پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
ابزار ناکارآمد poor=ناکارآمد
نِتِ ضعیف ارتباط ضعیف
فرد فقیر
کم کالری
وضع کسی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )
وضع چیزی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )
وضع چیزی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )
میری بالا ببینی بچه ها در چه حالن؟ ( منظور اینکه برو ببین حال بچه ها خوبه یا نه یا یه وقت کار خطرناکی انجام نداده باشن )
وضع کسی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )
وضع کسی رو بررسی کردن ( منظور تا از صحیح و سالم بودن فرد یا خراب نشدن اوضاع اطمینان حاصل کردن )
خوره ریاضی ( ریاضی براش آب خوردنه )
به چیزی برخورد کردن، تصادم کردن ( بهم کوفته شدن )
به چیزی برخورد کردن، تصادم کردن ( بهم کوفته شدن )
که اون بهت حمله کرده ؛ که اون مرد بهت صدمه زده ؛ که اون مرد بهت آسیب رسانده
که اون بهت حمله کرده ؛ که اون مرد بهت صدمه زده ؛ که اون مرد بهت آسیب رسانده
آنچه مرا تحت تاثیر قرارداد
از چیزی ( یا کسی ) شوکه شدن، جا خوردن
تمام روز به خاطر نتایج امتحان عصبی بوده است. on edge ( احساسی – روانی ) : در حالت تنش، اضطراب یا بی قراری بودن.
تمام روز به خاطر نتایج امتحان عصبی بوده است. on edge ( احساسی – روانی ) : در حالت تنش، اضطراب یا بی قراری بودن.
همه بعد از شنیدن خبر بد عصبی و پرتنش بودند. on edge ( واکنشی – رفتاری ) : آماده ی واکنش سریع یا انفجار احساسی بر اثر استرس یا خشم.
کشور به خاطر ناآرامی های سیاسی در حالت بحرانی قرار دارد. on edge ( استعاری – موقعیتی ) : در وضعیتی بحرانی یا در مرز فروپاشی یا خطر.
کسی را عصبی کردن
کسی را عصبی کردن
کسی را عصبی کردن
امروز یکم عصبیم یا مضطربم.
امروز یکم عصبیم یا مضطربم.
در خانواده یک رگه از جنون و دیوانگی وجود داشت.
او تلگراف زد به برادرزاده اش با این بیان
او تلگراف زد به برادرزاده اش با این بیان
انرژیمو از دست دادم flow=انرژی و یا توان
تبادل اطلاعات مفید
دین ها مانند رودهایی هستند که همه به یک دریا می ریزند.
عمراً جواب بده.
عمراً جواب بده.
این الماسه ارزون تره، چون چند تا ایراد داره.
اون دوست پسر بی نقصیه؛ فقط عیبش اینه که بعضی وقتا بدون فکر حرف می زنه.
یه اشکال اساسی تو نقشه ت هست
اون دوست پسر بی نقصیه؛ فقط عیبش اینه که بعضی وقتا بدون فکر حرف می زنه.
در مورد اصلاح حکومت محلی، نقص اساسی وجود دارد
یه ایراد طراحی باعث ترکیدن موتور شد .
بازی کامپیوتری توسط برنامه نویسی ضعیف آسیب دیده بود
او معایب خود را داشت، اما او هنوز یک معلم بزرگ بود
یک اشتباه یا ضعف در یک طرح، نظریه و غیره که موجب شکست آن می شود یا اثر آن را کاهش می دهد.
مردم درک نمی کنند که سلامت مغز مربوط به تحریک اجتماعی است. grasp ( ذهنی – استعاری ) : فهمیدن یا درک کردن یک مفهوم یا موضوع.
او دستش را محکم گرفت. grasp ( فیزیکی – عمومی ) : با دست گرفتن یا محکم نگه داشتن چیزی.
نفهمیدم منظورش چی بود. grasp ( محاوره ای – کاربرد روزمره ) : گرفتن مطلب یا یاد گرفتن چیزی در مکالمه ی روزمره.
کسب مهارت
درک و فهم عالی از زبان انگلیسی grasp=چنگ زدن یه چیزی/با تمام دست چیزی رو گرفتن
کاملاً معلومه که تحت تأثیر مواده.
کاملاً معلومه که تحت تأثیر مواده.