برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

501 از بقیه جهات،از هر جهت دیگه، در هر جهت دیگه، از هر جهتی(متفاوت از آنچه قبلا گفته شده یا به جز جهتی که در کلام قبلا استثناء شده)
I mean every ot ...
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

502 عوضی، برعکس، در جهت مخالف
you got my word the other way around
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

503 به سربازی گفته می شود که پایین ترین درجه رو دارد در جنگ: سیاهی لشکر ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

504 1مورد قبول قرار گرفتن،مقبول واقع شدن
It's a new country, hoping for diplomatic recognition from the international community.
2مورد تقدیر واقع ش ...
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

505 اسب سواری ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

506 به خاطرِ، به موجبِ
A lot of her unhappiness is due to boredom.
The bus was delayed due to heavy snow.
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

507 به همین خاطر
There's no coffee left? In that case I'll have tea.
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

508 یر به یر ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

509 قدر چیزی رو دانستن
I held onto the tech shares after the stock market fell because I knew they would recover.
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

510 پایِ فلان که وسط باشه....،اما تویِ...
When it come to love, the age doesn't matter
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

511 ظاهر دار و مودب
We were civil to each other, but we were both still angry.
١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

512 حال حالکی راه رفتن ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

513 کار به کار کسی داشتن
It’s a very competitive business – you can’t afford to step on too many toes.
١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

514 به داد کسی رسیدن
She saved my ass when she spoke up and said I was not to blame
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

515 باعث شویم که در پول یا زمان یا کار و تلاش کس صرفه جویی شودو بی مورد صرف نشود
Thanks for your help - it saved me a lot of work.
I'll lend y ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

516 عنق کردن،قیافه گرفتن(وقتی از دست کسی عصبانی هستیم و ساکت یه جا می شینیم و اخم می کنیم)
He's sulking in his room because I wouldn't let him have an ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

517 عمده خری کردن ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

518 بی قرار کننده
I received the unsettling news that I may lose my job next month.
برهم زننده آرامش و قرار و ثبات، بی ثبات کننده
A rise in unem ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

519 ظرفیت، گنجایش
منصب، جایگاه
توانایی و قوه
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

520 یعنی بر خلاف آنچه می نمایاند، بر خلاف ظاهر غلط اندازش
The tool is noisy to use and deceptively dangerous (= it is more dangerous than it seems).
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

521 برای صفت شیشه معمولا بکار میره و یعنی دودی و مات
a black car with tinted windows
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

522 از قانون تبعیت کردن، طبق قوانین پیش رفتن ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

523 پشت خط(حالت بوق انتظار تلفن)
He's on the phone at the moment- can I put you on hold?ایشون الان تلفن صحبت می کنن، میشه پشت خط نگهتون دارم

مع ...
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

524 اینکه چیزی رو بذاریم باشه،کنار گذاشتن، محفوظ نگه نگه داشتن
After melting the chocolate, set it aside and beat the eggs.
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

525 1 از همون اول، از اولش
We should never have gone there in the first place.
2 در وهله اول، اول از همه اینکه...،بیش از همه چیز
I'm not going t ...
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

526 تمومش کردن، از ش گذشتن
I thing we could work past this problem.
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

527 به حال موضوع فرقی نمی کنه، دخلی تو موضوع نداره
Whether or not I agree with you is neither here nor there
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

528 سهیم شدن
If you'd like to get in on this offer, call now.
A Japanese company tried to get in on the deal.
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

529 عشق ورزی به کسی ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

530 گیریم...(مثلا گیرم تو اون حرف و میزدی، چی میشد؟) ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

531 انگار هنوز حالیت نشده، انگار هنوز تو خوابی ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

532 شانه خالی کردن، از زیر بار مسئولیت در رفتن ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

533 مساله جزئی، جزئی نگری،ریزبینی(معمولا با on می آید و on به معنای: به حساب، رو حساب، روی مبنای، به خاطر، ترجمه می شود)
He was disqualified from the ...
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

534 یکی از معانی این کلمه: به کار آمدن، به عمل آمدن
That part of the form is for UK citizens - it doesn't apply to you.
Those were old regulations ...
١٣٩٩/٠٨/٠١
|

535 تقدیر و تمجید
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

536 برای تعارف کردن کاری به کسی
You're welcome to stay for lunch
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

537 دیگه وقتش بود،دیگه زمانش رسید بود(جایی که زمان جمله بعدش گذشته باشه)
It's about time (that) the school improved its food service.
دیگه وقتشه،دی ...
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

538 از حیثیت ساقط شدن ١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

539 حجره ١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

540 آوردن
به همراه داشتن، با خود یدک کشیدن، دارا بودن
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

541 بری بودن، برائت جستن ١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

542 جاافتاده و پخته(انسان)
He's very mature for his age.
سنجیده و آزموده
Upon mature reflection, we find the accused guilty.
بالغ
a mature ...
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

543 آستانه درد
women just have a lower threshold of pain than men
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

544 دختره ١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

545 امور شخصی
دخالت کردن در امور کسی: you're in their business
Stop pestering me; it's none of your business! یعنی هیچ ربطی به تو نداره
it isn ...
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

546 کاستن شدت یا اثر یا قدرت چیزی ١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

547 موافق بودن
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

548 منقول، سواره
The car comes with an on-board satellite navigation device.
دخالت دادن و عضو کردن کسی
Let's bring Rob on board for the Saudi de ...
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

549 خطاب قرار دادن
در دستور کار قرار دادن، به بحث گذاشتن، مطرح کردن، پرداختن، عنایت کردن، جلب کردن نظر
آدرس دادن
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

550 to reconcile your differences, to become friends (with someone) again
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|