امیررضا فرهید

امیررضا فرهید من واقعا این دیکشنری را خیلی دوست دارم و از زمانی که به کانون میرم از این دیکشنری فوق العاده کم حجم و زیبا استفاده میکنم. این سومین باره که هنگ کرده بود از اول شروع میکنم. شما میتونید صفحهی قبلیمو باجستجوی کلمات:mittوcarrotsویافتن نام امیررضا فرهید از بین نظر ها یه نگاهی به صفحه ی قبلی من بکنید. < br> راستی من امیررضا 15ساله از تبریز که تقریبا ۴ساله که به کانون میرم و از این برنامه استفاده میکنم. من مدیون مدیر و تمام کارکنان این برنامه هستم و سعی میکنم که این برنامه ی زیبا رو به تمام دوستانم معرفی کنم. < br> ترم : 😌 PRE 1😪 < br> ممنون از مطالعه تون < br> < br> لایک فراموش نشه. . . . . . . . دوستتون دارم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



in hot water١٦:٤٢ - ١٣٩٨/١١/٢٨در دردسر افتادنگزارش
34 | 1
broken٢٠:١٥ - ١٣٩٨/١١/١٥یه جورایی میشه گفت غیرقابل استفادهگزارش
62 | 1
pickup١٨:١٥ - ١٣٩٨/١٠/٢٦بدست آوردن ، گرفتنگزارش
25 | 1
upset٢٠:٢١ - ١٣٩٨/١٠/٢٣احساس بیماری کردن🙀گزارش
32 | 4
treatment٢٠:٢٠ - ١٣٩٨/١٠/٢٣روش درمان کردنگزارش
30 | 1
rely on٢٠:١٣ - ١٣٩٨/١٠/٢٣وابسته بودنگزارش
32 | 2
do one's best١٩:٣٦ - ١٣٩٨/١٠/٢٣Try as hard as possibleگزارش
30 | 1
earth١٩:٣٤ - ١٣٩٨/١٠/٢٣تنها سیاره ای که زندگی در آن وجود دارد ، کره زمینگزارش
34 | 1
greatly١٧:٢٢ - ١٣٩٨/١٠/٢٣زیادگزارش
32 | 1
deduction١٦:٥٣ - ١٣٩٨/١٠/٢٣پی بردنگزارش
41 | 1
clove١٦:٤٦ - ١٣٩٨/١٠/٢٣نام نوعی گلگزارش
28 | 2
available١٦:٤٣ - ١٣٩٨/١٠/٢٣قابل دسترس ، قابل استفادهگزارش
39 | 2
procedure١٦:٣٧ - ١٣٩٨/١٠/٢٣شیوه ، روش انجامگزارش
23 | 1
procedure١٦:٣٧ - ١٣٩٨/١٠/٢٣شیوه ، روش انجاکگزارش
21 | 2
able١٦:١٩ - ١٣٩٨/١٠/٢٣در دسترس ، قدرت، تواناییگزارش
30 | 2
ارابع١٠:٢٥ - ١٣٩٨/١٠/٢٢عدد چهار _ هارمگزارش
21 | 1
deluxe١٤:٥٨ - ١٣٩٨/١٠/٢١مدل بالا ، لوکس ، با شکوه ، زیباگزارش
30 | 1
period٢٢:٢٣ - ١٣٩٨/١٠/١٧بخش ، محوطه ، نقطهگزارش
28 | 1
rate٢٢:١٩ - ١٣٩٨/١٠/١٧ارزیابی ، امتیاز دهیگزارش
32 | 2
left٢٢:١٥ - ١٣٩٨/١٠/١٧بعد از خود گذاشتن ، جا گذاشتن ، سرنخ گذاشتنگزارش
41 | 2
favor٢٢:٠٢ - ١٣٩٨/١٠/١٧حمایت کردنگزارش
37 | 1
dry cleaner`s٢٢:٠٠ - ١٣٩٨/١٠/١٧خشکشویی ، ، جایی ( مغازه ای ) که لباس ها را برای شستن یا اتو کردن میدهند.گزارش
41 | 1
accommodation٢٠:١١ - ١٣٩٨/١٠/١٧محیط زندگی ، خانهگزارش
34 | 1
destroying١٦:٢٤ - ١٣٩٨/١٠/١٥خراب کردن _ از بین بردن _ تخریب کردن _ نابود کردنگزارش
51 | 1
awesome٢٠:٠٥ - ١٣٩٨/١٠/١٣عالی ، بسیار باشکوهگزارش
34 | 26
prop١٩:١٤ - ١٣٩٨/١٠/١٠شئ ( اشیا )گزارش
44 | 1
probable١٩:١٢ - ١٣٩٨/١٠/١٠باور کردنی . . . . واقعی . . . . حقیقیگزارش
51 | 1
trip١٩:٠٦ - ١٣٩٨/١٠/١٠به گردش رفتن ، ، ، سفر کردن ، ، ، مسافرتکردنگزارش
32 | 1
suppose١٩:٠٣ - ١٣٩٨/١٠/١٠خیال پردازی ، ، ، گمان کردنگزارش
51 | 1
