در هنگام نگارش اولین رمانم به نام شباهنگ برای یافتن واژگان عربی که وارد فارسی شدن تمرکزم رو روی سه تا چیز گذاشتم ۱. حرف ق ۲. ریشه سه حرفی فعل های عربی ۳. گچپژ
در زبان لکی کرمانشاه برای مفهوم خویشتن از واژه وِژ به کار برده میشم وژم وژت وژی وژمان وژتان وژیان حالا به نظرم کلمه وجدان هم درواقع وژدانه وژ + دان
در بررسی هایی که کردم، هیچ واژه پارسی که در آن از نویسه ق کاربری شده باشه، پیدا نکردم و به نگاهم میرسه که همه وام واژگان دارای حرف ق، عربی یا ترکی باشند و هیچ واژه ای در زبان پارسی این نویسه را ندارد
کشمیر منطقه ای کوهستانی و خوش آب و هوا و پر آبه که در محل رسیدن سه کشور هند و پاکستان و چینه و بین این سه کشور تقسیم شده محل قرار گیری و ویژگی های این سرزمین دقیقا مشابه توصیفات شاهنامست نکته ای کمتر بهش توجه شده اینه که ظاهر مردمان کشمیر با ایرانیان تا حدی تفاوت داره که این تفاوت قابل تشخیصه حالا نظرتون چیه؟ کشمیر همون مازندرانه؟
واژگانی بسان ورهرامن، هرامن، بهمن وجود دارن که اونطور شنیدم که معنی انسان میدن اما گفتنشون یکم سخته پس من واژه هرامرد رو پیشنهاد میدم حالا هرارمرد رو از کجا آوردم واژه انگلیسی هیومن رو در نظر بگیرید با هرامن ترکیبش کردم و هرامرد رو پیشنهاد میدم نظرتون چیه؟