پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٤٧٤
پیشنهاد
١

من گم شده بودم، اما از بخت خوش، یک مأمور پلیس درست سر همان کوچه بود.

پیشنهاد
١

باید شکرگزار ستاره های بخت خود باشی که رئیس تان ندید دیر رسیدی.

پیشنهاد
١

اگر کمی بخت با ما یار باشد، ترافیک سبک خواهد بود و زود می رسیم.

پیشنهاد
١

تمام روز دنبال یک راه حل گشتیم اما بدون هیچ موفقیتی.

پیشنهاد
١

به جلسه دیر رسیدم، و از بدبیاری، همان روز مدیرعامل آنجا بود.

پیشنهاد
١

امتحانم را قبول نشدم. اوه، بد شانسی.

پیشنهاد
١

اگر بخت با ما یار نباشد، مراسم عروسی فضای باز باران خواهد آمد.

پیشنهاد
١

از وقتی کارش را از دست داده، بدبیار بوده.

پیشنهاد
١

آخرین اتوبوس را از دست دادی؟ بد اقبالی بود.

پیشنهاد
١

اینکه چه کسی کدام شیفت را بگیرد فقط شانسی است. ( مربوط به بخت و اقبال است )

پیشنهاد
١

همین این هفته یکبار با دیر آمدن توبیخ شدی؛ به شانست فشار نیار - به شانست اتکا نکن

پیشنهاد
١

من خیلی وحشت زده و بسیار بهت زده شده بودم.

پیشنهاد
١

از جا پاهای سنگ شده ( حک شده ) شما ممکن است نتیجه گیری کنید که دایناسورها وجود داشته اند

پیشنهاد
١

این اختلاف نظر بین واقعیت درونی و ظاهری بیرونی است

پیشنهاد
١

بی تفاوتی ظاهری الن به سرنوشت زن

پیشنهاد
١

بنظر می رسید ، انگاری تعطیلات ما ادامه داشت.

پیشنهاد
١

بنظر رسید من یک نفر را بشدت عصبانی کردم. دلیلش انکار یا رد ماجرایی ( تاریخی/مذهبی ) که درگذشته اتفاق افتاده باشد

پیشنهاد
١

مثل اینکه نمی تونی تصمیم گیری ات رو عقب بیندازی.

پیشنهاد
١

به نظر می رسید که این بهترین روش است. این بهترین روش به نظر می رسید. انگار بهترین روش همین بود.

پیشنهاد
١

داستانش واقعاً افسرده کننده بود.

پیشنهاد
١

دزدیدن از فقرا کار پستی است.

پیشنهاد
١

این حقهٔ ناجوانمردانهای بود.

پیشنهاد
١

اصل قضیه ی دیروز رو برام بگو. lowdown ( اطلاعات – غیررسمی ) : اشاره به اطلاعات واقعی یا توضیح کامل درباره ی یک موضوع.

پیشنهاد
١

او از مشکلات شرکت خبر دست اول دارد. lowdown ( افشاگرانه – پشت پرده ) : بیان حقیقت یا جزئیات پنهان درباره ی کسی یا چیزی.

پیشنهاد
١

اینم گزارش کامل درباره ی سیاست جدید lowdown ( گزارشی – محاوره ای ) : به معنای خلاصه ی کامل یا گزارش روشن از یک وضعیت.

پیشنهاد
١

آنها به او یک شغل در شرکت خود پیشنهاد دادند.

پیشنهاد
١

او به من یک فنجان چای پیشنهاد داد/تعارف کرد

پیشنهاد
١

فروشگاه این هفته پیشنهاد ویژه ای دارد.

پیشنهاد
١

من یک پیشنهاد برای یک موقعیت شغلی بهتر دریافت کردم.

پیشنهاد
١

آنها پیشنهادی برای خرید خانه ارائه دادند.

پیشنهاد
١

می توانم کمکی به شما ارائه دهم؟

پیشنهاد
١

از تعارفت/پیشنهادت ممنونم اما از این خوشم نمیاد

پیشنهاد
١

ما باید پیشنهاد آنها را قبول کنیم.

پیشنهاد
١

او پیشنهاد کرد که به من در پروژه کمک کند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک سوسوی نور

پیشنهاد
١

الماس در نور ماه تلالو داشت. ( برق می زد )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او به دختر چشمک زد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

در فصل زمستان به معنی وارد رابطه ی عاشقانه شدن است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

امتیاز/مزیت/تفوق داشتن ( بر )

پیشنهاد
١

به کسی امتیاز دادن ( در )

پیشنهاد
١

به کسی امتیاز دادن ( در )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تفوق یافتن ( بر )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تفوق یافتن ( بر )

پیشنهاد
١٠

حداکثرِ استفاده را از چیزی کردن، چیزی را غنیمت شمردن

پیشنهاد
١

کسی را گول زدن، از کسی سوءِ استفاده کردن

پیشنهاد
١

شما را به جا نمی آورم. حافظه ام یاری نمی کند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به نفعِ خود

پیشنهاد
١

چیزی را به نفعِ خود تمام کردن

پیشنهاد
١

برای کسی سودمند بودن برای کسی مفید واقع شدن

پیشنهاد
١

بیشترین استفاده را از وقتش بکند.