پیشنهادهای امیررضا حسنوند (٦٣)
۱پشتیبان، یاریگر، یاری رسان The friends of st martin's hospital ۲دوستدارa friend of democracy
آفریننده ، سازنده، زاینده
اول و آخر به وجود وصفات هست کن و نیست کن کاینات. نظامی
زداینده، میراننده، کشنده، جان گیرنده
آفریننده ، سازنده، زاینده، هست کننده
زبان شناسی. فشرده نویسی/آمیخته نویسی
طمن:آسوده، آرامیده طمون:آسودگان، آرامیدگان اطمینان:مصدر عربی آسودن، آرامیدن اسم مصدر عربی آسایش، آرامش مطمئن:آسوده، آرامیده
طمن:آسوده، آرامیده طمون:آسودگان، آرامیدگان اطمینان:مصدر عربی آسودن، آرامیدن اسم مصدر عربی آسایش، آرامش مطمئن:آسوده، آرامیده
طمن:آسوده، آرامیده طمون:آسودگان، آرامیدگان اطمینان:مصدر عربی آسودن، آرامیدن اسم مصدر عربی آسایش، آرامش مطمئن:آسوده، آرامیده
۱شما باید نگهدار و یاری رسان خانواده خودتان باشید پیش از آنکه یاری رسانی به دیگران را بیاغازید. ۲چراغی که به خانه رواست به مسجد نارواست. ۳یکم خویش ...
با قضا کارزار نتوان کرد. معنی:با سرنوشت نمی توان جنگید.
کینه گرفته
غافل=جاهل#عاقل نادان#دانا
اعتراض:بازخواست, اعتراضات: بازخواست ها
نام زدایش، مصدر:زدودن و زداییدن
زدودن
حل کردن مشکل:گشودن گره، حل کردن مشکلات:گشودن گره ها
ایراد سخنرانی:سخنرانی کردن
مشکل:گره، مشکلات:گره ها
شکستن
سنجیدن همان سبک و سنگین کردن دو چیز است پس هم سنجی نادرست است همان سنجش درست است.
تحریم:بازداری#تحلیل ( معنی قدیمی ) :رواداری و تجویز :رواداری
باور نداری
باورآوری، مترادف جلب اعتماد هم هست.
خود باوری#خودناباوری
باور کردن
باور آوری
با پروا:ترسو#بی پروا:دل آور
ترسو
ترسو
عذاب عظیم:رنج بزرگ
نعمت:داده#نقمت:گرفته
داده
هم اندیشیدن
پاد اندیشیدن
مخالفت:پاداندیشی#موافت:هم اندیشی مخالف:پاداندیش#موافق:هم اندیشی مخالفان:پاداندیشان#موافقان:هم اندیشان
مخالفت:پاداندیشی#موافت:هم اندیشی مخالف:پاداندیش#موافق:هم اندیشی مخالفان:پاداندیشان#موافقان:هم اندیشان
مخالفت:پاداندیشی#موافت:هم اندیشی مخالف:پاداندیش#موافق:هم اندیشی مخالفان:پاداندیشان#موافقان:هم اندیشان
کارپذیر#مسولیت پذیر کار گریز#مسولیت گریز
کارپذیر#مسولیت پذیر کار گریز#مسولیت گریز
کارپذیر#مسولیت پذیر کار گریز#مسولیت گریز
برندگی او این مسیر را با موفقیت طی کرد. او این راه را با برندگی پیمود.
انگیزاندن
خواهانیدن
به تاخیر انداخت:به دیر انداخت. تاخیر نینداز: دیر نینداز.
Force verb# نگزیر، ناچار کن، مجبور کن، وادار. Forcing #نگزیردن, ناچارکردن، مجبور کردن، واداشتن
مبدا#آغازه، مقصد، مبدا#پایانه
مصدر شیویدن، بن گذشته شیوید، بن حال شیو نوع فعل گروه یکم از نوع کاهش ید از بن گذشته برای ساخت بن حال همانند ریسیدن، ریسید، ریس پس اینم شیویدن، شیوید، ...
نیاییدن: مصدر بن گذشته :نیایید بن حال:نیای نوع تغییر بن گذشته به بن حال از نوع گروه یکم و فرآیند کاهش ید همانند کاویدن، کاوید، کاو نیاییدن، نیایید، ن ...
استقلال و آزادگی#وابستگی و بندگی و بستگی مستقل و آزاد#وابسته وبنده و بسته