بهروز مددی

بهروز مددی English teacher

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



disputed٢٢:٠٤ - ١٣٩٩/٠٨/١١مورد تردید بودنگزارش
7 | 0
apolitical٢٢:٠٠ - ١٣٩٩/٠٨/١١غیر سیاسی دور از سیاستگزارش
2 | 0
fixed٢١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٨/١١تقلب ( غیر رسمی ) . The elections were fixedگزارش
0 | 1
pole vault٢١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٨/١١پرش با نیزه با نیزه پریدنگزارش
2 | 0
matting٢١:٣٤ - ١٣٩٩/٠٨/١١کفپوشگزارش
2 | 0
rife٢٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠٨/١١متداول شایع رواج داشتن، رایج بودنگزارش
7 | 0
bloody nose٢٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٨/١١get a bloody nose ( give some one a bloody nose ) 1. خون دماغ ( خونریزی بینی ) 2. تحقیر شدن، کِــنِــف شدن ( شکستی که باعث صدمه روحی و شکستن غرور شخ ... گزارش
0 | 0
retake١٨:١٩ - ١٣٩٩/٠٨/١١باز پس گیریگزارش
2 | 0
objectionable٠٩:٣٥ - ١٣٩٩/٠٨/١٠ناخوشایند زننده قابل اعتراضگزارش
14 | 0
to have something on someone٢٣:١١ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩از کسی آتو داشتن to know a secret about someone; usually something bad or damaging to that person if the information is told to others مثال: Could it ... گزارش
0 | 0
parish٢٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩بخش *** برای مثال بخش مرکزی شهرستان . . . . ***گزارش
2 | 1
legend٢٢:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩راهنمای نقشه *** مجموعه علائم و اختصارات که به خواندن دقیق نقشه کمک می کند***گزارش
30 | 0
portrayal٢١:٥٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩نمایشگزارش
2 | 0
heartthrob٢١:٢٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩بت، محبوب دل ها a famous man, often a singer or an actor, who is attractive to many women مثال: . Hollywood heart - throb Keanu Reeves is set to star ... گزارش
9 | 0
downward spiral٢١:١٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩دچار کاهش شدید شدن، سراشیبی، ( اصطلاحا در باتلاق و یا منجلابی افتادن ) a situation in which a price, etc. becomes lower, or a situation gets worse a ... گزارش
14 | 0
acclamation٢٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩تحسین و تمجیدگزارش
0 | 0
unsound١٩:٣٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩سست ( بیشتر راجب به ساختمان، بنا، سازه و . . . ) unsound wall supports - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - ن ... گزارش
2 | 0
rob١٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩محروم کردن ( شخصی از داشتن چیزی ) . If someone is robbed of something that they deserve, have, or need, it is taken away from them مثال: . I can't f ... گزارش
5 | 0
scintillating٠٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٨/٠٨جالب، هیجان انگیز، شوق انگیزگزارش
12 | 0
airflow٠١:٠٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠٨جریان باد یا هوا *** بویژه زمانی که ماشین یا وسیله دیگری از کنار شما عبور می کند.گزارش
2 | 0
inappropriate٠٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠٨گستاخانه *** البته در بعضی جملات این معنی را دارد. . Your short skirt is inappropriate for a formal partyگزارش
9 | 1
cat's meow٠٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٨/٠٨معرکه، بی نظیر : a highly admired person or thing مترادف = bee's knees گزارش
0 | 0
runt٠٠:١١ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤بزدل *** البته این معنی بستگی به متن و ترجمه‎ی شما دارد*** ! You little runt . My research owes nothing to anybody, least of all to a little runt lik ... گزارش
7 | 0
grotesque٢١:٣٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣منزجر کننده، مشمئز کننده . If someone or something is grotesque, they are very ugly مثال: . They tried to avoid looking at his grotesque face and his ... گزارش
18 | 0
bang one's head against a wall١٦:٠٠ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣با کاری بیهوده خود را سرگرم کردن to try to achieve something impossible مثال: . We have been banging our heads against a wall for 25 yearsگزارش
0 | 0
acumen١٥:٥٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣تیزهوشی شم ( اقتصادی، سیاسی، . . . )گزارش
2 | 0
eddy١٣:٢٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣گردباد، گرداب جریان متلاطم ( شدید )گزارش
5 | 0
prophylactic١٣:١٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣پیشگیرانه، پیشگیری کننده مثال: . Vaccination and other prophylactic measures can be carried out - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - ... گزارش
9 | 0
evict٠١:١٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٢تخلیه کردن، بیرون کردن to force someone to leave somewhere مثال: . Tenants who fall behind in their rent risk being evicted . He was evicted from the ... گزارش
5 | 0
josh٠٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠٨/٠٢کسی را دست انداختن سر به سر کسی گذاشتن، شوخی کردن با کسیگزارش
5 | 0
