English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



flattering١٥:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦تو فارسی میگیم: روش بیاره ( یعنی ارزشمند و مهم و جذاب جلوه بده طرف رو )گزارش
28 | 1
flattered١٥:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦کسی که خوشش شده و احساس مهم بودن بهش دست داده، بخاطر تعریف کسی دیگه از او یا بخاطر کاری که دیگر ی انجام داده She was flattered by his attention. The ... گزارش
41 | 0
flatter١٤:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦به نظر میرسه در فارسی لغتی که دقیقا بیانگر بار معنایی این کمله باشه رو نداریم فقط می تونیم اینطوری توضیحش بدیم: بالا گذاشتن برای کسی، بالا بردن کسی و ... گزارش
18 | 1
true to one's word١٤:٣٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦طبق قول و قرارگزارش
9 | 1
mumble١٠:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥غرولند کردنگزارش
0 | 1
out of the way١٠:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥از چیزی مشکل و سخت فارق و خلاص شدن I like to get my homework out of the way on a Friday night so that I can enjoy the weekend.گزارش
7 | 0
push for١٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥جوش زدن برای کاریگزارش
7 | 0
trade٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥عوض به در کردنگزارش
12 | 1
go hang٠٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥با توجه به ضمیر ما بعدش برو به درک یا بره به درک و. . . معنای میشهگزارش
2 | 0
cut out for٠٨:١٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥بدرد چیزی خوردن، به کاری آمدن He's not cut out for teaching. He's not cut out to be a teacher.گزارش
18 | 1
knowing١٢:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤معنادار a knowing look/glance/smile اگاهانه و از روی علم a knowing breach of the order by the appellants’ یک جایی دیدیم که به این معناهم استفاده شده ... گزارش
9 | 1
inspired١١:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤1برگرفته و ناشی از الهام an inspired suggestion/guess 2عالیگزارش
2 | 1
yearn١١:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤هوای چیز رو کردن، هوایی شدن Sometimes I just yearn to be alone. دلم هوای تنهایی کردهگزارش
7 | 1
poofy١١:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤موی حجم داده شده به شکل دایره بزرگ روی سرگزارش
2 | 0
grooming١١:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤رسیدگی به بر و رو تیمارگزارش
7 | 0
transmission١١:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤انتقال مخابره قسمتی از ماشین که قدرت را از موتور به چرخها منتقل می کندگزارش
23 | 0
god bless١٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤خدا رحمت و حفظ ( ت، ش و . . . ) کنه عافیت باشه، خیر باشه ( بعد از عطسه )گزارش
9 | 1
bitchin١٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤هم معنای خیلی خوب و باحال میده هم معنای خیلی بدگزارش
16 | 0
bring it on١٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤بریم تو کارش، یالا England versus Brazil - bring it on!گزارش
23 | 1
lane١١:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣خط و لاین جدا شده مخصوص عبور چیزی یا کسی a bus/bike/cycle lane The German runners/swimmers are in lanes 4 and 6. خطوط کشتی رانی یا هوایی The English ... گزارش
25 | 0
settle down١٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣جا افتادن، هماهنگ شدن She quickly settled down in her new house/job/school. مقیم شدن، سکنی گزیدن ( زن و زندگی دار شدن ) Eventually I'd like to sett ... گزارش
14 | 1
get sense١٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣برداشت و تلقی خاصی داشتنگزارش
12 | 1
granted١٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣با اینکهگزارش
16 | 1
make yourself comfortable٠٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣وقتی مدتی کوتاه مهمان رو تنها می ذاریم برای انجام کاری، می گیم:راحت باشگزارش
12 | 1
earnest١١:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢پاکار و جدی، کاریگزارش
7 | 0
play around with١٠:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢کلنجار رفتنگزارش
18 | 1
sleeping٠٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢1در حالتی صفتی به معنای شخص خوابیده ( در حالت و ضعیت خواب ) ، وبا asleep فرق داره که به معنای شخص خواب ( adj ) است 2معنای اسمی: خود مفهوم خواب مثال ح ... گزارش
9 | 1
drop off٠٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢رسوندن کسی با وسایل نقلیهگزارش
7 | 1
over the top٠٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢هر کس یا هر چیز که از حدمعمول و منتاسب ومقعول خود فراتر رفته ( حسن نیست بلکه بار منفی دارد )گزارش
14 | 1
all around١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠١همه جوره the best all - around performance so far همه کاره an all - around performer همه منظوره an all - around toolگزارش
14 | 0
square١٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/٠١آدمی که چون خیلی چارچوب مند و خشک هست خسته کننده و حوصله سر برهگزارش
51 | 1
fight over٠٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠١سر چیزی دعوا کردن don't fight over remoteگزارش
16 | 1
verse٠٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠١نثر مسجع Shakespeare wrote mostly in verse آیه She recited a verse from the Bible/the Koran. بیت Each verse was sung as a solo and then everyone joi ... گزارش
37 | 1
peculiar٠٩:١١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩عجیب ( البته در بیشتر موارد با کمی بار منفی ) It's peculiar that they didn't tell us they were going away.گزارش
39 | 0
finest٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩مرغوب ترینگزارش
16 | 1
readily٠٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩با کمال میل، بی حرف پس و پیش گزارش
12 | 1
charmer٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩کسی که به راحتی تو دل دیگران جا باز می کنه، تو دل برو ( گاهی از بعد منفی به این کلمه نگاه میشه که به معنای ناقلا ترجمه میشه ) He's a real charmer, s ... گزارش
5 | 0
impressive٠٨:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩قابل ستایش، درخور تحسینگزارش
18 | 1
get to feet١٥:٥٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨به پا خواستن، قیام کردنگزارش
2 | 0
no kidding١٥:٣٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨بی شوخی، جداً No kidding, there were about 200 people at the party.گزارش
25 | 1
baffled١٥:٢٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨به اصطلاح خودمون همینطور مونده بود. . .گزارش
21 | 1
single one١٤:٥٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨یه دونه I've received no replies to my job applications - not a single one ( = none ) .گزارش
5 | 0
my pleasure١٤:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨باعث خوشحالیه ( در جواب کسی که از ما تشکر کرده ) عبارت کاملش اینه it's my pleasureگزارش
21 | 1
come up١٠:١٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨we’ll give a call if anything comes up. اگه خبری شد بهت زنگ می زنیم ( در جایی که مثلا درخواست کار در شغلی رو کردیم )گزارش
12 | 0
doomed٠٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨کار تموم ( شکست و مرگ و نابودی و فنا ) This is a doomed city.گزارش
7 | 0
spotter٠٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨1به شکل پسوند معنای :یاب می دهید مثل talent - spotter 2مکان یاب 3لکه پا کن 4کسی که در تمرین همراه کسی است تا آن شخص آسیب نبیندگزارش
28 | 0
lingo٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨1زبان خارجه 2زبان مخصوص یک حرفه یا صنف که دارای اصطلاحات خاص خودش هستگزارش
9 | 0
narrow minded١٣:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧ذهن بستهگزارش
9 | 1
instil١٣:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧جاانداختن It is part of a teacher's job to instil confidence in/into his or her students.گزارش
9 | 0
dressed up١٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧طوری چیزی رو ترتیب دهیم که زیباتر از آنچه هست به نظر برسد: شیک و پیک کردن و رسیدن به ظاهر چیزیگزارش
12 | 0