پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
هیاهوی جمعیت
سی سال بعد از آن آتش سوزی هنوز صحنه های مرگ و ویرانیِ آن حادثه مرتب آزارش می دهد.
تصمیمش مبنی بر ترک بچه هایش اکنون مرتب رنجش می دهد.
این کافه یکی از پاتوق های قدیمی ات بود. کلمه haunt در حالت اسمی به معنی پاتوق است.
یک روح جزیره را تسخیر کرده است.
قیافه ش دائماً تو ذهنمه
صنه های غم انگیز هنوز روح او را می آزارد ( هنوز تداعی می شود برایش )
آنچه پیش آمد، یک حادثه بود، اما مرگ آن زن برای همیشه روحش را آزار می دهد ( تداعی میشود برایش )
جنگ در ویتنام تجربه ای بود که برای باقی عمرش ( تا آخر عمرش ) او را مکرراً می آزرد فعلhaunt: "مکرراً آزردن"، ( دقت شود که فاعل آن یک فکر یا خاطره است ...
پلیس مجرم فراری را تعقیب و دستگیر کرد.
آنها در حال جستجو برای یک آپارتمان جدید در شهر هستند.
مجبور شدیم میان صدها پرونده بگردیم تا گزارش را پیدا کنیم.
او عکس های دوران کودکی اش را از انباری پیدا کرد.
باید برخی اسناد قدیمی مربوط به پرونده را پیدا کنم.
کمپین سیاسی به یک پیگرد بی دلیل تبدیل شد.
بچه ها یک بازی گنج یابی در حیاط پشتی ترتیب دادند.
پس از فارغ التحصیلی، او جستجوی کار را شروع کرد.
در تجارت، او مانند یک گرگ به دنبال فرصت ها می گردد.
همه جا را برای پیدا کردن کلیدهای گم شده ام گشتم.
جست و جو برای یک کتاب گمشده جستجو کردن تفحص کردن= ( search for ( sth/sb
تمام این ماجرا رسوایی به بار آورد. affair ( ماجرا – کاربردی ) : به معنای قضیه یا موضوعی مهم.
مراسم خیریه ی دیشب بسیار موفق بود. affair ( رویداد – اصلی ) : به معنای مراسم یا برنامه ی اجتماعی.
امور مشتری
چگونگی اوضاع
در کارهای او مداخله نکن!
مدیر امور عمومی شرکت است. [=کسی که روابط یک شرکت را با مردم مدیریت می کند]
به ما گفته شد که به امورمان نظم بدهیم
او یک متخصص در امور خارجی است.
پس از جنگ، دولت بر روی امور داخلی خود تمرکز کرد
این ربطی به تو نداره. این موضوع و کار ( ی که ازش سر دربیاری و مربوط باشه بهت ) تو نیست. [سوژه نگرانی و دغدغه]
این ربطی به تو نداره. این موضوع و کار ( ی که ازش سر دربیاری و مربوط باشه بهت ) تو نیست. [سوژه نگرانی و دغدغه]
به من مربوط نیست
به من مربوط نیست
با یک همکار رابطه جنسی مخفیانه داشت
او ( آن زن ) بعد از اینکه متوجه شد شوهرش رابطه ( جنسی ) مخفیانه دارد ( با یه زن دیگه ) طلاق گرفت.
این مسئله باید محرمانه بماند
همسرش متوجه شد که او با زن دیگری رابطه عاشقانه دارد
عشق بازی، رابطه ی عاشقانه
با چند زن رابطه ی نامشروع داشت
ماجرای عشقی با شخص ثالث ( با غیر همسر )
این کتاب عشق بی حد و مرز آمریکا به بیسبال را شرح می دهد.
عشق آنها یک عشق بزرگ بود. [=خیلی عاشق بودند]
ما به یک مراسم کراوات مشکی [=میهمانی که در آن مردان لباس های کوتاه و زنان لباس های شیک می پوشند] در عمارت فرماندار دعوت شده بودیم
او می خواهد روز عروسی آنها را به خاطره ای تبدیل کند. [=یک رویداد ویژه]
یک موضوع/پیشامد/ واقعه ساده و مفصل
یک موضوع/پیشامد/ واقعه ساده و مفصل
مردم علاقه چندانی به کل این ماجرا نشان نداده اند.
ماجرای گروگان گیری معروف در اواخر دهه 1970
وزارت امور خارجه
تنها پل روی رودخانه، یک چیزِ سست از طناب و چوب های پوسیده بود