swerve٢٢:٢٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠١1 - تغییر جهت ناگهانی دادن to change direction, especially suddenly مثال: . The bus driver swerved to avoid hitting a cyclist - - - - - - - - - - - ... گزارش
7 | 0
ordain٢٢:١٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠١1 - منصوب کردن ( به عنوان کشیش ) to officially make someone a priest or other religious leader, in a religious ceremony مثال: . He was ordained ( as ... گزارش
5 | 0
slam dunk١٦:٤٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠١دوستان معنی این کلمه بسته به جمله متفاوت می‎باشد. من چند معنی پر کاربرد را در زیر قرار می‎دهم. 1 - اسلم دانک ( یک ضربه‎ی محکم در بستکتبال که با استف ... گزارش
16 | 0
fictitious١٥:٤٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠١ساختگی، جعلی invented and not true or existing; false مثال: . He registered at the hotel under a fictitious name - - - - - - - - - - - - - - - - - - ... گزارش
2 | 0
gloom١٥:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠١تاریکی darkness or near darkness مثال: . Up ahead they could see lights in the gloom - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - ... گزارش
5 | 0
unspeakable٠١:١٩ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠غیر قابل وصف، وصف ناپذیر، وحشتناک ( جرم و جنایت ) مثال: . The unspeakable anguish wrung his heartگزارش
2 | 0
shapeshifting٠١:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠the ability of an imaginary person or creature to change itself into a different shape or form توانایی تغییر چهره دادن، هزار چهره مثال: . He is no be ... گزارش
5 | 0
provisional٢٢:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩موقت or the present time but likely to change مثال: a provisional government These dates are only provisionalگزارش
7 | 0
obituary٢١:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩آگهی ترحیم، آگهی فوت، آگهی تسلیت a report, especially in a newspaper, that gives the news of someone's death and details about their life مثال: !You ... گزارش
2 | 0
foible٢١:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩a strange habit or characteristic that is seen as not important and not harming anyone عادات ناپسند مثال: . We all have our little foibles - - - - - ... گزارش
0 | 0
sulky١٥:٤٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩عبوس، اخمو ترشرو، اوقات تلخ مثال: . His lower lip drooped a little, his mouth looked bored and sulky . Young girls sometimes become sulky because the ... گزارش
0 | 0
wrinkly١٥:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩( پر ) چین، ( پر ) چروک مثال: . To a wonderful mother with wrinkly skin, this card was concocted by one of your kin چروکیده *** توجه داشته باشید که ... گزارش
0 | 0
inflatable١٩:٢٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧بادی، قابل باد شدن inflatable pillows/mattresses The children were playing on the inflatable castle an inflatable boatگزارش
5 | 0
dumb١٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧لال . "Children like this used to be described as "deaf and dumb . She was struck dumb by what she had seen - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - ... گزارش
14 | 1
chuck١٨:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧پرتاب کردن ( با بی دقتی ) Chuck it over there/into the corner - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - به هم زدن رابطه عاطف ... گزارش
5 | 1
april fools' day١١:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥دروغ روز آوریل *** تقریبا یک چیزی شبیه به دروغ روز 13 خودمون، با این تفاوت که تو این روز شوخی دستی و خرکی هم با هم انجام می دهند***گزارش
2 | 0
get it١١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥to be punished for something you did ( بدجوری ) تنبیه شدن، توبیخ شدن مثال: . When Mom finds out you skipped school yesterday, you’re going to get it ... گزارش
7 | 1
practical joke١٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥شوخی خرکی، شوخی دستی، شوخی شهرستانی *** البته این‎ها معادل فارسی این عبارت هستند ولی در ترجمه بیشتر از واژگان " شوخی، شوخی زننده، شوخی بی مزه، . . . ... گزارش
5 | 1
be the butt of the joke١٠:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥to be the person or thing that other people often make jokes about سوژه‎ی لطیفه ( جک ) شدن، سوژه‎ی دست انداختن مثال: . Paul quickly became the butt ... گزارش
2 | 0
take it١٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥a. to assume; believe قبول کردن، باور کردن مثال: I take it you'll be back later . b. to stand up to or endure criticism, abuse, harsh treatment, etc ... گزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



surge٠٧:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• The device will protect your computer against surges.
این دستگاه از رایانه شما در مقابل نوسانات برق محافظت خواهد کرد.
