English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



poofy١١:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤موی حجم داده شده به شکل دایره بزرگ روی سرگزارش
2 | 0
grooming١١:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤رسیدگی به بر و رو تیمارگزارش
7 | 0
transmission١١:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤انتقال مخابره قسمتی از ماشین که قدرت را از موتور به چرخها منتقل می کندگزارش
18 | 0
god bless١٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤خدا رحمت و حفظ ( ت، ش و . . . ) کنه عافیت باشه، خیر باشه ( بعد از عطسه )گزارش
9 | 0
bitchin١٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤هم معنای خیلی خوب و باحال میده هم معنای خیلی بدگزارش
14 | 0
bring it on١٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤بریم تو کارش، یالا England versus Brazil - bring it on!گزارش
18 | 1
lane١١:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣خط و لاین جدا شده مخصوص عبور چیزی یا کسی a bus/bike/cycle lane The German runners/swimmers are in lanes 4 and 6. خطوط کشتی رانی یا هوایی The English ... گزارش
18 | 0
settle down١٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣جا افتادن، هماهنگ شدن She quickly settled down in her new house/job/school. مقیم شدن، سکنی گزیدن ( زن و زندگی دار شدن ) Eventually I'd like to sett ... گزارش
14 | 1
get sense١٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣برداشت و تلقی خاصی داشتنگزارش
9 | 1
granted١٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣با اینکهگزارش
14 | 1
make yourself comfortable٠٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣وقتی مدتی کوتاه مهمان رو تنها می ذاریم برای انجام کاری، می گیم:راحت باشگزارش
9 | 1
earnest١١:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢پاکار و جدی، کاریگزارش
5 | 0
play around with١٠:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢کلنجار رفتنگزارش
14 | 1
sleeping٠٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢1در حالتی صفتی به معنای شخص خوابیده ( در حالت و ضعیت خواب ) ، وبا asleep فرق داره که به معنای شخص خواب ( adj ) است 2معنای اسمی: خود مفهوم خواب مثال ح ... گزارش
5 | 1
drop off٠٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢رسوندن کسی با وسایل نقلیهگزارش
5 | 1
over the top٠٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢هر کس یا هر چیز که از حدمعمول و منتاسب ومقعول خود فراتر رفته ( حسن نیست بلکه بار منفی دارد )گزارش
12 | 1
all around١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠١همه جوره the best all - around performance so far همه کاره an all - around performer همه منظوره an all - around toolگزارش
14 | 0
square١٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/٠١آدمی که چون خیلی چارچوب مند و خشک هست خسته کننده و حوصله سر برهگزارش
44 | 1
fight over٠٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠١سر چیزی دعوا کردن don't fight over remoteگزارش
16 | 1
verse٠٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠١نثر مسجع Shakespeare wrote mostly in verse آیه She recited a verse from the Bible/the Koran. بیت Each verse was sung as a solo and then everyone joi ... گزارش
34 | 1
peculiar٠٩:١١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩عجیب ( البته در بیشتر موارد با کمی بار منفی ) It's peculiar that they didn't tell us they were going away.گزارش
34 | 0
finest٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩مرغوب ترینگزارش
14 | 1
readily٠٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩با کمال میل، بی حرف پس و پیش گزارش
7 | 1
charmer٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩کسی که به راحتی تو دل دیگران جا باز می کنه، تو دل برو ( گاهی از بعد منفی به این کلمه نگاه میشه که به معنای ناقلا ترجمه میشه ) He's a real charmer, s ... گزارش
2 | 0
impressive٠٨:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩قابل ستایش، درخور تحسینگزارش
16 | 1
get to feet١٥:٥٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨به پا خواستن، قیام کردنگزارش
0 | 0
no kidding١٥:٣٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨بی شوخی، جداً No kidding, there were about 200 people at the party.گزارش
21 | 1
baffled١٥:٢٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨به اصطلاح خودمون همینطور مونده بود. . .گزارش
9 | 1
single one١٤:٥٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨یه دونه I've received no replies to my job applications - not a single one ( = none ) .گزارش
5 | 0
my pleasure١٤:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨باعث خوشحالیه ( در جواب کسی که از ما تشکر کرده ) عبارت کاملش اینه it's my pleasureگزارش
18 | 1
come up١٠:١٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨we’ll give a call if anything comes up. اگه خبری شد بهت زنگ می زنیم ( در جایی که مثلا درخواست کار در شغلی رو کردیم )گزارش
9 | 0
doomed٠٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨کار تموم ( شکست و مرگ و نابودی و فنا ) This is a doomed city.گزارش
5 | 0
spotter٠٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨1به شکل پسوند معنای :یاب می دهید مثل talent - spotter 2مکان یاب 3لکه پا کن 4کسی که در تمرین همراه کسی است تا آن شخص آسیب نبیندگزارش
25 | 0
lingo٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨1زبان خارجه 2زبان مخصوص یک حرفه یا صنف که دارای اصطلاحات خاص خودش هستگزارش
9 | 0
narrow minded١٣:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧ذهن بستهگزارش
7 | 1
instil١٣:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧جاانداختن It is part of a teacher's job to instil confidence in/into his or her students.گزارش
9 | 0
dressed up١٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧طوری چیزی رو ترتیب دهیم که زیباتر از آنچه هست به نظر برسد: شیک و پیک کردن و رسیدن به ظاهر چیزیگزارش
12 | 0
make good sense١٠:١١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧منطقی و معقول بودن، به جا بودن Keeping to a low - fat diet makes very good sense ( = is a sensible thing to do ) .گزارش
12 | 0
be prepared to do sth٠٩:٥٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧حاضر به انجام کاری بودن You can see a doctor today, if you’re prepared to wait. I’m prepared to take legal action if necessary. I’m not prepared to ... گزارش
14 | 1
peppiness٠٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧شر و شور، شور و حرارت ( اسم هست نه صفت ) the peppiness of the city's music scene in the last year has been encouragingگزارش
0 | 1
turn out٠٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦به جایی ختم شدن و به گونه خاصی به سرانجام رسیدن/در جملات سوالی با how یعنی:آخرش چی میشه، چطور به سرانجام میرسه Despite our worries everything turned ... گزارش
12 | 1
get the picture٠٩:٠٩ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦اینکه اوضاع دستمون بیادگزارش
9 | 1
swing٠٨:٥٩ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦جور کردن If you want an interview with Pedro, I could probably swing it ( for you ) .گزارش
30 | 1
regenerative١٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥بازیافت کننده، احیاگر regenerative and deep sleep گزارش
7 | 0
premature١٣:٣١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥زود هنگامگزارش
7 | 0
cater٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥تدارک و تهیه دیدن I'm catering for twelve on Sunday - the whole family is comingگزارش
7 | 0
robbed١٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٤کسی که به او دزد زده شده است، مورد سرقت و دزدی واقع شدنگزارش
34 | 1
from time to time١٠:٠٩ - ١٣٩٩/٠٨/٢٤وقت بی وقت ( هر از چندگاهی )گزارش
2 | 0
unit٠٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٤یک قطعه یا و وسیله که به منظور خاصی ساخته شده، مثلا یک محفظه چوبی که ساخته شده برای نگهداری وسایل، یا یک قفسه، برای اشاره به چنین چیزهایی از کلمه uni ... گزارش
16 | 0
back then٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٤در آن زمان، اون موقع:اشاره به یک برهه زمانی خاص که در کلام گفته شدهگزارش
34 | 0