برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

401 ذهن بسته ١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

402 جاانداختن
It is part of a teacher's job to instil confidence in/into his or her students.
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

403 طوری چیزی رو ترتیب دهیم که زیباتر از آنچه هست به نظر برسد: شیک و پیک کردن و رسیدن به ظاهر چیزی ١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

404 منطقی و معقول بودن، به جا بودن
Keeping to a low-fat diet makes very good sense (= is a sensible thing to do).
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

405 حاضر به انجام کاری بودن
You can see a doctor today, if you’re prepared to wait.
I’m prepared to take legal action if necessary.
I’m not prep ...
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

406 شر و شور، شور و حرارت(اسم هست نه صفت)
the peppiness of the city's music scene in the last year has been encouraging
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

407 به جایی ختم شدن و به گونه خاصی به سرانجام رسیدن/در جملات سوالی با how یعنی:آخرش چی میشه، چطور به سرانجام میرسه
Despite our worries everything turn ...
١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

408 اینکه اوضاع دستمون بیاد ١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

409 جور کردن
If you want an interview with Pedro, I could probably swing it (for you).
١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

410 بازیافت کننده، احیاگر
regenerative and deep sleep
١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

411 زود هنگام ١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

412 تدارک و تهیه دیدن
I'm catering for twelve on Sunday - the whole family is coming
١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

413 کسی که به او دزد زده شده است، مورد سرقت و دزدی واقع شدن ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

414 وقت بی وقت(هر از چندگاهی) ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

415 یک قطعه یا و وسیله که به منظور خاصی ساخته شده، مثلا یک محفظه چوبی که ساخته شده برای نگهداری وسایل، یا یک قفسه، برای اشاره به چنین چیزهایی از کلمه uni ... ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

416 در آن زمان، اون موقع:اشاره به یک برهه زمانی خاص که در کلام گفته شده ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

417 کاپشن بادی که معمولا موتور سوار های می پوشند و در قسمت کمر کش محکم داره ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

418 بسیج کردن احساساتی مثل شجاعت و... ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

419 ذره به ذره(یعنی همش) ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

420 نقد، موجود و دست به نقد، قابل عرضه، عرضه، قابل استفاده ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

421 از بخت خوبش
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

422 بدبیار، بدشانس
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

423 (هر چیزِ توی)دید، منظر و نما، نگاه
at first sight به دید اول
out of sight خارج از دید
get out from my sightاز جلو چشم دور شو
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

424 بو بردن ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

425 ارزش و بها قائل شدن برای کسی ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

426 تو شب ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

427 دست بکار شدن ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

428 گودال کندن
We dug a hole and planted the tree.
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

429 تو ترجمه همون یک نگاه معنا میشه، مثلا یک نگاه انداخت و رفت
She took/cast a glance at her watch.یک نگاه به ساعتش کرد
I wanted to give that part ...
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

430 قال کاری رو کندن، سر و ته کاری ر و هم آوردن
I'd better get cracking on the food for tonight.
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

431 خر تو خر ١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

432 یه جا،یه جای کار، یه زمانی(برای توصیف یک بازه خاص بین ابتدا و آخر یک ماجرا یا فیلم )
At one point in the movie, Tom Cruise was riding a motorcyc ...
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

433 شانس آوردی، خوش شانس بودی، چه خوش شانسی ١٣٩٩/٠٨/١٩
|

434 کسی رو معاف داشتن ١٣٩٩/٠٨/١٩
|

435 آمار و اطلاعات کسی یا چیزی رو نداشتن
حساب چیزی از دستمون در بره
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

436 در بدبینانه ترین حالت ١٣٩٩/٠٨/١٩
|

437 اینطور که بوش میاد، از ظاهر امر اینطور بر می آید، اوضاع و شرائط حاکی از آونه که
From the look of things, we won't be arriving on time
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

438 ستیزه جویانه ١٣٩٩/٠٨/١٨
|

439 استاد(مذهبی و روحانی)
استاد(خبره و مهارت یافته کاری)
a management guru
a lifestyle guru
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

440 بازه زمانی طولانی ١٣٩٩/٠٨/١٧
|

441 به درد خوردن، به کار آمدن
Take this – it’s of no use to me anymore.
He was charged with having information likely to be of use to terrorists.
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

442 اگه میسور و مقدوره .... ١٣٩٩/٠٨/١٥
|

443 عوام، عامی زاده ١٣٩٩/٠٨/١٥
|

444 به چه قیمتی
He got the job, but at a cost.اون شغل گیرش اومد ولی به چه قیمتی!!؟؟
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

445 یا at a cost ، برای اینکه بگوییم چیزی به هزینه ای که براش کردیم نمی ارزه= به چه قیمتی
He got the job, but at a cost.
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

446 نه چندان دور ١٣٩٩/٠٨/١٥
|

447 قدم زنان به جایی رفتن، راهی و روانه شدن ١٣٩٩/٠٨/١٥
|

448 به تایید رساندن، مورد تایید قرار دادن
Flights should be confirmed 48 hours before departure
مویدِ چیزی بودن
the smell of cigarette smoke con ...
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

449 فرضیات و باورها، مسلمات ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

450 سالم و سرحال
It was a difficult trip, but we all made it home in one piece.
بی کم و کاست
All our furniture arrived in one piece
یکجا
W ...
١٣٩٩/٠٨/١٤
|