2 | 0
rewarding١٦:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• Many experts advocate rewarding your child for good behaviour.
بسیاری از کارشناسان طرفدار شیوه‎ی پاداش دهی به کودکان در عوض رفتار مناسب آنها هستند.
0 | 0
rewarding١٦:٢٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• Their close and financially rewarding relationship was sufficient to call into question the independence and disinterest of the directors.
روابط نزدیک و از نظر مالی رضایت بخش آنها، به اندازه‎ای کافی بود که استقلال طلبی و بی تفاوتی مدیرانشان را زیر سؤال ببرد.
0 | 0
simmer١٣:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• Let the soup simmer a few minutes.
اجازه دهید سوپ کمی بجوشد.
0 | 0
simmer١٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• Bring the potatoes to a simmer.
سیب زمینی‎ها را در آب جوش بریزید. ( یا اصطلاحا آب پز کنید )
0 | 0
forge١٣:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• The racehorse finally forged into the lead.
اسب مسابقه در نهایت از تمام رقبای خود پیشی گرفت.
2 | 0
forge١٣:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• We forged ahead with our plans despite all objections.
علی رغم تمام مخالفت‎ها، ما مطابق برنامه‎های خودمان پیش رفتیم.
2 | 0
forge١٣:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• The documents had been forged by an expert.
این اسناد توسط یک فرد حرفه‎ای جعل شده بود.
2 | 1
forge١٣:٢٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• He forged many checks before he was caught.
قبل از اینکه دستگیر شود چک‎های بسیاری را جعل کرده بود.
2 | 0
forge١٣:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• Together the officers forged a plan of attack.
مامورین همراه هم نقشه حمله را طرح کردند.
2 | 0
forge١٣:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• The blacksmith forged shoes for the horses.
آهنگر نعل اسب را چکش کاری می‎کرد.
5 | 0
forge١٣:٠٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• He enjoyed his hard work at the forge.
سخت کار کردن در آهنگری برایش لذت بخش بود.
2 | 0
forge١٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• When it glowed red, the blacksmith removed the metal from the forge and began to hammer it.
هنگامی که آهن به اندازه‎ی کافی گداخته شد، آهنگر آنرا از کوره خارج و شروع به چکش کاری کرد.
2 | 1
bias٠٧:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧
• Cut the fabric on the bias.
پارچه را بصورت مورب برش دهید.
9 | 0
excrement٢٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
• The cage smelled of excrement.
تمام قفس بوی فضله می‎داد.
0 | 0
excrement٢٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
• In my bed is a faint smell of excrement.
رختخوابم یک کمی بوی نجاست می داد.
5 | 0
posse١٩:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
• I was surrounded by a posse of photographers.
من توسط یک گروه عکاس محاصره شده بودم.
0 | 0
capacious٠٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
• Even his capacious closet could not hold all his suits.
حتی همچین کمد جاداری هم برای نگهداری همه لباساش کافی نبود.
2 | 0
reclaim٠٤:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
• The island had been seized by invaders a hundred years earlier but was reclaimed after the recent war.
این جزیره صدها سال قبل توسط مهاجمان تصاحب شده بود ولی پس از نبرد اخیر دوباره باز پس گرفته شد.
0 | 0
fail٠٣:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
• He promised his daughter he would attend her graduation, but he failed her again.
به دخترش قول داد که در جشن فارغ التحصیلی او شرکت خواهد کرد، ولی مثل همیشه او را ناامید کرد.
0 | 0
instigator٠٢:٠٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
• If we are really the instigator, we are awaiting punishment.
اگه ما واقعا خلافکاریم، پس منتظر مجازات خواهیم موند.
0 | 0
behave٢٢:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣
• The children behaved themselves well at the restaurant.
بچه‎ها داخل رستوران حسابی مؤدب بودند.
0 | 0
behave٢٢:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣
• She told the children they would have to behave when they got to their grandmother's house.
به بچه‎ها گفت وقتی که به خانه‎ی مادربزرگ رسیدند، باید مؤدب باشند.
2 | 0
compromise١٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/٣١
• Neither of us wished to give in, but in the end we compromised.
هیچ کدام از ما دوست نداشت تسلیم شود، ولی در آخر ما کوتاه آمدیم.
0 | 0
explore١٧:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/٣١
• The surgeon will explore the liver for signs of a tumor.
جراح به منظور بررسی علائم تومور، کبد را مورد آزمایش قرار خواهد داد.
2 | 0
explore١٦:٥٩ - ١٣٩٩/٠٦/٣١
• In this lecture, we will explore the factors that brought about World War I.
در این مقاله، عواملی که باعث شروع جنگ جهانی اول شد را بطور کامل موشکافی خواهیم کرد.
