بهروز مددی

بهروز مددی English teacher

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



cocky١٨:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٦used to describe a young person who is confident in a way that is unpleasant and sometimes rude از خود راضیگزارش
5 | 0
budding١٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٦beginning to develop or show signs of future success in a particular area شکوفا، در حال رشد، پر نوید مثال : The high school jazz group included a num ... گزارش
14 | 0
pastiche١٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٥استقبال، تقلیدنمایی، چندسرچشمگی یا پاستیش یک نوع اثر هنری که تقلید آگاهانه و ستایش گرانه از سبک دیگر هنرمندان می باشد.گزارش
9 | 0
spore٠١:٠٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٤هاگ تخم قارچگزارش
5 | 0
take the fifth٢٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٣to refuse to answer questions about what you did because you don’t want to tell anyone what you did wrong تو این یه مورد بیخیال من شو ( معنی عامیانه ... گزارش
2 | 0
incriminate٢٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٣در معرض اتهام قرار گرفتنگزارش
5 | 1
hang out١٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٣وقت گذراندن با یکدیگر، دور هم جمع شدن، دورهمی گرفتن to spend time relaxing or enjoying yourself with friends or family ؟ Do you want to come over aft ... گزارش
5 | 0
draw a pension١٩:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/١٣حقوق بازنشستگی دریافت کردن At the age of 65, she began drawing a pension from her companyگزارش
2 | 0
hoax١٩:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٣یک شوخی کاملا استادانه حقهگزارش
7 | 0
reincarnate١٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٣زندگی دوباره یافتن *** این کلمه نشان دهنده‎ی تناسخ ( یا همان زندگی دوباره روح در بدنی جدید ) است که در آیین بودایی مطرح می‎شود. بر اساس بودیسم پس از ... گزارش
16 | 0
ceased to exist١٩:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٣از بین رفتن، مردنگزارش
16 | 0
enormity١٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٣( این کلمه بیشتر در مورد گذشتن از مرزهای اخلاقی، اعمال مجرمانه، . . . بکار می‎رود. ) عظمت ( فاجعه، جنایت، مصیبت، . . . ) عمق فاجعه، جنایتگزارش
18 | 0
hog١٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٣حریص، شکمو، پرخورگزارش
7 | 0
all time١٣:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٣بی اندازه، بی نظیر، بی مانند Saruman, from The Lord Of Rings, is an all - time favourite villianگزارش
2 | 1
turret١١:٢٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٣برجک ( نگهبانی، ضدهوایی، . . . )گزارش
2 | 0
senior١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/١١دانشجوی سال چهارمگزارش
16 | 0
fund raiser١٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/١١مراسم خیریهگزارش
14 | 0
requirement٢٠:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩پیش نیاز sociology requirement = پیش نیاز جامعه شناسیگزارش
12 | 0
restraint٢٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩احتیاط Lack of restraint = عدم احتیاطگزارش
14 | 1
spectacularly٢٠:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩منحصر به فردگزارش
2 | 0
diabetes١٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩مرض قندگزارش
9 | 0
bilingualism١٦:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩the fact of being able to use two languages equally well توانایی تکلم به دو زبان دو زبانه بودنگزارش
12 | 0
early age١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩at a very early age = در سنین خردسالیگزارش
9 | 0
zoology١٣:٢٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩جانور شناسی گزارش
2 | 0
strap٠٧:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩Strap on a pair شجاع بودن، مثل یک مرد رفتار کردنگزارش
7 | 1
disinterest١٤:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧بی تفاوتی بی علاقگی، علاقه نداشتنگزارش
5 | 0
what's it like١٤:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧?what is sb/sth like :something you say to ask someone to describe someone or something ?You've met Jane's new girlfriend, haven't you? What's she ... گزارش
14 | 0
for a living١٤:١١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧برای گذران زندگی، برای امرار معاش John paints houses for a living ؟What do you do for a living ( شغل شما چیست؟ ) گزارش
9 | 0
simmer١٣:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧فروکش کردن عصبانیت جوشیدن ( در مورد غذاهای مایع مثل سوپ، . . . )گزارش
12 | 1
forge١٣:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧1 - کارگاه آهنگری، کوره آهنگری ( اسم ) 2 - چکش کاری کردن، ساختن/طرح کردن، جعل کردن ( فعل گذرا ) 3 - پیش رفتن، پیش افتادن، ترقی کردن ( فعل ناگذر )گزارش
18 | 0
chasing flying pigs٢١:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥توهم زدن Sometimes he's chasing flying pigs = بعضی وقت ها توهم میزنهگزارش
2 | 0
mugger٢٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥جیب برگزارش
5 | 0
excrement٢٠:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥fecal excrement = فضولاتگزارش
7 | 0
asymmetrical٢٠:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥نامتقارن asymmetrical tread = عاج نامتقارن ( در مورد تایر )گزارش
5 | 0
bop١٩:٢٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥1 - سبکی از موسیقی جاز که شامل بی باپ، هارد باپ، پست باپ و . . . می شود. این نوع موسیقی از دهه 1940 به بعد شکل گرفت. 2 - زدن ( زدن ضربه با مشت یا اس ... گزارش
7 | 0
posse١٩:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤دسته جایزه بگیرها گروه جستجو گروه، دستهگزارش
7 | 0
capacious٠٤:٣٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤جادار گزارش
2 | 0
fortunate٠٤:٢٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤بخت you will not be fortunate = همیشه بخت باهات یار نیستگزارش
12 | 1
vile٠٤:٢١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤متعفن vile pit = چاه متعفنگزارش
7 | 0
slay٠٤:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤از بین بردنگزارش
12 | 1
birthright٠٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤شرافتگزارش
5 | 0
pillage٠٤:٠٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤به تاراج بردنگزارش
2 | 0
shogun٠٤:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤سلطانگزارش
5 | 0
way٠٤:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤ترفند evil finds a way اهریمن ترفندهای زیادی دارهگزارش
18 | 1
wary٠٣:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤be wary مراقب باشگزارش
9 | 0
fail٠٣:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤نا امید کردنگزارش
12 | 0
pit of hate٠٣:٤٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤چاه سیاه نفرتگزارش
5 | 0
vanquish٠٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤شکست دادنگزارش
5 | 0
fateful٠٣:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤سرنوشت ساز مثال: fateful day = روز سرنوشت سازگزارش
2 | 0
minion٠٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤نوکرگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده