برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 به خاطر ، چون ١٣٩٩/١١/٠١
|

152 نوری که نوسان داره و کم و زیاد میشه(اصطلاحا سوسو) ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

153 سر عقل آمدن ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

154 دوز و دغل ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

155 از چیزی بد آمدن و حال بهم خوردن
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

156 دست دوستی دراز کردن به سمت کسی
دست دادن با کسی
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

157 عنفوان، اوان
tender youth عنفوان جوانی
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

158 1بشر و بشریت
2درک و شعور انسانی
3انسان بودن و انسانیت
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

159 به چه مناسبت؟ ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

160 چه میشه کرد، همینه دیگه ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

161 سست عنصر ١٣٩٩/١٠/٢٨
|

162 خیلی خود رو بالا بردن، از بالابالاها برا خود آب ریختن ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

163 بدجوری،بدجور (برای تاکید) ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

164 پروبال دادن ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

165 تشنه قدرت ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

166 احیانا ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

167 گاهی به حالت کلمات شرطی مثل if میاد
مثل:Unless you wanna spend the night in the slammer, you apologize to him.اگه نمی خوای زندان بیفتی، ازش معذرت ...
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

168 قفل ها نصب شدنی(که کشیده میشه داخل یک محفظه و پشت در حیاط و ... هست) ، یا ضامن ها و دستگیره های فلزی پنجره و صندوق و... ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

169 ریزه کاری ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

170 غرق در صدایی شدن
The air resounds with the delightful music of birds.
طنین انداز شدن
The noise of the fire alarm resounded through/throughou ...
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

171 بد سرشت، بد منشت، بد طینت ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

172 برو رد کارت، برو پیِ کارت ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

173 خرامان خرامان رفتن ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

174 حرفه ای ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

175 مهم، داری اثر، اثر گذار، برخوردار از اهمیت ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

176 بهره جویی، فرصت طلبی(منفی) ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

177 مگه اینکه ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

178 کی میدونه؟(سوال انکاری، یعنی هیچکس نمی دونه) ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

179 وقت رو به بطالت گذراندن ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

180 خیلی خوب بود ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

181 وادادن، کم آوردن
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

182 از جا کندن،(یهوئی) کندن ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

183 برملا شدن
در فضای باز و بدون سرپوش بودن
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

184 سنگین(نه به اون معناش)
fierce competition
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

185 ورق رو برگرداندن(به نفع یا بر علیه)، کفه ترازو رو برگداندن(به نفع یا بر علیه) ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

186 اخلاق گرا و خلاق مدار ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

187 برگ برنده، مزیت و برتری ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

188 جون من، تو رو خدا

for crying out loud, just listen to me
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

189 فارق از جنبه جنسی
عاری از میل جنسی
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

190 تو دست و بال، تو بال و پر، در اختیار ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

191 قوه جنسی ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

192 هم پر شدن(با چیز یا فرد خطری)، هم کلام شدن، در افتادن ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

193 قدم پیش گذاشتن، پیشقدم شدن، پیش دستی کردن ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

194 منطعف،نرم و انعطاف پذیر ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

195 داشته و موجودی، دارایی و اموال، فهرست اموال و دارایی، کالاهای تخفیف خورده ١٣٩٩/١٠/٢١
|

196 به اینه... ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

197 رتق و فتق امور ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

198 طبق شنیده ها ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

199 اصلا(این اصلا با اون اصلا فرق داره معناش)
Come for a weekend or, better yet, come for a whole week.
١٣٩٩/١٠/٢٠
|

200 به وقوع پیوستن، رخ دادن
Like a lot of people, I've watched the events of the last few days unfold on TV.
Events unfolded in a way that no one c ...
١٣٩٩/١٠/١٧
|