برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 هر چی باشه ١٤٠٠/٠٣/٢٩
|

2 سودزایی، بازده، کارکرد ١٤٠٠/٠٣/٢٦
|

3 عطوفت
حس و حال
١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

4 یه کلیتی، کلیت ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

5 صفحه نگارایانه
a typographical error
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

6 صفحه نگاری، آرایش و طراحی صفحه چاپ شده یا تایپ شده ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

7 خوبی و سودمندی
Its basic utility lies in being able to drive where other vehicles can’t go.
The product became popular thanks to its high utili ...
١٤٠٠/٠٣/١٩
|

8 رو به آخر، حوالی و نزدیک به پایان ١٤٠٠/٠٣/١٨
|

9 حرف و نقل و صر وصدا(پیروامون کسی یا چیزی)
His hairstyles generated more buzz than his music.
١٤٠٠/٠٣/١٨
|

10 دربست در خدمت کسی بودن
١٤٠٠/٠٣/١٧
|

11 به نوع خاصی(بد یا خوب) در کاری ظاهر شدن، عملکرد بد یاخوب داشتن
I always come off worse when we argue.
١٤٠٠/٠٣/١٧
|

12 ضایع
brazen cheating
He told me a brazen lie.

١٤٠٠/٠٣/١٦
|

13 پاداش یا امتیاز مازاد و اضافه ١٤٠٠/٠٣/١٥
|

14 از خود بروز دادن یک ویژگی
He can really turn on the charm when he wants to.
بستگی داشتن
The success of the talks turns on whether both sid ...
١٤٠٠/٠٣/١١
|

15 جو سازی، فضا سازی
فضا و جو(حاصل از فضا سازی و جو سازی)، مقبولیت، وجهه، انظار عمومی
١٤٠٠/٠٣/١٠
|

16 بازایستاندن، باز ایستادن، از حرکت بازداشتن، مانع حرکت و پیشروی شدن ١٤٠٠/٠٣/٠٩
|

17 رقم زدن، به بار آوردن
Harold’s working to bring about changes in the industry.
١٤٠٠/٠٣/٠٩
|

18 هر چی بگیم کم گفتیم ١٤٠٠/٠٣/٠٩
|

19 از چیزی سیر نشدن و بازم طلب کردن ١٤٠٠/٠٣/٠٩
|

20 کنار وایسادن، دست نگه داشتن، معطل وایسادن
Most of them went up to their hotel rooms, but I hung back.
There's no need to hang back - you can si ...
١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

21 طنین انداز شدن، سرتاسر پر از صدایی شدن
His voice resonated in the empty church.
مملو بودن، مالامال بودن، سراسر از چیزی بودن، پر از چیزی بودن
١٤٠٠/٠٣/٠٤
|

22 گریبان گیر چیزی شدن، دچار چیزی شدن ١٤٠٠/٠٣/٠٣
|

23 کنار گذاشتن، از روی نظر و عقیده گذشتن و بی اعتبار دانستن آن، از کنار چیزی گذشتن، نادید گرفتن،
The president used his veto to override the committe ...
١٤٠٠/٠٣/٠٣
|

24 کسی که خصوصیات روحی و اخلاقی و سلیقه ای خیلی شبیه به کسی دیگر دارد، حالا تو فارسی هر چی بهش می گیم ١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

25 الحاقی، ضمیمه، ضمیمه ای، اضافی، افزوده، افزونه ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

26 توی خود بودن، تو هم بودن
He seemed a bit subdued at lunch - is he all right?
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

27 خود رو نشون دادن، خود رو اثبات کردن ١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

28 شروعی بر پایانِ چیزی بودن ١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

29 شیطونه میگه... ١٤٠٠/٠٢/٢٨
|

30 آخرشه، دیگه داره تموم میشه، دیگه رسیدیم ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

31 یه لحظه خبط کردن، خبط و خطا لحظه ای ١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

32 سبق و خبط و خطا، لغزش
بازه /a time lapse بازه زمانی
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

33 آشوب ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

34 تشویق و تحریک به مردانه رفتار کردن ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

35 تازه اگه، همین قدرش معلوم نیست، دست بالاش، نهایتش ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

36 تازه، تنها، فقط
that was but the beginning این تازه(فقط، تنها) شروع کار بود
١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

37 بخش و سهم
The report shows that poor families spend a larger proportion of their income on food.
نسبت
The proportion of women to men at my ...
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

38 زده شدن و اظهار شدن یک سخن ١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

39 پابرجا شدن، جا افتادن، پا گرفتن ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

40 گریبان گیر شدن، روی دوش افتادن، به دوش کشیدن، متقبل شدن، متحمل شدن، پذیرا شدن، محول شدن
با کلماتی مثل اینها به کار میره:هزینه، خرج، قرض، مسئولیت، ...
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

41 از قبل ترتیب کاری رو دادن(قبل اینکه کسی کاری رو درخواست کرده باشه ما اون کار رو برای اون شخص انجام بدیم)
I took the liberty of booking theatre sea ...
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

42 اینطور نیست که... ١٤٠٠/٠٢/١٨
|

43 پر از آب، غرقِ آب The boat was swamped by an enormous wave قایق پر از آب
غرق در چیزی بودن، پر از چیزی بودن
swamped with debt غرق در بدهی
١٤٠٠/٠٢/١٨
|

44 کار فوری، امر و مساله مهم و حیاتی، فوریت کاری
١٤٠٠/٠٢/١٦
|

45 غرقِ شادی یا یک کار لذت بخش بودن، سر مستِ چیزی بودن
She's revelling in her newly found freedom.
He revelled in his role as team manager.
١٤٠٠/٠٢/١٦
|

46 حالا هر چی ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

47 از پس کار خود برآمدن، گلیم خود را از آب بیرون کشیدن ١٤٠٠/٠٢/١١
|

48 ...همینه دیگه، ...این شکلیه دیگه، رسم...همینه
جای خالی بستگی داره بعد is چی بیاد،
مثلا
such is the tale of true love
such is life
١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

49 موهبت
It’s a mercy that no one was hurt in the fire.
١٤٠٠/٠٢/٠٨
|

50 به رسم ادب و احترام، من باب ادب ١٤٠٠/٠٢/٠٨
|