برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

301 احتمالش چقدره، چقدر احتمالش میره
What are the odds on him being (= do you think he will be) re-elected?
١٣٩٩/٠٩/١٥
|

302 انگار نه انگار که ١٣٩٩/٠٩/١٥
|

303 جور کارهای اشتباه خود رو کشیدن(خربزه خوردی پا لرزش بشین ١٣٩٩/٠٩/١٥
|

304 درستکاری، استواری و ثابت قدمی در اخلاق نیک ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

305 علقه و پیوند ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

306 به کلام آوردن، در و با کلمات بیان نمودن، به زبان آوردن
I found myself unable to articulate my feelings.
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

307 با وجود بودن ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

308 ضایع کردن حقوق دیگران ١٣٩٩/٠٩/١٢
|

309 گیر کشیدن ١٣٩٩/٠٩/١٢
|

310 حریف کسی یا چیزی شدن، در حد و اندازه های کسی یا چیزی دیگه بودن، به پای کسی دیگه رسیدن ١٣٩٩/٠٩/١٢
|

311 هول هولکی ١٣٩٩/٠٩/١٢
|

312 یه، یارو ای، یکی، طرف (قبل اسم کسی که کسی نمی شناسدش)
I had lunch today with a certain George Michael - not the George Michael, I should explain.ب ...
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

313 خلق و خوی تند
She has a real temper.
He's got a really bad temper.
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

314 خورده خوری کردن
I've been snacking all day.
If you eat three good meals a day, you're less likely to snack on biscuits.
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

315 دخالت نکردن، تنها گذاشتن کسی (دخالت نکن، تنهام بذار)
Just back off and let us do this on our own, will you?
عقب کشیدن
saw the knife and bac ...
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

316 شخص سحر خیز میشه: early riser
این کلمه برای توصیف افرادیه که وقتی صبح بیدار میشن خیلی سرحال و با نشاط هستند
He's not really a morning person - ...
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

317 کندن یا کنده شدن(در مورد پوشش و لباس)،ول شدن یا ول کردن و انداختن ١٣٩٩/٠٩/١٢
|

318 گوش بزنگ و مهیا نگه داشتن کسی طوری که آمادگی روبرویی با هر مشکلی رو داره
تاثیر احساسی و عاطفی روی کسی داشتن
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

319 اینه دیگه، همینه که هست، این جوریاست دیگه(چی میشه کرد) ١٣٩٩/٠٩/١١
|

320 واگذار کردن، وانهادن(از چیزی که مال خودمان هست بگذریم) ١٣٩٩/٠٩/١١
|

321 از جون مایه گذاشتن ١٣٩٩/٠٩/١١
|

322 جای کسی رو پر کردن، جای کسی رو گرفتن
No one will be able to fill her shoes after she retires.
١٣٩٩/٠٩/١١
|

323 حالا که چی؟ ١٣٩٩/٠٩/١١
|

324 بچه دار شدن ١٣٩٩/٠٩/١١
|

325 پیش دستی کردن، پیش قدم شدن ١٣٩٩/٠٩/١١
|

326 ساختمانی که مسائل حقوقی نظیر ثبت ازدوداج و ... در آن صورت میگیره ١٣٩٩/٠٩/١١
|

327 اگه صفت زمانی خاص قرار بگیر ه به معنای اینکه اون زمان توام با نداری و فقدان و کمبود هست
It is a particularly lean year for science funding.
It ...
١٣٩٩/٠٩/١١
|

328 با گستاخی و بی ادبی پاسخ دادن(معمولا برای بچه های پررو و حاضر جواب استفاده میشه ١٣٩٩/٠٩/١١
|

329 ویژه برنامه(تلوزیونی)
غذای مخصوص سرآشپز، بشقاب غذایی ویژه رستوران در یک روز خاص
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

330 بد برداشت کردن
I’ll explain everything to George. I wouldn’t want him to get the wrong idea.
I think he made a mistake, but don't get the wrong ...
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

331 با can't که بیاد به معنای عمرا و به هیچ وجه میشه ١٣٩٩/٠٩/١٠
|

332 قبلا می شد راهنمایی الان میشه متوسطه اول ١٣٩٩/٠٩/١٠
|

333 پیشرفت حاصل شدن، پیشرفت کردن، گشایش صورت گرفتن
I'm trying to learn to drive, but I'm not making much headway (with it).
Little headway has been ...
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

334 معرکه گیری ١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

335 مساعدت
This documentary was made with the cooperation of the victims' families.
١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

336 تا فراد(یعنی تا فردا انجام میشه و عملی میشه) ١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

337 روشن کردن کسی، تفهیم کردن،توجیه کردن: یعنی به کسی اطلاعات مورد نیازش برای انجام کار یا گفتن چیزی رو بدیم
He is briefing the account executives on ...
١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

338 از موضع قبلی عقب کشیدن، عقب گرد، پس گرفتن حرف، باز پس گیری ١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

339 با کسی همراه شدن و وقت گذراندن با هم دیگه ١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

340 شبیه سازی کردن
The whole car can be modelled on a computer before a single component is made.
کپ کسی شدن، کپ کردن از روی کسی
Lots of young s ...
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

341 هر وقت بشه، هر وقت شد ١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

342 تلقی و درک خاصی داشتن از چیزی یا کسی، باور و پیش زمینه فکری(نهادینه شده) داشتن
How do the French perceive the British?
دیدن(معمولا به معنای درک ...
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

343 تلاش و کار و مایه گذاشتن روی چیزی ١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

344 شیمه، شمیه اخلاقی
شمیه کاری
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

345 به جان خریدن، پذیرا شدن،پیه چیز سختی رو به خود کشیدن ١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

346 قطع زنجیره وقالب شکل گرفته ١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

347 نهادینه شده
a conditioned reflex/response
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

348 شرطی کردن
قبولاندن، تحمیل کردن،نهادینه کردن
Women were conditioned to expect lower wages than men.
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

349 جاهای بلند
Don't go up the tower if you're afraid of heights.اگه از جاهای بلند می ترسی...
تپه ها
موفقیت بزرگ
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

350 یکم حیا و نجابت(به عنوان در خواست از زن و شوهر که روابط محبت آمیز شون رو در ملا عام انجام ندهند) ١٣٩٩/٠٩/٠٨
|