population٠٩:٤٠ - ١٣٩٨/١٠/١٠آمار مردم ، ، ، جمعیتگزارش
44 | 1
decrease٠٩:١٦ - ١٣٩٨/١٠/١٠کاهش ، ، ، کم کردن ، ، ، تنزل ، ، ، پایین آوردنگزارش
41 | 1
decade٠٩:١٣ - ١٣٩٨/١٠/١٠ده سال متوالی و پشت سر همگزارش
51 | 1
crime٠٩:٠٠ - ١٣٩٨/١٠/١٠Sth that SB does that against the law. برگرفته از کتاب : pre1گزارش
97 | 1
crime٠٨:٥٧ - ١٣٩٨/١٠/١٠کار گناه و جرم که شاید سبب جنایت باشدگزارش
28 | 1
count on٠٨:٥١ - ١٣٩٨/١٠/١٠به کسی اعتماد کردنگزارش
37 | 1
substance٢١:٣٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٨ماده یا ساختار چیزیگزارش
64 | 1
brake٢١:٢٥ - ١٣٩٨/١٠/٠٨To make sth slowly. ترمز ماشین گزارش
39 | 1
issue٠٩:٢٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٨مسئله . . . مشکل . . . ایراد A subject or problemگزارش
37 | 1
destroy٠٩:٠٨ - ١٣٩٨/١٠/٠٨Damage sth so badly it can no longer be used or no longer exists.گزارش
39 | 2
depend on٠٩:٠٥ - ١٣٩٨/١٠/٠٨به کسی یا چیزی در مورد موضوعی اعتماد کردن.گزارش
48 | 2
strangely١٦:٣٨ - ١٣٩٨/٠٩/١٥شگفت آورگزارش
48 | 1
employment١٦:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/١٥انتخاب فردی برای کار کردن ، کار و حرفهگزارش
53 | 1
industry١٦:٠٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٥صنعت ، سازنده ، حرفه سازندگیگزارش
53 | 1
strange١٥:٤٤ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤یه نوع صفت در زبان انگلیسی میباشد که معناهای بسیاری نظر عجیب و غریب ، بهت آور ، غیر عادی و . . .گزارش
46 | 2
ژول ورن١٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤ژول ورن در سن پنجاه سالگی نام اصلی ژول گابریل ورن زادروز ۸ فوریهٔ ۱۸۲۸ نانت، فرانسه مرگ ۲۴ مارس ۱۹۰۵ ( ۷۷ سال ) امیان، فرانسه ملیت فرانسه پیشه رمان ... گزارش
28 | 1
amazing١٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤زیبا یا تعجب آور و سورپرایز شدهگزارش
32 | 2
خلبان١٦:٤٦ - ١٣٩٨/٠٨/١٠هدایت کننده ی هواپیماگزارش
48 | 4
خلبان١٦:٤٦ - ١٣٩٨/٠٨/١٠راننده ی هواپیما یا هدایت کننده ی شی پرنده _ هوا باز _ آسمان دارگزارش
46 | 3
occasions١١:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٢زمان یا فرصت _گاهی در جمله ها به معنی موارد مورد نظر دیده می شود.گزارش
80 | 2
organize١٣:٢١ - ١٣٩٨/٠٣/١٨Organize means plan or arrange an event or activity. برگرفته از مجموعه کتاب های : English Time 6گزارش
363 | 5

فهرست جمله های ترجمه شده



available١٧:٥٤ - ١٣٩٨/١٠/٢٦
• That style of shoe is no longer available.
آن مدل کفش دیگر موجود نیست
48 | 5
certainly١٥:٥٧ - ١٣٩٨/١٠/٢١
• I'll certainly do my best.
بی شک من بهترین کا را انجام میدهم
9 | 1
headlight١٩:٤٤ - ١٣٩٨/١٠/١٠
• The headlight was broken off the car.
چراغ جلویی ماشین شکسته بود
14 | 1
depend on٠٩:٢٥ - ١٣٩٨/١٠/١٠
• Depend on others and you always repent.
