پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٤٧٩
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ابزار ناکارآمد poor=ناکارآمد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نِتِ ضعیف ارتباط ضعیف

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

فرد فقیر

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کم کالری

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

وضع کسی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

وضع چیزی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

وضع چیزی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )

پیشنهاد
١

میری بالا ببینی بچه ها در چه حالن؟ ( منظور اینکه برو ببین حال بچه ها خوبه یا نه یا یه وقت کار خطرناکی انجام نداده باشن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

وضع کسی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

وضع کسی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

خوره ریاضی ( ریاضی براش آب خوردنه )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به چیزی برخورد کردن، تصادم کردن ( بهم کوفته شدن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به چیزی برخورد کردن، تصادم کردن ( بهم کوفته شدن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

که اون بهت حمله کرده ؛ که اون مرد بهت صدمه زده ؛ که اون مرد بهت آسیب رسانده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

که اون بهت حمله کرده ؛ که اون مرد بهت صدمه زده ؛ که اون مرد بهت آسیب رسانده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

آنچه مرا تحت تاثیر قرارداد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

از چیزی ( یا کسی ) شوکه شدن، جا خوردن

پیشنهاد
١

تمام روز به خاطر نتایج امتحان عصبی بوده است. on edge ( احساسی – روانی ) : در حالت تنش، اضطراب یا بی قراری بودن.

پیشنهاد
١

تمام روز به خاطر نتایج امتحان عصبی بوده است. on edge ( احساسی – روانی ) : در حالت تنش، اضطراب یا بی قراری بودن.

پیشنهاد
١

همه بعد از شنیدن خبر بد عصبی و پرتنش بودند. on edge ( واکنشی – رفتاری ) : آماده ی واکنش سریع یا انفجار احساسی بر اثر استرس یا خشم.

پیشنهاد
١

کشور به خاطر ناآرامی های سیاسی در حالت بحرانی قرار دارد. on edge ( استعاری – موقعیتی ) : در وضعیتی بحرانی یا در مرز فروپاشی یا خطر.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کسی را عصبی کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کسی را عصبی کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کسی را عصبی کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

امروز یکم عصبیم یا مضطربم.

پیشنهاد
١

امروز یکم عصبیم یا مضطربم.

پیشنهاد
١

در خانواده یک رگه از جنون و دیوانگی وجود داشت.

پیشنهاد
١

او تلگراف زد به برادرزاده اش با این بیان

پیشنهاد
١

او تلگراف زد به برادرزاده اش با این بیان

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

انرژیمو از دست دادم flow=انرژی و یا توان

پیشنهاد
١

تبادل اطلاعات مفید

پیشنهاد
١

دین ها مانند رودهایی هستند که همه به یک دریا می ریزند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عمراً جواب بده.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عمراً جواب بده.

پیشنهاد
١

این الماسه ارزون تره، چون چند تا ایراد داره.

پیشنهاد
١

اون دوست پسر بی نقصیه؛ فقط عیبش اینه که بعضی وقتا بدون فکر حرف می زنه.

پیشنهاد
١

یه اشکال اساسی تو نقشه ت هست

پیشنهاد
١

اون دوست پسر بی نقصیه؛ فقط عیبش اینه که بعضی وقتا بدون فکر حرف می زنه.

پیشنهاد
١

در مورد اصلاح حکومت محلی، نقص اساسی وجود دارد

پیشنهاد
١

یه ایراد طراحی باعث ترکیدن موتور شد .

پیشنهاد
١

بازی کامپیوتری توسط برنامه نویسی ضعیف آسیب دیده بود

پیشنهاد
١

او معایب خود را داشت، اما او هنوز یک معلم بزرگ بود

پیشنهاد
١

یک اشتباه یا ضعف در یک طرح، نظریه و غیره که موجب شکست آن می شود یا اثر آن را کاهش می دهد.

پیشنهاد
١

مردم درک نمی کنند که سلامت مغز مربوط به تحریک اجتماعی است. grasp ( ذهنی – استعاری ) : فهمیدن یا درک کردن یک مفهوم یا موضوع.

پیشنهاد
١

او دستش را محکم گرفت. grasp ( فیزیکی – عمومی ) : با دست گرفتن یا محکم نگه داشتن چیزی.

پیشنهاد
١

نفهمیدم منظورش چی بود. grasp ( محاوره ای – کاربرد روزمره ) : گرفتن مطلب یا یاد گرفتن چیزی در مکالمه ی روزمره.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کسب مهارت

پیشنهاد
١

درک و فهم عالی از زبان انگلیسی grasp=چنگ زدن یه چیزی/با تمام دست چیزی رو گرفتن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کاملاً معلومه که تحت تأثیر مواده.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کاملاً معلومه که تحت تأثیر مواده.