پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
در تعادل شکننده اکولوژیکی قرار داشتن
او می دانست که پدرش موافقت نخواهد کرد، اما با این حال از او تمنا کرد.
نقش اون در شرکت بیش از حد بزرگ جلوه داده شده بود.
شما ارزش من را در شرکت دست بالا گرفتید.
قدرتت رو دست بالا نگیر
اونا زمان لازم برای اتمام پروژه رو زیادتر از واقع برآورد کردن.
برداشت اول از خودتونو مهم بدونین.
میتونم روی تو حساب کنم
من میتونم رو اون آقا حساب کنم
برو اینارو بشمر.
لطفا اون اقلام در جعبه رو بشمار
این اعمال هستند که محاسبه میشوند نه افکار. . .
رو من حساب نکن
اینم به حساب میاد؟
اون تو کله اش هیچی نداره. attic=کله، قسمتی که به هوش یارو اشاره می شود
این فیلم نفیس تو یه اتاق زیر شیروونی دست نخورده ( دیده/توجه نشده ) افتاده
ما واسه دسترسی به اتاق زیر شیروونی به نردبون نیاز داریم
التماست میکنم. . . تو را بخدا. . .
زمان میبره که یک چیزی ملکه ذهنت بشه
قوه ناطقه در مغز انسان غریزی است!
مادران ذاتا محافظ بچه هایشان هستند!
انسان ها بالفطره سخنگو هستند!
منتسب هستند به منتسب شده اند به چیزی یا کسی
انها یک انتقام وحشتناک را به او تحمیل کردند.
معنای دقیق
یک شرح دقیق و درست
یک مدیر بادقت و تیزبین
او به زور از آنها استانداردهای بالایی را مطالبه کرد.
زنه/دختره هفت تیر روم کشید ( گرفت سمتم )
آپارتمان ها یک سرپرستِ مستقر دارد.
یک ناظر بازی
او نزد یک رئیس زندان دستبند زده شده بود.
می تونی اون فایل رو سریع برام بفرستی؟ sling ( محاوره ای – غیررسمی ) : فرستادن یا رساندن چیزی به کسی، معمولاً سریع و بی تکلف.
دستخوش مشقات زیاد شدن
او باید تحت عمل جراحی قرار گیرد
او سگش را به پارک آورد.
منو ببر خونه ( برسون خونه )
نمی توانم خود را متقاعد سازم تا آنچه که رخ می دهد را تماشا کنم. [ خودمانی ] روم نمیشه، دلم رضا نیست .
پول، خوشی نمی آورد
اون داستانی که تو گم شدی تو کتش نمیره
بخطر انداختن، بمخاطره انداختن
قطار تاخیر می کنه بیاید در این مدت ( تا قبل از این که قطار بیاد ) یه چرت بزنیم.
قدم گذاشتن در جایی وارد شدن به جایی رفتن به جایی
لباس شوی زن
مجبور شدم نصف یارو رو با خاک انداز از روی زمین جمع کنم.
یک اصلاح است برای کارهایی که قبل مرگ باید انجام داد.
خیلی تکون می خوره
شُل و وِل شده .
جدول نوشتاری
برای ادامه، باید رمز عبور خود را وارد کنید.