تو اگر به دیگران اعتماد کنی همیشه پشیمان خواهی شد
94 | 12
definitely٠٩:٢١ - ١٣٩٨/١٠/١٠
• The team will definitely lose if he doesn't play.
تیم خواهد باخت ، اگر او بازی نکند .
25 | 2
definitely٠٩:١٩ - ١٣٩٨/١٠/١٠
• This is definitely the last time it will happen.
این قطعا آخرین باری است که اتفاق می افتد .
64 | 5
decade٠٩:١١ - ١٣٩٨/١٠/١٠
• This decade began badly for us.
این دهه برای ما بد شروع شد .
14 | 2
decade٠٩:٠٧ - ١٣٩٨/١٠/١٠
• One hundred years is equal to ten decades.
صد سال همان ده دهه است.
30 | 7
crime٠٨:٥٥ - ١٣٩٨/١٠/١٠
• He committed his first crime when he was fourteen.
او اولین جرم و گناهی که انجام داده بود ، چهارده سال داشت.
28 | 1
count on٠٨:٥٠ - ١٣٩٨/١٠/١٠
• Can I count on you to keep a secret?
آیا میتوانم روی شما حساب کنم و رازی را بگم ؟
25 | 3
conserve٢١:٣٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٨
• Conserve your energy, you'll need it!
انرژی خودت را ذخیره کن ، تو به آن نیاز خواهی داشت
53 | 3
brake٢١:٢٦ - ١٣٩٨/١٠/٠٨
• He pressed hard on the brake but nothing happened.
او ترمز را محکم فشار می دهد ولی اتفاقی نمی افتد
12 | 1
shall٠٩:٥٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٨
• I shall leave on the first train tomorrow.
من حتما فردا با اولین قطار از اینجا میروم
25 | 1
conserve٠٨:٥٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٨
• By these efforts, we hope to conserve our supply of strategic metals.
با این تلاش ها ، ما امیدوار هستیم که منابع استراتژیک را حفظ کنیم
25 | 2
briefly١٦:٢٨ - ١٣٩٨/١٠/٠٦
• She spoke only briefly, but we understood what we had to do.
او بسیار خلاصه گفت اما ما فهمیدیم که چه کار بکنیم
46 | 1
inspire١٩:٥٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٥
• She inspired confidence in him.
اعتماد او به او الهام بخشید .
14 | 1
emotion١٩:٤٧ - ١٣٩٨/١٠/٠٥
• Her voice was full of emotion .
صدای او لبریز از احساسات بود.
34 | 1
succeed١٦:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩
• The project seemed unlikely to succeed.
ممکن نیست که این پروژه به موفقیت برسد.
57 | 1
bet١٩:٢١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
• I bet five dollars on that horse.
من روی آن اسب پنج دلار شرط بندی کردم.
94 | 2
upset١٨:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
• The cat upset the vase.
گربه گلدان را واژگون ساخت.
113 | 10
liquid١٥:٥٤ - ١٣٩٨/٠١/٣١
• She finds the liquid medicine easier to take than the pill form.
او ( اشاره به مونث ) مصرف دارو ی مایع ( شربت ) را راحت تر از مصرف قرص می داند.
83 | 1
give up١٥:٣٣ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
• Keep trying!Don't give up the ship.
سعی کردن را ادامه بده ! نا امید نشو و کشتی را رها نکن.
150 | 8
give up١٥:٣٢ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
• She gave up the stolen money to the police.
او ( اشاره به مونث ) پول دزدیده شده را به پلیس باز گرداند.
163 | 7
scared١٥:٢٩ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
• My sister was always scared of dogs.
خواهر من همیشه از سگ ها میترسید.
218 | 14
occur١٨:٤١ - ١٣٩٨/٠١/٢٩
• Some colors never occur in nature.
بعضی از رنگ ها اصلا در طبیعت وجود ندارد.
108 | 1
occur١٨:٤٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٩
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
او جایزه ای را در رویایش میدید و هنگامی هم که این اتفاق رخ داد , بسیار شگفت زده شد.
85 | 3
occur١٨:٣٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٩
• Accidents frequently occur at this intersection.
حوادث بیشتر در این جاها اتفاق می افتد.
195 | 6
bring١٨:٠٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٩
• I brought no suitcase on this trip.
من برای این سفر چمدانی را نیاورده ام.
92 | 3
bring١٨:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٩
• Bring the prisoner to me.
زندانی را پیش من , بیاورید.
101 | 4
clerk١٠:٤٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٨
• She works as a clerk in a lawyer's office.
او به عنوان کارمند, در دفتر وکیلش کار میکند.
131 | 4