برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

451 سر قول ماندن
١٣٩٩/٠٨/١٤
|

452 پاره ای از اوقات ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

453 دروازه و ورودی یک جایی ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

454 بایک الله، احسنت
You passed your exam - good for you!
١٣٩٩/٠٨/١٤
|

455 رعیت،عامی
Joe's a real peasant.
دهقان
Most of the produce sold in the market is grown by peasant farmers
١٣٩٩/٠٨/١٤
|

456 به، تا(ما بعدش شخص یا چیزی است که در انتهای یک سلسله یا ساختار واقع شده)
I'll take my complaint all the way to the managing director.
١٣٩٩/٠٨/١٤
|

457 عجیب المنظر ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

458 منحرف شدن، به بیراهه رفتن ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

459 اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشیم، در مانده و هاج و واج
I'm completely stumped - how did she manage to escape?
Scientists are stumped by this m ...
١٣٩٩/٠٨/١٤
|

460 چین و چروک دار، چروکیده، صفت برای پوست انسان و پارچه هست ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

461 سر زدن به کسی(کسی رو که به مدت طولانی ندیدیم بریم به محل زندگی اش) ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

462 سرکار گذاشتن کسی ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

463
هیچ کاری باهام نداریyou want nothing to do with me
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

464 پرفراز و نشیب(کنایه از خوب نبودن)
he had an uneven performance this year
ناهموار
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

465 تلقی شدن
It makes a bad impression if you’re late for an interview
١٣٩٩/٠٨/١٢
|

466 1برای اینکه بگوییم چیزی درست نیست
Sean: Is this the right place to catch the bus? Samuel: I don't think so.
2برای جواب نه دادن سفت و محکم< ...
١٣٩٩/٠٨/١٢
|

467 اهتمام ویژه داشتن، مبذول داشتن نگاه، توجه خاصی داشتن، نظر داشتن
She makes a point of treating her employees fairly
She makes a point of calling ...
١٣٩٩/٠٨/١٢
|

468 اینکه آدم هیچی تو یک لحظه سرش نشه، و هیچکس و هیچی و نشناسه و فقط به یک چیز توجه داشته باشه
Try not to get too caught up in the moment.
١٣٩٩/٠٨/١١
|

469 ناخواسته درگیر کاری شدن و در موقعیتی قرار گرفتن
He got caught up in the demonstrations and got arrested.
Sorry I’m late – I got caught in traff ...
١٣٩٩/٠٨/١١
|

470 زیادی به چیزی بها دادن ،بیش از نیاز به چیزی پرداختن ١٣٩٩/٠٨/١١
|

471 دست از سرم بردار، ولم کن دیگه ١٣٩٩/٠٨/١١
|

472 به کار هام برسم
١٣٩٩/٠٨/١١
|

473 حالت کامل همون get out هست
درخواست ترک محل از کسی
وقتی گفته می شه که حرف طرف رو قبول نداریم:بی خود نگو، نه بابا،برو بابا،جون خودت
وقتی که ی ...
١٣٩٩/٠٨/١١
|

474 اگه یه وقت، یه وقت(در صورتی که بعدش جمله بیاد)
Bring a map in case you get lost.
محض احتیاط(در صورتی که بعدش جمله ای نیمده باشه)
I don't thi ...
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

475 بدرد خوردن
The terms they're offering don't work for us.
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

476 گنده اخلاق ١٣٩٩/٠٨/١٠
|

477 یه جورایی، راستش
In a way, I hope he doesn’t win.
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

478 در معنی همون خواستن معنی می شه ولی در کاربر فقط در جایی که چیزی یا کسی رو که قبلا داشتیم و الان نداریم رو بخواهیم
I didn't mind lending you my b ...
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

479 باید انتظارش رو می داشت(دندنش نرم، حقشه)
I'm not sorry to hear that he lost his job. He had it coming (to him).
He's been fired but, with all t ...
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

480 حال کسیو گرفتن(از روی انتقام گیری)
I think he’s trying to get back at her for what she said in the meeting.
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

481 از سد چیزی گذشتن ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

482 تن ندادن ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

483 نتیجه بخش ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

484 ماحصل ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

485 در مورد حیوانات پیش کردن هم معنا میده
She's always chasing cats out of the garden to protect her precious birds.
١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

486 حماقت یا احمق کاری، احمق بازی ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

487 به قصد خیر و دوستی به جایی رفتن ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

488 نزدیک بودا، بخیر گذشت ها، خدا رحم کرد ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

489 به معنای همون موقع و همون وقت هست و فقط برای اشاره به یک زمان خاص در گذشته مورد استفاده قرار می گیرد ١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

490 از دست چیزی اذیت شدن ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

491 تو شرائط خاصی(بد و ناخواسته)قرار گرفتن و واقع شدن
پایان دادن، به پایان رساندن
اذیت کردن و روی مخ رفتن
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

492 1به نظرم اومد،احساس کردم انگار...
2(طور خاصی)به نظر آمدم، به نظر رسیدم
3دلم می خواهد...
4کاش میشد...(چیزی رو می خواهیم که نمی توانیم انجام د ...
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

493 کسی یا چیزی رو به اسم کسی یا چیزی دیگر نامگذاری کردن
We named all our children after football players.
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

494 کخ ریختن از روی لج و عقده ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

495 مسخره و الکی
Prisoners complain that they are subjected to too many petty rules and restrictions.
دون همت و حقیر
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

496 گیج و منگی
مه
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

497 شخص جذاب (برای اینکه باهاش ملاقات داشته باشیم)
She looked highly datable in tight jeans, with a gold chain around her neck.
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

498 چیز یا کسی که رای آورده ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

499 اصطلاح فارسیش میشه:باز خوانی، از نو نوشتن، باز نویسی کردن، از نو نگاشتن، مثل باز خوانی تاریخ (یعنی برای فهم و درک دقیق و اصلاح چیزی آن را باز نگری و ... ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

500 وقتی در کلام چیزی رو گفتیم و بعدش می خوایم چیزهای دیگه که متفاوت یا مخالف با آنچه گفتیم هستند رو یکجا بگوییم، از این عبارت استفاده میشه و به معنای بق ... ١٣٩٩/٠٨/٠٧
|