارش
18 | 0
on some level٠٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥تا حدودی، از یک جهت، یه جورایی، از یک منظر، تا حدودیگزارش
14 | 0
better luck next time٠٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥ایشاالله دفعه بعد، باشه برا دفعه بعدگزارش
51 | 1
alternate١٣:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٢( به طور متناوب یا تناوبا ) بین دو حالت بودن ( در حالت فعلی به این معنی است و معنای دقیق فعلی نمی دهد مثلhe happen to glad که به معنای اتفاقا هست نه ... گزارش
30 | 0
desperate١٠:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠١سخت، شدید ( اشاره به وخامت ) desperate poverty The situation is desperate - we have no food, very little water and no medical supplies. شدید ( مبرم ... گزارش
39 | 1
snug٠٩:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠١کیپ These shoes are a bit too snug - do you have them in a larger sizeگزارش
12 | 1
grumpy١٢:١٨ - ١٣٩٩/٠٦/٣١اعصاب خورد و نازک نارنجی I hadn't had enough sleep and was feeling kind of grumpyگزارش
9 | 0
busted١٢:٠٣ - ١٣٩٩/٠٦/٣١لو رفتن Were you ever busted for smoking at school? I saw you! You are so busted! گزارش
25 | 0
total١٤:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠مطلق total silence سکوت مطلقگزارش
32 | 1
what's the big deal١٢:٤٣ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠برای زیر سوال بردن اهمیت چیزی: کجاش مهمه؟ گزارش
0 | 0
what's the big deal١٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠سوال برای زیر سوال بردن اهمیت چیزی: کجاش مهمهگزارش
7 | 1
pretend١١:٢٢ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠الکیگزارش
2 | 1
fluid١١:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥مایع ( اسم ) . If you have a fever you should drink plenty of fluids روان، سلیس ( صفت ) fluid movements متغیر و در معرض تغییر . For travellers whos ... گزارش
18 | 1
break even١١:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥یکی دراومدن دخل و خرج . I figured out I need to charge seventeen bucks a jar just to break evenگزارش
2 | 0
take your time١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥وقت و حوصله به خرج دادنگزارش
16 | 0
carried away١٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥دست و پا گم کردن There’s far too much food – I’m afraid I got carried awayگزارش
7 | 0
stalk١٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤در کمین انسان یا حیوان بودن پاییدنگزارش
12 | 1
awkward١٠:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤ناجور، قناسMy car's quite awkward to drive بغرنج، عجق وجق The police asked some awkward questions about where the money had come from یه حالی ( هول و ... گزارش
9 | 1
basis١٥:٥٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣اساس و شالوده شیوهگزارش
7 | 0
review١٥:٣٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣باز نگر ی کردن مرور کردنگزارش
14 | 1
implement١٤:٤٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣به اجرا در آوردنگزارش
41 | 0
old١١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣گاهی قبل از اسم اشخاص می آید و نشانگر این است که ما آن شخص را به خوبی می شناسیم یا دوست داریم: اون یارو، فرانکِ خودمون There's old Sara working away ... گزارش
25 | 1
get your butt in​ ​out of​ ​over here١٠:٢٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣روش بی ادبانه برای اینکه به کسی بگوییم جایی برود یا کار ی بکند: گم شو Get your butt over here right nowگزارش
2 | 0
in your own time٠٩:٥٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣در اوقات فراغت You may only use company computers to access the Web in your own time.گزارش
0 | 1
in turn٠٩:٤١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣نتیجتاً به نوبتگزارش
25 | 1
vacate٠٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣واگذار کردنگزارش
0 | 0