2 | 1
explore١٦:٥٥ - ١٣٩٩/٠٦/٣١
• Let us explore this radical idea that changed Western thought.
اجازه دهید به بررسی این نظریه بنیادین که منجر به دگرگونی اندیشه غرب شده، بپردازیم.
7 | 0
explore١٦:٤٩ - ١٣٩٩/٠٦/٣١
• The scientists explored the forest in hope of sighting certain rare birds.
دانشمندان به امید یافتن نادرترین گونه‎های پرندگان شروع به اکتشاف در جنگل کردند.
2 | 0
visibly٢٠:٤٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩
• Persons dying from cancer grow thin and visibly waste away.
افرادی که به بیماری سرطان مبتلا می شوند به شدت لاغر می شوند و به وضوح می توان مشاهده کرد که ذره ذره آب می شوند.
5 | 0
delicate١٩:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩
• These delicate plants need careful nurturing.
چنین گیاهان حساسی نیازمند مراقبت بسیار زیادی می باشند.
9 | 0
swell١٥:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩
• The waves had taken on a deep swell.
امواج بر اثر طوفان شدید بوجود آمده بودند.
7 | 0
venue١٤:٣٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩
• The hotel is an ideal venue for conferences and business meetings.
هتل محلی موردپسند برای برگزاری همایش‎ها و جلسات کاری می‎باشد.
0 | 1
venue١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩
• The first thing to do is book a venue .
اولین کار در نظر گرفتن محلی برای برگزاری می‎باشد.
7 | 1
mighty١٣:٤٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩
• The mighty U. S. army was humbled by a small South East Asian country.
ارتش نیرومند آمریکا با شکست از کشوری کوچک در شرق آسیا تحقیر شد.
2 | 0
shalom١٨:٠١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦
• I say "Shalom", sometimes, when joking around with friends and people.
بعضی وقت ها که با دوستان و اطرافیان خودم شوخی می‎کنم، از اصطلاح "شما عشقید" استفاده می‎کنم.
0 | 0
numb١٧:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦
• I was so shocked I went numb.
آنقدر شوکه شدم که کل بدنم لمس شده بود.
0 | 0
numb١٦:٥٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦
• After his wife's death, he was numb with grief.
بعد از فوت همسرش، به خاطر غصه خوردن هوش و حواسش رو از دست داده بود.
0 | 0
numb١٦:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦
• The dentist numbed the area around my tooth before starting to drill.
دندانپزشک قبل از شروع به کار، نواحی اطراف دندانم را بی حس کرد.
2 | 0
vet١٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤
• The boss vets each job applicant himself.
رئیس تمامی فرم های استخدامی را شخصا مورد بررسی قرار داد.
5 | 1
unsteady١٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤
• They were unsteady on their feet and rather uncoordinated.
آنها آشفته و تقریبا ناهماهنگ بودند.
0 | 0
unsteady١٨:٢٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤
• Six whiskies made him unsteady on his feet.
خوردن شش لیوان مشروب باعث برهم زدن تعادل او شد.
5 | 0
curious١٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤
• Curious pedestrians were ordered to move along.
به افراد کنجکاو در پیاده رو دستور داده شد که از سر راه کنار بروند. ( یا دستور داده شد که متفرق شوند. )
2 | 0
premonition١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٥
• Perhaps he had a premonition about what might happen in London.
شاید در مورد اینکه چه اتفاقی ممکن است در لندن بیافتد، دلشوره داشت.
2 | 0
gallows١٨:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٥
• The criminal ended up in the gallows.
پایان کار جنایتکار طناب دار بود.
0 | 0
passover١٧:١٥ - ١٣٩٩/٠٦/١٥
• We celebrate Passover with joy and expectancy.
بهتر است با سکوت کردن، نظرات گستاخانه او را نادیده بگیرید.
2 | 0
passover١٧:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/١٥
• The Jewish feast of Passover began last night.
او ترجیح میدهد از صحبت کردن در مورد رابطه جنسی در بحث ها صرف نظر کند.
5 | 0
resilient٠١:٣٦ - ١٣٩٩/٠٦/١٤
• We were surprised that she was so resilient at her age, recovering from surgery after only a few weeks.
شگفت زده شدیم از اینکه او در چنین سنی بسیار سرسخت و مقاوم بود. و تنها پس از چند هفته که از جراحی می گذشت، بهبود پیدا کرد.
7 | 0
shriek٢٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• A sudden terrible shriek froze the passenger to the spot.
فریادی هولناک مسافر را بر سر جایش میخکوب کرد.
0 | 0