برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

امیررضا فرهید

من واقعا این دیکشنری را خیلی دوست دارم و از زمانی که به کانون میرم از این دیکشنری فوق العاده کم حجم و زیبا استفاده میکنم.این سومین باره که هنگ کرده بود از اول شروع میکنم.شما میتونید صفحهی قبلیمو باجستجوی کلمات:mittوcarrotsویافتن نام امیررضا فرهید از بین نظر ها یه نگاهی به صفحه ی قبلی من بکنید.<br>راستی من امیررضا 15ساله از تبریز که تقریبا ۴ساله که به کانون میرم و از این برنامه استفاده میکنم.من مدیون مدیر و تمام کارکنان این برنامه هستم و سعی میکنم که این برنامه ی زیبا رو به تمام دوستانم معرفی کنم.<br>ترم : 😌PRE 1😪<br>ممنون از مطالعه تون <br><br>لایک فراموش نشه........دوستتون دارم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 در دردسر افتادن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

2 یه جورایی میشه گفت غیرقابل استفاده ١٣٩٨/١١/١٥
|

3 بدست آوردن ، گرفتن ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

4 احساس بیماری کردن🙀 ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

5 روش درمان کردن ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

6 وابسته بودن ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

7 Try as hard as possible ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

8 تنها سیاره ای که زندگی در آن وجود دارد ، کره زمین ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

9 زیاد ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

10 پی بردن ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

11 نام نوعی گل ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

12 قابل دسترس ، قابل استفاده ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

13 شیوه ، روش انجاک ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

14 شیوه ، روش انجام ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

15 در دسترس ، قدرت، توانایی ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

16 عدد چهار _ هارم ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

17 مدل بالا ، لوکس ، با شکوه ، زیبا ١٣٩٨/١٠/٢١
|

18 بخش ، محوطه ، نقطه ١٣٩٨/١٠/١٧
|

19 ارزیابی ، امتیاز دهی ١٣٩٨/١٠/١٧
|

20 بعد از خود گذاشتن ، جا گذاشتن ، سرنخ گذاشتن ١٣٩٨/١٠/١٧
|

21 حمایت کردن ١٣٩٨/١٠/١٧
|

22 خشکشویی ،، جایی ( مغازه ای )که لباس ها را برای شستن یا اتو کردن میدهند. ١٣٩٨/١٠/١٧
|

23 محیط زندگی ، خانه ١٣٩٨/١٠/١٧
|

24 خراب کردن _ از بین بردن _ تخریب کردن _ نابود کردن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

25 عالی ، بسیار باشکوه ١٣٩٨/١٠/١٣
|

26 شئ( اشیا) ١٣٩٨/١٠/١٠
|

27 باور کردنی .... واقعی .... حقیقی ١٣٩٨/١٠/١٠
|

28 به گردش رفتن ،،، سفر کردن ،،، مسافرتکردن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

29 خیال پردازی ،،، گمان کردن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

30 آمار مردم ،،،جمعیت ١٣٩٨/١٠/١٠
|

31 کاهش ،،، کم کردن ،،،تنزل ،،، پایین آوردن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

32 ده سال متوالی و پشت سر هم ١٣٩٨/١٠/١٠
|

33 Sth that SB does that against the law.

برگرفته از کتاب : pre1
١٣٩٨/١٠/١٠
|

34 کار گناه و جرم که شاید سبب جنایت باشد ١٣٩٨/١٠/١٠
|

35 به کسی اعتماد کردن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

36 ماده یا ساختار چیزی ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

37 To make sth slowly.
ترمز ماشین
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

38 مسئله ... مشکل ... ایراد

A subject or problem
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

39 Damage sth so badly it can no longer be used or no longer exists. ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

40 به کسی یا چیزی در مورد موضوعی اعتماد کردن. ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

41 شگفت آور ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

42 انتخاب فردی برای کار کردن ، کار و حرفه ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

43 صنعت ، سازنده ، حرفه سازندگی ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

44 یه نوع صفت در زبان انگلیسی میباشد که معناهای بسیاری نظر عجیب و غریب ، بهت آور ، غیر عادی و ... ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

45 ژول ورن در سن پنجاه سالگی
نام اصلی
ژول گابریل ورن
زادروز
۸ فوریهٔ ۱۸۲۸
نانت، فرانسه
مرگ
۲۴ مارس ۱۹۰۵ (۷۷ سال)
امیان، فرانسه
١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

46 زیبا یا تعجب آور و سورپرایز شده ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

47 راننده ی هواپیما یا هدایت کننده ی شی پرنده _ هوا باز _ آسمان دار ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

