English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



snack٠٩:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٢خورده خوری کردن I've been snacking all day. If you eat three good meals a day, you're less likely to snack on biscuits. گزارش
7 | 2
back off٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/١٢دخالت نکردن، تنها گذاشتن کسی ( دخالت نکن، تنهام بذار ) Just back off and let us do this on our own, will you? عقب کشیدن saw the knife and backed of ... گزارش
7 | 1
morning person٠٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٢شخص سحر خیز میشه: early riser این کلمه برای توصیف افرادیه که وقتی صبح بیدار میشن خیلی سرحال و با نشاط هستند He's not really a morning person - he doe ... گزارش
28 | 1
shed٠٨:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٢کندن یا کنده شدن ( در مورد پوشش و لباس ) ، ول شدن یا ول کردن و انداختنگزارش
7 | 1
keep someone on their toes٠٧:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٢گوش بزنگ و مهیا نگه داشتن کسی طوری که آمادگی روبرویی با هر مشکلی رو داره تاثیر احساسی و عاطفی روی کسی داشتنگزارش
12 | 1
that’s the way it is٠٩:٤١ - ١٣٩٩/٠٩/١١اینه دیگه، همینه که هست، این جوریاست دیگه ( چی میشه کرد )گزارش
16 | 1
give up٠٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٩/١١واگذار کردن، وانهادن ( از چیزی که مال خودمان هست بگذریم )گزارش
14 | 1
go all out٠٩:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/١١از جون مایه گذاشتنگزارش
37 | 1
fill someone's shoes٠٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/١١جای کسی رو پر کردن، جای کسی رو گرفتن No one will be able to fill her shoes after she retires.گزارش
9 | 1
what’s your point٠٨:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/١١حالا که چی؟گزارش
5 | 1
conceive٠٧:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/١١بچه دار شدنگزارش
14 | 1
get a jump on٠٧:٤٩ - ١٣٩٩/٠٩/١١پیش دستی کردن، پیش قدم شدنگزارش
5 | 1
courthouse٠٧:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/١١ساختمانی که مسائل حقوقی نظیر ثبت ازدوداج و . . . در آن صورت میگیرهگزارش
9 | 1
lean٠٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/١١اگه صفت زمانی خاص قرار بگیر ه به معنای اینکه اون زمان توام با نداری و فقدان و کمبود هست It is a particularly lean year for science funding. It has b ... گزارش
16 | 1
talk back٠٧:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/١١با گستاخی و بی ادبی پاسخ دادن ( معمولا برای بچه های پررو و حاضر جواب استفاده میشهگزارش
23 | 1
specials٠٩:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٠ویژه برنامه ( تلوزیونی ) غذای مخصوص سرآشپز، بشقاب غذایی ویژه رستوران در یک روز خاصگزارش
14 | 1
get the wrong idea٠٩:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٠بد برداشت کردن I’ll explain everything to George. I wouldn’t want him to get the wrong idea. I think he made a mistake, but don't get the wrong idea ... گزارش
5 | 1
possibly٠٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٠با can't که بیاد به معنای عمرا و به هیچ وجه میشهگزارش
25 | 1
junior high school٠٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٠قبلا می شد راهنمایی الان میشه متوسطه اولگزارش
9 | 1
make headway٠٨:١٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٠پیشرفت حاصل شدن، پیشرفت کردن، گشایش صورت گرفتن I'm trying to learn to drive, but I'm not making much headway ( with it ) . Little headway has been m ... گزارش
7 | 1
make a scene١٤:٥٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩معرکه گیریگزارش
14 | 1
cooperation١٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩مساعدت This documentary was made with the cooperation of the victims' families.گزارش
5 | 1
effective tomorrow٠٩:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩تا فراد ( یعنی تا فردا انجام میشه و عملی میشه )گزارش
2 | 1
brief٠٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩روشن کردن کسی، تفهیم کردن، توجیه کردن: یعنی به کسی اطلاعات مورد نیازش برای انجام کار یا گفتن چیزی رو بدیم He is briefing the account executives on th ... گزارش
