English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



kill you dead٠٩:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠دخلتو میارم ( وقتی استفاده میشه که از دست کسی خیلی عصبانی باشیم )گزارش
2 | 1
fool around٠٨:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠جنگوله بازی درآوردنگزارش
12 | 1
savor٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠مزه مزه کردن، با چیزی حال کردن و خوش گذراندن He wanted to savor his time with Henrietta and their grown children.گزارش
25 | 1
you'r not just saying٠٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠الکی که نمی گی ( برای دلخوشی من )گزارش
0 | 1
comrade in arms١٦:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٩یار دیرین، همرزمگزارش
5 | 1
weaken١٥:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٩تضعیف شدنگزارش
14 | 1
whim١٥:٢٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٩خیال باطل، پندارهگزارش
5 | 1
diversion١٥:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٩مشغولیت ( فعالیتی که باعث سرگرمی می شود )گزارش
12 | 1
faithfully١٣:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٩مجدانه و خالصانه، با اهتمام مو به مو :I always follow the instructions on medicine bottles faithfully گزارش
9 | 1
entrust sb with sth١٣:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٩کسی را به کاری گماشتن، کاری را به کسی سپردنگزارش
0 | 1
set forth١٣:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/١٩عازم شدن بیان داشتنگزارش
0 | 1
summon١٢:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٩به حضور طلبیدن گزارش
7 | 1
far and wide١٢:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٩این ور و آن ورگزارش
2 | 1
great power١٢:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٩ابر قدرتگزارش
2 | 1
remote١١:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٩به دور ازremote from reality ( به دور از واقعیت ) دور، بعید ( در مکان ) دور افتاده از راه دور a remote server دور ( در زمان ) remote past ( گذشته ی ... گزارش
7 | 1
demeaning١٠:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/١٩تحقیر آمیزگزارش
48 | 1
you got me١٠:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٩چه میدونم ( وقتی جواب چیزی رو نمی دونیم ) من کنارتم، تو منو داری ما رو گرفتیا ( سربه سرمون می ذاری ) مثال برای آخری:Hey Jake, you know that cheeseb ... گزارش
18 | 1
you've got me١٠:٢٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٩ول کن بابا، چه میدونمگزارش
0 | 1
gotcha١٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٩گرفتم ( چی میگی ) مچتو گرفتمگزارش
7 | 1
you got it١٠:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٩باشه حتماگزارش
2 | 3
you'r on١٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٩باشهگزارش
0 | 1
how is sth coming٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٩پیشرفتش چجوریه؟ چطور پیش میره؟گزارش
0 | 1
punch line٠٩:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/١٩نکته داستان یا یک جوک ( مثلا بعد جوک گفته می شه: نکته شو گرفتی؟ یا نکتش این بود )گزارش
2 | 1
length٠٩:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٩یک تکه یا قطعه از چیزی ( مثل طناب یا لوله ) ?anybody got a length of ropeگزارش
5 | 1
be my guest٠٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٩اختیار دارینگزارش
9 | 1
arrival safe١٢:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٧برقراری امنیت گزارش
0 | 1
retreat١٢:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٧عقب گرد، برگشت به عقب عقب نشنییگزارش
12 | 1
clutch١١:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٧سفت چیزی رو چسبیدن ( از ترس و اضطراب ) Silent and pale, she clutched ( onto ) her mother's hand.گزارش
30 | 1
backward١١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٧دست و پا بسته I usually find that my partner is not backward in suggesting different options. عقب مانده When he was a child, his teachers thought h ... گزارش
2 | 1
valiant١١:٢٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٧بی باک، بی باکانهگزارش
9 | 1
succeeding١١:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٧بعدی ( adj ) Many of their traditions will not be passed on to succeeding generations.گزارش
2 | 1
blow sb's cove١٠:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٧هویت و اطلاعات مخفی کسی رو فاش کردنگزارش
0 | 1
womanhood١٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٧زنیت، زن بودن ( زمانی که به کسی نام زن اطلاق می شود ) زنانگی ( بیانگر خصوصیات و ویژگی های زن ) زنان ( اسم جمع )گزارش
2 | 1
come out١١:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٦از کار در آمدن، جور خاصی به انتها رسیدن These figures have come out wrong! I don't understand it. Your painting has come out really well. جور خاصی ... گزارش
7 | 1
bat for sb١٠:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٦به کمک کسی یاختن و یازیدنگزارش
2 | 0
tally١٠:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٦آمار نهایی و حساب Make sure to keep a tally of the number of customers going in and out.گزارش
9 | 0
look no further١٠:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/١٦گشت و گذار بیشتر نیاز نیست، بیخودی نگردگزارش
12 | 0
give in to١٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٦مساعد شدن نظر ( بعد از مخالفت ) If you want them to give in you'll have to offer them more than that. عقب نشستن After months of resisting the takeo ... گزارش
5 | 0
lead١٠:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٦موقعیت پیشتازی و برتری و پیشرویی For the first time in the race Harrison is in the lead. طرز کار و نمونه عمل، راه و رسم We'll go through the danc ... گزارش
2 | 1
week's notice٠٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٦وقتی یک کارمند می خواهد کارش را ترک کند یا کارفرما کارمند را می خواهد اخراج کند، برای احترام در بازه زمانی زودتر این مساله را به طرف مقابل اعلام می ک ... گزارش
7 | 0
put sb down for sth٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٦کنار گذاشتن و تعیین کردن مقدار خاصی پول به عهده کسی به عنوان خیریه Put me down for a �10 donation. برای من 10 پوند اهدایی کنار بگذارید ( جهت خیریه )گزارش
0 | 0
make a record٠٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٦به ضبط در آوردن Did anyone make a record of what the president said at that meeting?گزارش
2 | 0
ageist١٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٥سن گرا ( قضاوت بر اساس سن نه شایستگی های حقیقی )گزارش
5 | 0
slot١٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٥شکاف، برش خلال و شکاف برش زمانی موقعیت زمانی، موقعیت مکانی ( جایگاه )گزارش
12 | 0
stuffing٠٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٥( مواد ) تویی ( چیزی ) This seat is losing its stuffing. چاشنی غدا ( مخلوطی که داخل غذاهایی مثل مرغ می گذارند )گزارش
2 | 1
or what١٣:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٤بالاخره So are you ready to leave or whatبالاخره آماده ای که بریم؟ Is it snowing, raining, or what بالاخره برف داره می آید یا بارون؟ نه ( برای جلب م ... گزارش
5 | 0
breakthrough١٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٤یافته ارزشمند، دستاورد بزرگ، پیشرفت عظیمگزارش
18 | 0
fine with me١٣:٢٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٤من که مشکلی ندارم، از طرف که مانعی نیستگزارش
9 | 0
intimidating١٣:١٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٤رعب آور، وحشتناکگزارش
18 | 0
pull٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٣برای بیان ارتکاب کارهای غیر صادقانه Mikey was pulling his usual stunt of feeding most of his lunch to the cat. Why would you try to pull a trick/pra ... گزارش
5 | 1