پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
بیا باهم یه عصرونه بزنیم
tea در معنای ماریجوانا، همراه با فعل take می آید
اما خانواده ی من سر سخت تر از این چیزاست boot ( عامیانه ) به معنای خانواده/ جایگاه ( شأن خانوادگی )
رو اعصابم نرو با اردنگی میندازمت بیرون
با اردنگی میندازمت بیرون
رئیس اون دختره را از شرکت انداختش بیرون، به همین خاطر الان بیکاره boot=در مکالمات روزمره و غیررسمی به معنی بیرون کردن
گهی پشت بر زین ، گهی زین به پشت
زندگی یک هدیه است
دست کشیدن ( از کاری ) متوقف کردن ( کاری ) تمام کردن ( کاری ) بس کردن، ( بس کن! ) ادامه ندادن ( کاری )
اگر زنم بفهمد پوستم را خواهد کند!
پوست گاو را کندن
مالیات های زیاد مردم را بیچاره کرده بود.
رادیاتور نشتی دارد
اسنادِ درز پیدا کرده ثابت کرد که سیا پشت آن کودتا بود
آنها در مهمانی صدا را بالا بردند.
با زور باز کردن
این کارخانه روزانه هزاران کفش تولید انبوه می کند.
حرفهای بی ادبانه اش او را عصبانی کرد.
او پنجره قدیمی را با زور باز کرد.
زندگی خود را پس بگیرید
عرضه و تقاضا
با اینکه قول داده بود در رستوران او را ملاقات کند، بدون هیچ توضیحی سر قرار حاضر نشد.
او وقتی که شریک کاری اش برای یک جلسه مهم نیامد، بسیار عصبانی شد.
اگر مدام مردم را سر قرار تنها بگذاری، دیگر هیچ کس نمی خواهد با تو برنامه ای بچیند.
با اینکه بیش از یک ساعت منتظر ماند، سرانجام پذیرفت که او سر قرار حاضر نشده است.
چون قبلاً سر قرار تنها گذاشته شده بود، در اعتماد کردن به کسی برای قرار مجدد مردد بود.
وقتی فهمید که در اولین قرارش تنها گذاشته شده است، خیلی خجالت زده شد.
مهم نیست چقدر سرت شلوغ باشد، سر قرار نیامدن بدون اطلاع دادن فقط بی احترامی است.
علاوه بر دیر کردن، او را بدون حتی زحمت فرستادن یک پیام سر قرار تنها گذاشت.
با وجود عذرخواهی های مکررش، او حاضر نشد او را به خاطر تنها گذاشتن در سالگردشان ببخشد.
چون او قبلاً هرگز کسی را سر قرار تنها نگذاشته بود، بابت از دست دادن قرارشان احساس گناه کرد.
قرار بود تا 7 اینجا باشه ، اما الان متوجه شدم اون من رو اینجا کاشته .
برگ برنده تو رو کردی. سنگ تمام گذاشتی.
اون ایده انگار مستقیم از تیمارستان اومده! booby hatch ( طنزآمیز – فرهنگی ) : گاهی در ادبیات یا رسانه ها برای ایجاد حس اغراق یا شوخی درباره ی وضعیت رو ...
یک دوره رکود/خواب
اندیشه هایی که سال ها در خواب می ماند
عشق خفته اش دوباره شعله ور شد.
این آتشفشان سال هاست که در حالت خاموشی به سر می برد.
احساسات او سال هاست که خفته است.
: معلمی که صحبت خود را قطع کرد تا دانشجوی به خواب رفته را سرزنش کند.
برخی بیماری ها مدت ها در کمون باقی می ماند.
تا سن بیست سالگی استعدادهای او خفته ( نا پیدا ) بودند و سپس ناگهان شکوفا شدند.
یک آتشفشان خاموش
تحت تاثیر این گرایشات
یک داستان عاشقانه و فانتزی غیرقابل پیش بینی بین آن ها رقم می خورد. unfold=رقم خوردن
گفتگویی ( بین آن دو نفر ) آغاز می شود
یک عضو از اشرافِ زمین دار
او برای بازی هفته آینده جام جهانی انرژی می گیرد revving=فعال تر یا پرانرژی تر شدن
او موتور را روشن کرد و حرکت کرد
حیوونی ، چقدر زجر کشید