English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



EVE١٥:٥٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦دم دماگزارش
5 | 0
strike١٥:٤٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦چیز بدی رخ دادن I have a life insurance policy that will take care of my family if disaster strikes. اینکه موقعیتی بد جایی رو فرا بگیره The disease ... گزارش
2 | 1
in a month١٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦هول هوش سی روز، تا یک ماه آیندهگزارش
0 | 0
bitch٠٧:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤انگ زدن به چیزی یا کسیگزارش
12 | 1
by then١٠:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣then که به معنای یک وقت خاص و مشخص چه در آینده و چه در گذشته است، و by به معنای تا است، پس معنای این دو میشه تا اون موقع ( چه منظور آینده باشه و چه گ ... گزارش
7 | 0
come out and say it٠٩:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣چیزی که لازمه و گفتنی هست رو بیان کردنگزارش
0 | 0
glow٠٩:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٩سرخی و سفیدی صورت ( نشانه خوش و سلامت بودن )گزارش
9 | 1
soak up٠٩:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٨بهره کافی و وافی بردن از چیزی، کمال بهره و استفاده رو از چیزی کردنگزارش
7 | 1
for one٠٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٨من یکیگزارش
16 | 0
preemptive٠٩:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٨پیشدستانهگزارش
21 | 0
ride٠٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٨طی کردن He came to Iowa Falls in 1985, and has ridden the ups and downs of the rural economy ever since.گزارش
7 | 0
fear the worst١٩:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٧فکرای بد کردن ( یعنی فکر کردن به بدترین احتمالات در مورد یک اتفاق ناخوشایند ) We hoped that they would be found safe and uninjured, but secretly we ... گزارش
7 | 0
reunite١٩:٥٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٧به هم رسیدنگزارش
12 | 0
anticipate١٩:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٧از پیش فکر چیزی رو کردنگزارش
25 | 0
that should do it١٩:٣٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٧تمومه دیگه، آخرشه دیگه I just have one more letter to sign and that should do it. بسشه، کفایته ( بیشتر برای رسمی رد کردن یک تعارفه ) "Do you need m ... گزارش
9 | 0
slay١٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٧به درک واصل کردن، کار کسی یا چیزی رو ساختن و تموم کردنگزارش
5 | 0
turn around and٠٧:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٧همینطور بردگردی و . . . ( یعنی بدون ملاحظه افراد و واکنششون چیزی رو صاف و بی پرده بگیم ) I can't just turn round and say, "Sorry, it was all a big m ... گزارش
5 | 1
confront٠٩:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/١٦رودرو کردن، به روی کسی آوردن ( اینکه توی روی خود شخص کار بدی که انجام داده رو به زبون بیاریم )گزارش
30 | 1
anytime soon٠٩:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/١٦به این زودیاگزارش
12 | 1
down to٠٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٦برای تاکیددر شمول و دربرگیری حتی جزئی ترین و ناچیز ترین ها Amalie was dressed completely in black, right down to black lipstick and a black earring.گزارش
16 | 1
gravy train٠٧:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٦مفت خوریگزارش
0 | 1
eliminate٠٧:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٦کنار گذاشتن We eliminated the possibility that it could have been an accident. The police eliminated him from their enquiries. خلاص کردن، از گردن ... گزارش
5 | 1
get ahead١٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٥پیشروی کردن، پیش رفتن، به پیش رفتنگزارش
7 | 1
mix up١٠:٣٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٥قر و قاطی کردن Don't mix up the bottles - you'll have to repeat the experiment if you do. Your jigsaw puzzles and games are all mixed up together in ... گزارش
5 | 1
take care of١٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٥اصطلاحا: یه کاریش کردن ( هر جور که شده و هر طور که لازمه در رابطه با کسی یا چیزی کاری انجام بشه ) I’ll leave you to take care of the refreshments. ... گزارش
21 | 0
throw in٠٩:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٥چاشنی کردن I bought a new sofa and they threw in a chair.گزارش
5 | 1
what are the odds٠٨:١٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٥احتمالش چقدره، چقدر احتمالش میره What are the odds on him being ( = do you think he will be ) re - elected?گزارش
25 | 1
it’s not like٠٧:٥٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٥انگار نه انگار کهگزارش
7 | 1
pay the piper٠٧:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/١٥جور کارهای اشتباه خود رو کشیدن ( خربزه خوردی پا لرزش بشینگزارش
21 | 1
integrity٠٧:٥٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٣درستکاری، استواری و ثابت قدمی در اخلاق نیکگزارش
18 | 1
bond٠٧:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٣علقه و پیوندگزارش
7 | 1
articulate٠٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٣به کلام آوردن، در و با کلمات بیان نمودن، به زبان آوردن I found myself unable to articulate my feelings.گزارش
9 | 1
presence٠٧:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٣با وجود بودنگزارش
12 | 1
step on١٧:١١ - ١٣٩٩/٠٩/١٢ضایع کردن حقوق دیگرانگزارش
2 | 1
corner١٤:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٢گیر کشیدنگزارش
0 | 2
match for١٤:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/١٢حریف کسی یا چیزی شدن، در حد و اندازه های کسی یا چیزی دیگه بودن، به پای کسی دیگه رسیدنگزارش
5 | 1
frantically١٣:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٢هول هولکیگزارش
16 | 1
certain١٣:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٢یه، یارو ای، یکی، طرف ( قبل اسم کسی که کسی نمی شناسدش ) I had lunch today with a certain George Michael - not the George Michael, I should explain. ... گزارش
12 | 1
temper١٢:٤٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٢خلق و خوی تند She has a real temper. He's got a really bad temper.گزارش
2 | 1
snack٠٩:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٢خورده خوری کردن I've been snacking all day. If you eat three good meals a day, you're less likely to snack on biscuits. گزارش
5 | 2
back off٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/١٢دخالت نکردن، تنها گذاشتن کسی ( دخالت نکن، تنهام بذار ) Just back off and let us do this on our own, will you? عقب کشیدن saw the knife and backed of ... گزارش
7 | 1
morning person٠٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٢شخص سحر خیز میشه: early riser این کلمه برای توصیف افرادیه که وقتی صبح بیدار میشن خیلی سرحال و با نشاط هستند He's not really a morning person - he doe ... گزارش
25 | 1
shed٠٨:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٢کندن یا کنده شدن ( در مورد پوشش و لباس ) ، ول شدن یا ول کردن و انداختنگزارش
5 | 1
keep someone on their toes٠٧:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٢گوش بزنگ و مهیا نگه داشتن کسی طوری که آمادگی روبرویی با هر مشکلی رو داره تاثیر احساسی و عاطفی روی کسی داشتنگزارش
12 | 1
that’s the way it is٠٩:٤١ - ١٣٩٩/٠٩/١١اینه دیگه، همینه که هست، این جوریاست دیگه ( چی میشه کرد )گزارش
16 | 1
give up٠٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٩/١١واگذار کردن، وانهادن ( از چیزی که مال خودمان هست بگذریم )گزارش
12 | 1
go all out٠٩:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/١١از جون مایه گذاشتنگزارش
37 | 1
fill someone's shoes٠٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/١١جای کسی رو پر کردن، جای کسی رو گرفتن No one will be able to fill her shoes after she retires.گزارش
9 | 1
what’s your point٠٨:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/١١حالا که چی؟گزارش
5 | 1
conceive٠٧:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/١١بچه دار شدنگزارش
12 | 1