پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٧٨٩)
واژه فنلاندی: زحمتکش , ساعی , کوشا , درس خوان , کتاب خوان , مشتاق , خواهان , پرزحمت , بلیغ , جاهد.
واژه فنلاندی: عمل تهورامیز , امرخطیر , اقدام مهم , , سرمایه گذاری , تشکیلا ت اقتصادی , مبادرت بکاری کردن , اقدام کردن.
ماشین دو فازه.
( در مورد برق ) دو فاز، دومرحله ای، دوحالتی، دو وهله ای.
دولا، دولاتاب.
دو مقیاسی، دودوئی.
دوستاره ای، سرلشکر، دریا دار.
جبر دو حالتی.
مدار دو حالتی.
جهش دو حالتی.
متغییر دو حالتی.
لیست دو طرفه.
مدار دو سیمه.
اتومبیل کرایه مسافری.
اهل شهر، شهری، همشهری.
سکه دو پنسی، کتاب اول ابتدائی بچه ها.
نسبت به دو.
طبل، جبهه کلیسا، پرده، غشائ
نقاره، دهل، کوس
طبل زن.
استسقائ طبل، نفخ شکم در اثر گاز.
طبل، جبهه کلیسا، پرده، غشائ
ورم، گزافه گوئی، مبالغه، صدای سنگین، طبل.
باماشین تحریر نوشتن، نوشتنی
شبیه نمونه، نمونه ای، شبیه حروف چاپی.
جنس یاگونه ( در تقسیم بندی ) ، نوع مشخص.
باماشین تحریر نوشتن، نوشتنی
حروفچین.
تیفوس، تیفوسی، حصبه ای
نمونه، علامت، شاخصیت، خصوصیت
ماشین حروف ریزی وحروف چینی.
مامور چاپخانه، چاپچی، مطبعه چی.
قاتل ستمگران، ستمگر کش، ستمگر کشی.
نوچه، نوآموز، تازه کار، مبتدی، کارآموز. مبتدی، تازه کار، نوچه.
سنخی، نوبتی، نوبه ای، برجسته، شاخص، معروف.
tzar تزار، امپراطور روسیه قدیم
ملکه روسیه تزاری.
محور وای.
اتصال ستاره ای.
سوراخ سطر دوازدهم.
طناب ساخته شده از الیاف نرم و سفید مانیل.
صاحب کشتی تفریحی، علاقمند به دریانوردی.
yahveh yahweh یهوه ( نام خدا درمیان قوم اسرائیل ) .
( در چین ) اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه، اداره دولتی.
اجناس ذرعی مانند پارچه و غیره. .
کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود، مهتر گاو، متصدی محوطه.
میزان و مقدار چیزی بحسب یارد، مجموعه.
رئیس محوطه بارانداز راه آهن.
بومادران، بومادران هزار برگ.
بانو شاعره ارفع جهان بانی: ادیبی عالمه از خاندان قاجاریه، بانویی خوش ذوق و شاعره بوده: لب برلبم گذار که جان آیدم بلب عمری است برلب آمدن جانم آرزوست ...