برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

101 چه فایده؟ ١٣٩٩/١١/٢٩
|

102 به جرات و حقیقتا ١٣٩٩/١١/٢٩
|

103 وجهه و اعتبار
پشتوانه و اعتبار
اعتبار سنجی
١٣٩٩/١١/٢٩
|

104 تحت فشار و مضیقه قرار دادن ١٣٩٩/١١/٢٩
|

105 در موقیعت مکانی خاصی واقع شدن و قرار گرفتن ١٣٩٩/١١/٢٩
|

106 فکر کردن(عقیده و نظر خاصی داشتن در باره چیزی): "Will you be going with them?" "Yes, I suppose (so)."
به نظر آمدن، فکر کردن(با ناامیدی و ناراحتی): ...
١٣٩٩/١١/٢٩
|

107 حاکی بودن، حکایت داشتن، بیانگر بودن ١٣٩٩/١١/٢٩
|

108 پیش رو قرار دادن، در اختیار قرار دادن ١٣٩٩/١١/٢٨
|

109 افول ١٣٩٩/١١/٢٨
|

110 the inevitable: بایدها و حتمیات زندگی ١٣٩٩/١١/٢٧
|

111 نتیجه بخش بودن، منتج شدن، نتیجه دادن ١٣٩٩/١١/٢٧
|

112 یا همون
١٣٩٩/١١/٢٧
|

113 نشان و اثر I detected a hint of doubt in his voice. ١٣٩٩/١١/٢٧
|

114 تلف شدن، به نابودی کشیده شدن ١٣٩٩/١١/٢٦
|

115 حوزه و حیطه ١٣٩٩/١١/٢٦
|

116 ریشه یابی ١٣٩٩/١١/٢١
|

117 رشته یا دنباله کار یا بحث رو دست گرفتن، پیش گرفتن
پیگیر شدن
She fell silent, and her brother took up the story.
Mrs Pankhurst took up the c ...
١٣٩٩/١١/٢٠
|

118 شانس و احتمال چیزی رو داشتن
Do you really think I have a shot at winning this thing?
امتحان کردن
A: "Do you want to try driving my car, to s ...
١٣٩٩/١١/١٩
|

119 کنار آمدن ١٣٩٩/١١/١٩
|

120 یه جوری ١٣٩٩/١١/١٨
|

121 ردیف کردن ١٣٩٩/١١/١٨
|

122 آدم جوشی ١٣٩٩/١١/١٨
|

123 یه چیزی تو مایه های، حول و حوش ١٣٩٩/١١/١٨
|

124 ضیق، چهاردیواری(منظور یعنی یک جای کوچک که آدماباید چسبیده بهم باشن) ١٣٩٩/١١/١٨
|

125 صحنه برداشت
حالت استفاده(تنظیمات متنوع یک دستگاه مثل دوربین و سشوار برای استفاده)
محل برگزاری
حالت پسوندی و به معنای: واقع در، Their house ...
١٣٩٩/١١/١٤
|

126 جیک، مثلا: جیکت در نیاد، اگه جیکت دربیاد...
One more peep out of you and there'll be no television tomorrow.
١٣٩٩/١١/١٤
|

127 کنار گذاشتن ١٣٩٩/١١/١٣
|

128 اینکه چیزی بگیره و موفقیت آمیز باشه
There was some sort of property deal that didn't come off.
I tried telling a few jokes but they didn't come ...
١٣٩٩/١١/١٣
|

129 اینکه دو نفر بحثشون بشه ١٣٩٩/١١/١١
|

130 باز بهتره، باز یه چیزی ١٣٩٩/١١/١١
|

131 در اختیار شما ١٣٩٩/١١/١١
|

132 بس کردن، دست برداشتن ١٣٩٩/١١/١١
|

133 بپا بپا ١٣٩٩/١١/٠٨
|

134 هنجار های اجتماعی
١٣٩٩/١١/٠٧
|

135 به صدا درآمدن
١٣٩٩/١١/٠٧
|

136 بحبوحه، هل و ولا ١٣٩٩/١١/٠٧
|

137 هلفدونی ١٣٩٩/١١/٠٧
|

138 جرگه، دار رو دسته ١٣٩٩/١١/٠٦
|

139 مکارانه ١٣٩٩/١١/٠٦
|

140 بناگذاشتن ١٣٩٩/١١/٠٦
|

141 بعدا:He'll be back later.
بعدش: Police questioned him and he was later arrested.
رو به انتها، رو به آخر، منتهی به آخر: During his later years, ...
١٣٩٩/١١/٠٦
|

142 ملزومات کاری و تشریفات
دولت
دولتمرد
مدیریت
١٣٩٩/١١/٠٦
|

143 (نوعی)نگاه و دید(به چیزی) ١٣٩٩/١١/٠٦
|

144 دست به عصا ١٣٩٩/١١/٠٥
|

145 بر هیچکس پوشیده نیست ١٣٩٩/١١/٠٤
|

146 دست و پا کردن، فراهم کردن، جور کردن ١٣٩٩/١١/٠٤
|

147 برای تاکید در مواردی که بعد ترس و وحشت میاد
That movie scared the hell out of me.
١٣٩٩/١١/٠٤
|

148 فائق آمدن، موفق به انجام شدن، از عهده و پس بر آمدن ١٣٩٩/١١/٠٤
|

149 از این قبیل، از این دست، از همین باب ١٣٩٩/١١/٠١
|

150 در آمدن و بیرون زدن از جایی ١٣٩٩/١١/٠١
|