برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

201 اندوه و ماتم، غم و ماتم زدگی ١٣٩٩/١٠/١٧
|

202 رو به زوال رفتن، زوال یافتن ١٣٩٩/١٠/١٧
|

203 بازم، هنوزم
He may win yet.
I'm sorry to bother you yet again:باز دوباره...
در عین حال
simple yet effective
He's overweight and bald, ...
١٣٩٩/١٠/١٧
|

204 گذاشت رفت، رفت پی کارش، سرش و انداخت زیر و رفت ١٣٩٩/١٠/١٧
|

205 اینکه از چیزی یا کسی بدمون بیاد ١٣٩٩/١٠/١٧
|

206 ارزش و بها قائل بودن برای کسی ١٣٩٩/١٠/١٧
|

207 چهار چشمی کسی رو پاییدن ١٣٩٩/١٠/١٧
|

208 تو چشم و مورد توجه انظار عموم ١٣٩٩/١٠/١٧
|

209 مدارا کردن، راه آمدن، سخت نگرفتن ١٣٩٩/١٠/١٧
|

210 سر و وضع و مرتب کردن
i must fix myself up we have guest tonight
١٣٩٩/١٠/١٧
|

211 واقعا که!!! ١٣٩٩/١٠/١٧
|

212 فکر مشغول ١٣٩٩/١٠/١٧
|

213 حفره ١٣٩٩/١٠/١٧
|

214 از منظر پنهان شدن، از نظر ناپدید شدن، رخت بر بستن، از چشم دور ماندن
١٣٩٩/١٠/١٦
|

215 گفتار، گفته، نوشته،نوشتار(کلا نظر افراد وقتی به صورت گفته یا نوشتار در بیاد) ١٣٩٩/١٠/١٦
|

216 منطقی و روی حساب بودن سخن شخص ١٣٩٩/١٠/١٦
|

217 حرف بدرد بخور و حسابی زدن ١٣٩٩/١٠/١٦
|

218 چجور ِ دیگه؟ ١٣٩٩/١٠/١٦
|

219 ترخیص از کار ١٣٩٩/١٠/١٦
|

220 آدم خوبه ١٣٩٩/١٠/١٦
|

221 پایمال شدن ١٣٩٩/١٠/١٦
|

222 باریک بینانه، موشکافانه ١٣٩٩/١٠/١٦
|

223 نمایاندن، بازتاب دادن ١٣٩٩/١٠/١٦
|

224 مسلم و قطعی و شک ناپذیر ١٣٩٩/١٠/١٥
|

225 شرح و توصیف از چیزی داشتن ١٣٩٩/١٠/١٥
|

226 در حالت قیدی: دائما، پشت سر هم، ادامه دار
We were chatting away at the back and didn't hear what he said.
I was still writing away when the exa ...
١٣٩٩/١٠/١٥
|

227 به نوبه خود، تا جایی که به کسی مربوطه، به سهم خود ١٣٩٩/١٠/١٤
|

228 دوباره روی پا ایستادن، احیا شدن ١٣٩٩/١٠/١٤
|

229 چیزی که استطاعت خریدش وجود داره، تحت اللفظی: قابل استطاعت ١٣٩٩/١٠/١٣
|

230 با شرائط سخت ساختن
١٣٩٩/١٠/١٣
|

231 سرکار رفتن(اینکه توسط کسی یا چیزی سر کار گذاشته بشیم و گول بخوریم) ١٣٩٩/١٠/١٣
|

232 به محض ١٣٩٩/١٠/١٣
|

233 (دل)کسی رو با خود همراه ساختن
١٣٩٩/١٠/١٠
|

234 چرب زبون ١٣٩٩/١٠/١٠
|

235 در نوع خود جالب
١٣٩٩/١٠/١٠
|

236 یکیش میشه قسر در رفتن
https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/get-off
١٣٩٩/١٠/١٠
|

237 همون دید و بازدید خودمون ١٣٩٩/١٠/٠٩
|

238 توپیدن ١٣٩٩/١٠/٠٩
|

239 چیزی رو بادمای زیاد داخل فر گاز پختن ١٣٩٩/١٠/٠٨
|

240 اشتباه کاری(noun) ١٣٩٩/١٠/٠٨
|

241 رو به ، به سمت
Our dining room has a northern exposure (= faces north), so it's rather cold.
١٣٩٩/١٠/٠٨
|

242 چیزی که هست ١٣٩٩/١٠/٠٦
|

243 شانس آوردن، با شانس همراه بودن
I just can't seem to catch a break.شانسم نداریم.
If we can catch a break with the goalkeeping, we might just win ...
١٣٩٩/١٠/٠٦
|

244 پویایی ١٣٩٩/١٠/٠٣
|

245 اصلطاحا می گیم: درستت می کنم، درستش می کنم، یعنی کسی ر و از اشتباه خارج کردن ١٣٩٩/١٠/٠٣
|

246 نفسانیت، منیت ١٣٩٩/١٠/٠٣
|

247 گفت و شنود ١٣٩٩/١٠/٠٣
|

248 خودِ، همان، همین
The letter was sent on Monday from Berlin and arrived in Hamburg the very same day خود همون روز

The very idea/thought of h ...
١٣٩٩/١٠/٠٣
|

249 حالا هرچی، چه فرقی میکنه
"They lost 100 games last year." "Actually, they only lost 96 games." "Same difference. The point is, they were awful."
١٣٩٩/١٠/٠٣
|

250 کوفتی ١٣٩٩/١٠/٠٣
|