پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
این نظرسنجی نشان می دهد ( که ) افراد بیشتری نسبت به آنچه تصور می شد خانه شان را تغییر می دهند.
این واقعیت که او اینجا بود، نشان دهنده درجه ای از علاقه است.
پیامدهای قانون جدید چیست؟
این پروژه مستلزم سرمایه گذاری عظیم در آموزش است.
توسعه پایدار مستلزم یک چشم انداز بلند مدت است.
او حزب و به طور ضمنی رهبر آن را نیز متهم کرد.
این قانون اعتراضات سازمان یافته و به طور ضمنی هرگونه مخالفت را ممنوع می کند.
از آنچه او گفت، مفهوم این بود که آنها در حال جدا شدن هستند.
سربسته ، به چی داری اشاره میکنی ؟ سربسته ، چی داری میگی ؟
متن غیر مستقیم بیان میکند که. . .
حرفاتون این معنی رو میده ( یا داره ) که ما دزدیم
همانطور که از چهره اش پیداست
آیا شما [با کنایه] میگویید که او بی عقل است؟آیا منظورتان این است که او احمق است؟
همانطور که از عنوان آن بر می آید
او سعی در حل مشکل دارد او می کوشد مشکل را حل کند
silly smile
هیچ سوالی احمقانه نیست، اما بعضی جواب ها اینگونه اند ( یعنی بعضی از جواب ها احمقانه هستند )
stupid act
من هر چیزی را که باید خرد می شد، آماده کردم.
من سبزیجات را قبلاً ( یا زودتر ) آماده کردم.
کارل نمیدونست که چجوری گزارش رو آماده کنه
{با} غلبه کردن بر احساسات، او از آنجا برگشت
او در پنهان کردن احساساتش خوب بود.
من به عنوان پرستار یاد گرفتم احساساتم رو کنترل کنم
پاسخ ها کاملا بر اساس هیجان استوار شده بود.
دسترسی به لپ تاپ
( راه ) دسترسی معلولین
مانعِ نزدیک شدنِ کسی به . . . مانعِ تماسِ کسی شدن با . . .
نظرهای متضاد
او عبوس و یکدنده و لجباز بود.
در حقیقت خلافِ {آن} درست است.
زندانی ها رو اون قدر شکنجه می کردن تا اعتراف کنن. rack ( فیزیکی – تاریخی ) : در معنای اصلی، اشاره به **شکنجه با دستگاه کشش ( rack ) ** که بدن فرد رو ...
مدیر مخالف مصلحت عمومی نیست
بعد از تصادف، از عذاب وجدان له شده بود. rack ( احساسی – استعاری ) : برای توصیف حالتی که فرد **از نظر ذهنی یا احساسی تحت فشار شدید یا عذاب وجدان قرار ...
دارم مغزم رو فشار می دم که اسمشو یادم بیاد. rack ( ذهنی – محاوره ای ) : برای بیان تلاش شدید ذهنی؛ یعنی **مغز رو تحت فشار گذاشتن برای فکر کردن یا حل ...
( در مورد کسی که پروتز سینه گداشته ) روی قفسه سینه اش طاقچه گذاشته
بطری های شراب رو توی زیرزمین قفسه چینی کردن. rack ( فنی – فیزیکی ) : در برخی زمینه ها، به معنای **چیدن یا قرار دادن چیزی در قفسه یا چارچوب**
روی میز، دیگه کاری ندارید ، ریس
حسادت شکنجه اش میداد یا رنج میبرد
رنج پیری
به مغزخود فشار آوردن
بارگذاری و آماده کردن اسلحه برای شلیک
میزها خالی شدند ، جمع شون کن
به مغزم فشار آوردم.
طبقه وسط فر
( آزمایشگاه ) جا لوله ای
خیلی پررویی !
این مسئله ریاضی خیلی دشوار است.
رانندگی در این جاده دشوار بود.
او یک سوال پیچیده از من پرسید.