48 هدایت کننده ی هواپیما ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

49 زمان یا فرصت _گاهی در جمله ها به معنی موارد مورد نظر دیده می شود. ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

50 وزنه برداری ١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 available
• That style of shoe is no longer available.
• آن مدل کفش دیگر موجود نیست
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

2 certainly
• I'll certainly do my best.
• بی شک من بهترین کا را انجام میدهم
١٣٩٨/١٠/٢١
|

3 headlight
• The headlight was broken off the car.
• چراغ جلویی ماشین شکسته بود
١٣٩٨/١٠/١٠
|

4 depend on
• Depend on others and you always repent.
• تو اگر به دیگران اعتماد کنی همیشه پشیمان خواهی شد
١٣٩٨/١٠/١٠
|

5 definitely
• The team will definitely lose if he doesn't play.
• تیم خواهد باخت ، اگر او بازی نکند .
١٣٩٨/١٠/١٠
|

6 definitely
• This is definitely the last time it will happen.
• این قطعا آخرین باری است که اتفاق می افتد .
١٣٩٨/١٠/١٠
|

7 decade
• This decade began badly for us.
• این دهه برای ما بد شروع شد .
١٣٩٨/١٠/١٠
|

8 decade
• One hundred years is equal to ten decades.
• صد سال همان ده دهه است.
١٣٩٨/١٠/١٠
|

9 crime
• He committed his first crime when he was fourteen.
• او اولین جرم و گناهی که انجام داده بود ، چهارده سال داشت.
١٣٩٨/١٠/١٠
|

10 count on
• Can I count on you to keep a secret?
• آیا میتوانم روی شما حساب کنم و رازی را بگم ؟
١٣٩٨/١٠/١٠
|

11 conserve
• Conserve your energy, you'll need it!
• انرژی خودت را ذخیره کن ، تو به آن نیاز خواهی داشت
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

12 brake
• He pressed hard on the brake but nothing happened.
• او ترمز را محکم فشار می دهد ولی اتفاقی نمی افتد
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

13 shall
• I shall leave on the first train tomorrow.
• من حتما فردا با اولین قطار از اینجا میروم
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

14 conserve
• By these efforts, we hope to conserve our supply of strategic metals.
• با این تلاش ها ، ما امیدوار هستیم که منابع استراتژیک را حفظ کنیم
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

15 briefly
• She spoke only briefly, but we understood what we had to do.
• او بسیار خلاصه گفت اما ما فهمیدیم که چه کار بکنیم
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

16 inspire
• She inspired confidence in him.
• اعتماد او به او الهام بخشید .
١٣٩٨/١٠/٠٥
|

17 emotion
• Her voice was full of emotion .
• صدای او لبریز از احساسات بود.
١٣٩٨/١٠/٠٥
|

18 succeed
• The project seemed unlikely to succeed.
• ممکن نیست که این پروژه به موفقیت برسد.
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

19 bet
• I bet five dollars on that horse.
• من روی آن اسب پنج دلار شرط بندی کردم.
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

20 upset
• The cat upset the vase.
• گربه گلدان را واژگون ساخت.
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

21 liquid
• She finds the liquid medicine easier to take than the pill form.
• او (اشاره به مونث) مصرف دارو ی مایع (شربت) را راحت تر از مصرف قرص می داند.
١٣٩٨/٠١/٣١
|

22 give up
• Keep trying!Don't give up the ship.
• سعی کردن را ادامه بده ! نا امید نشو و کشتی را رها نکن.
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

23 give up
• She gave up the stolen money to the police.
• او (اشاره به مونث) پول دزدیده شده را به پلیس باز گرداند.
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

24 scared
• My sister was always scared of dogs.
• خواهر من همیشه از سگ ها میترسید.
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

25 occur
• Some colors never occur in nature.
• بعضی از رنگ ها اصلا در طبیعت وجود ندارد.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

26 occur
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
• او جایزه ای را در رویایش میدید و هنگامی هم که این اتفاق رخ داد ,بسیار شگفت زده شد.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

27 occur
• Accidents frequently occur at this intersection.
• حوادث بیشتر در این جاها اتفاق می افتد.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

28 bring
• I brought no suitcase on this trip.
• من برای این سفر چمدانی را نیاورده ام.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

29 bring
• Bring the prisoner to me.
• زندانی را پیش من ,بیاورید.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

30 clerk
• She works as a clerk in a lawyer's office.
• او به عنوان کارمند,در دفتر وکیلش کار میکند.
١٣٩٨/٠١/٢٨
|