English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



due to١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٦به خاطرِ، به موجبِ A lot of her unhappiness is due to boredom. The bus was delayed due to heavy snow.گزارش
12 | 1
in that case١٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٦به همین خاطر There's no coffee left? In that case I'll have tea.گزارش
5 | 1
even١٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠٦یر به یرگزارش
12 | 3
hold on to٠٩:٤٨ - ١٣٩٩/٠٨/٠٦قدر چیزی رو دانستن I held onto the tech shares after the stock market fell because I knew they would recover.گزارش
5 | 1
when it comes to٠٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/٠٦پایِ فلان که وسط باشه. . . . ، اما تویِ. . . When it come to love, the age doesn't matter گزارش
14 | 1
civil٠٧:٥١ - ١٣٩٩/٠٨/٠٥ظاهر دار و مودب We were civil to each other, but we were both still angry.گزارش
5 | 1
mosey٠٧:٣٠ - ١٣٩٩/٠٨/٠٥حال حالکی راه رفتنگزارش
9 | 0
step on someone's toes٠٧:٢٥ - ١٣٩٩/٠٨/٠٥کار به کار کسی داشتن It’s a very competitive business – you can’t afford to step on too many toes.گزارش
2 | 1
save someones' butt١٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤به داد کسی رسیدن She saved my ass when she spoke up and said I was not to blameگزارش
2 | 0
save someone sth١٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤باعث شویم که در پول یا زمان یا کار و تلاش کس صرفه جویی شودو بی مورد صرف نشود Thanks for your help - it saved me a lot of work. I'll lend you a bag ... گزارش
2 | 1
sulk٠٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤عنق کردن، قیافه گرفتن ( وقتی از دست کسی عصبانی هستیم و ساکت یه جا می شینیم و اخم می کنیم ) He's sulking in his room because I wouldn't let him have ... گزارش
16 | 0
stock up٠٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤عمده خری کردنگزارش
16 | 1
unsettling٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤بی قرار کننده I received the unsettling news that I may lose my job next month. برهم زننده آرامش و قرار و ثبات، بی ثبات کننده A rise in unemployment ... گزارش
25 | 0
capacity٠٩:٣٥ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤ظرفیت، گنجایش منصب، جایگاه توانایی و قوهگزارش
14 | 0
deceptively٠٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤یعنی بر خلاف آنچه می نمایاند، بر خلاف ظاهر غلط اندازش The tool is noisy to use and deceptively dangerous ( = it is more dangerous than it seems ) .گزارش
16 | 0
tinted١٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣برای صفت شیشه معمولا بکار میره و یعنی دودی و مات a black car with tinted windowsگزارش
18 | 0
play by the rules١٢:٠٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣از قانون تبعیت کردن، طبق قوانین پیش رفتنگزارش
18 | 0
on hold١٢:٠٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣پشت خط ( حالت بوق انتظار تلفن ) He's on the phone at the moment - can I put you on hold?ایشون الان تلفن صحبت می کنن، میشه پشت خط نگهتون دارم معلق، ... گزارش
14 | 1
set aside١١:٤٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣اینکه چیزی رو بذاریم باشه، کنار گذاشتن، محفوظ نگه نگه داشتن After melting the chocolate, set it aside and beat the eggs.گزارش
14 | 0
in the first place١١:٢٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣1 از همون اول، از اولش We should never have gone there in the first place. 2 در وهله اول، اول از همه اینکه. . . ، بیش از همه چیز I'm not going to te ... گزارش
28 | 0
work past sth١٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣تمومش کردن، از ش گذشتن I thing we could work past this problem.گزارش
9 | 0
neither here nor there١٠:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣به حال موضوع فرقی نمی کنه، دخلی تو موضوع نداره Whether or not I agree with you is neither here nor thereگزارش
16 | 0
get in on٠٩:٥٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣سهیم شدن If you'd like to get in on this offer, call now. A Japanese company tried to get in on the deal.گزارش
25 | 0
make love to٠٩:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣عشق ورزی به کسیگزارش
7 | 0
let's say٠٩:٣٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣گیریم. . . ( مثلا گیرم تو اون حرف و میزدی، چی میشد؟ )گزارش
34 | 1
had a hell of a time at the wake٠٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣انگار هنوز حالیت نشده، انگار هنوز تو خوابیگزارش
2 | 0
get out of٠٨:٥٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣شانه خالی کردن، از زیر بار مسئولیت در رفتنگزارش
9 | 1
technicality٠٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣مساله جزئی، جزئی نگری، ریزبینی ( معمولا با on می آید و on به معنای: به حساب، رو حساب، روی مبنای، به خاطر، ترجمه می شود ) He was disqualified from th ... گزارش
9 | 1
apply١٤:٢٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠١یکی از معانی این کلمه: به کار آمدن، به عمل آمدن That part of the form is for UK citizens - it doesn't apply to you. Those were old regulations - the ... گزارش
7 | 1
accolade١٥:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠تقدیر و تمجید گزارش
14 | 1
welcome to١٤:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠برای تعارف کردن کاری به کسی You're welcome to stay for lunchگزارش
0 | 1
about time١٤:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠دیگه وقتش بود، دیگه زمانش رسید بود ( جایی که زمان جمله بعدش گذشته باشه ) It's about time ( that ) the school improved its food service. دیگه وقتشه، ... گزارش
12 | 1
fall from grace١٣:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠از حیثیت ساقط شدنگزارش
2 | 0
chamber١٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠حجرهگزارش
7 | 0
bear١٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠آوردن به همراه داشتن، با خود یدک کشیدن، دارا بودنگزارش
12 | 1
disgusted with١٣:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠بری بودن، برائت جستنگزارش
0 | 1
mature١٣:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠جاافتاده و پخته ( انسان ) He's very mature for his age. سنجیده و آزموده Upon mature reflection, we find the accused guilty. بالغ a mature adult/ma ... گزارش
21 | 0
threshold of pain١٣:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠آستانه درد women just have a lower threshold of pain than menگزارش
0 | 0
chick١٠:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠دخترهگزارش
12 | 1
someone's business١٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠امور شخصی دخالت کردن در امور کسی: you're in their business Stop pestering me; it's none of your business! یعنی هیچ ربطی به تو نداره it isn't really ... گزارش
0 | 0
deaden١٠:٤٠ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠کاستن شدت یا اثر یا قدرت چیزیگزارش
0 | 0
on board with about٠٩:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠موافق بودن گزارش
0 | 1
on board٠٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠منقول، سواره The car comes with an on - board satellite navigation device. دخالت دادن و عضو کردن کسی Let's bring Rob on board for the Saudi deal - h ... گزارش
5 | 1
address٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠خطاب قرار دادن در دستور کار قرار دادن، به بحث گذاشتن، مطرح کردن، پرداختن، عنایت کردن، جلب کردن نظر آدرس دادنگزارش
23 | 1
make up with٠٩:٢٧ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠to reconcile your differences, to become friends ( with someone ) again گزارش
0 | 0
transform٢٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩از این رو به آن رو کردن، زیر و رو کردن، متحول کردنگزارش
21 | 0
lure١٩:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩تطمیع کردن، اغوا کردن، کشوندنگزارش
12 | 0
obsessed١٩:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩دل مشغولگزارش
12 | 0
sir١٧:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩جناب ( موقع خطاب قرار دادن محترمانه کسی ) آقا ( برای خطاب قرار دادن معلم ) قربان ( بعد از اسم یک شخص مهم )گزارش
16 | 1
up here١٦:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩یعنی:over hereگزارش
9 | 1