30 | 1
retraction٠٨:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩از موضع قبلی عقب کشیدن، عقب گرد، پس گرفتن حرف، باز پس گیریگزارش
21 | 1
hook up with٠٧:٥٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩با کسی همراه شدن و وقت گذراندن با هم دیگهگزارش
14 | 1
model٢٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨شبیه سازی کردن The whole car can be modelled on a computer before a single component is made. کپ کسی شدن، کپ کردن از روی کسی Lots of young singers m ... گزارش
21 | 1
every now and then١٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨هر وقت بشه، هر وقت شدگزارش
9 | 0
perceive١٩:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨تلقی و درک خاصی داشتن از چیزی یا کسی، باور و پیش زمینه فکری ( نهادینه شده ) داشتن How do the French perceive the British? دیدن ( معمولا به معنای درک ... گزارش
23 | 0
put in١٩:٣٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨تلاش و کار و مایه گذاشتن روی چیزیگزارش
23 | 0
ethic١٩:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨شیمه، شمیه اخلاقی شمیه کاری گزارش
9 | 1
endure١٩:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨به جان خریدن، پذیرا شدن، پیه چیز سختی رو به خود کشیدنگزارش
25 | 0
break the mould١٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨قطع زنجیره وقالب شکل گرفتهگزارش
5 | 1
conditioned١٩:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨نهادینه شده a conditioned reflex/responseگزارش
18 | 0
condition١٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨شرطی کردن قبولاندن، تحمیل کردن، نهادینه کردن Women were conditioned to expect lower wages than men.گزارش
18 | 1
heights١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨جاهای بلند Don't go up the tower if you're afraid of heights. اگه از جاهای بلند می ترسی. . . تپه ها موفقیت بزرگ گزارش
9 | 0
get a room٠٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨یکم حیا و نجابت ( به عنوان در خواست از زن و شوهر که روابط محبت آمیز شون رو در ملا عام انجام ندهند )گزارش
25 | 1
company٠٩:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨هم جواری، همراهی هم جوار، همراهگزارش
30 | 1
dumbfounded١٩:٤٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦هاج و واجگزارش
16 | 0
traveling١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦کسی که برای شغلش باید دائم تغییر مکان بده و در سفره، یکجا ثابت نیست، سیار a traveling businessmanگزارش
12 | 1
flattering١٥:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦تو فارسی میگیم: روش بیاره ( یعنی ارزشمند و مهم و جذاب جلوه بده طرف رو )گزارش
23 | 1
flattered١٥:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦کسی که خوشش شده و احساس مهم بودن بهش دست داده، بخاطر تعریف کسی دیگه از او یا بخاطر کاری که دیگر ی انجام داده She was flattered by his attention. The ... گزارش
37 | 0
flatter١٤:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦به نظر میرسه در فارسی لغتی که دقیقا بیانگر بار معنایی این کمله باشه رو نداریم فقط می تونیم اینطوری توضیحش بدیم: بالا گذاشتن برای کسی، بالا بردن کسی و ... گزارش
16 | 1
true to one's word١٤:٣٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦طبق قول و قرارگزارش
7 | 1
mumble١٠:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥غرولند کردنگزارش
0 | 1
out of the way١٠:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥از چیزی مشکل و سخت فارق و خلاص شدن I like to get my homework out of the way on a Friday night so that I can enjoy the weekend.گزارش
7 | 0
push for١٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥جوش زدن برای کاریگزارش
7 | 0
trade٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥عوض به در کردنگزارش
7 | 0
go hang٠٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥با توجه به ضمیر ما بعدش برو به درک یا بره به درک و. . . معنای میشهگزارش
2 | 0
cut out for٠٨:١٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥بدرد چیزی خوردن، به کاری آمدن He's not cut out for teaching. He's not cut out to be a teacher.گزارش
16 | 1