سکینه رضائی

سکینه رضائی سلام. کارشناس ارشد حقوق نفت و گاز دانشگاه تهرانم.
لازم ندیدم که برای هر واژه ای اظهار نظر کنم؛ بلکه تنها سعی کردم فقط معنی یا معانی جدیدی که گره گشا در برخی از متون بودن ر به این فرهنگ اضافه کنم؛ یعنی کیفیت ر به کمیت ترجیح دادم.
از اونجایی که این فرهنگ برام در ابتدای راه در کشف معانی و ترجمه، خیلی موثر واقع شد؛ خواستم در یافتن معانی کاربردی و کمک به ترجمه هاتون، منم سهم کوچکی داشته باشم. ممنونم🍁

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



back to١٧:١٢ - ١٣٩٩/١١/١٥بازگشت به / به عقب رفتن / مراجعه کردن به / بازگشتن به / عطف کردن به / اعاده کردن / مراجعت کردن So, stick around. back to studio بنابراین، باما باشی ... گزارش
83 | 0
tough guy١٥:٣٨ - ١٣٩٩/١١/١٥گردن کلفت، چغر و سایر معانی مذکور، مفاهیمی منفی ر به ذهن فارسی زبانا متبادر میکنن؛ درحالی که اگه به غالب جملاتی که در اونا ( tough guy ) به کار میره، ... گزارش
126 | 1
call٠٠:٤٩ - ١٣٩٩/١١/١٥گاهی به معنای دید و بازدید کردن، به احوالپرسی کسی رفتن و سر زدنه. مثال: I just called to say Merry Christmas من فقط بهتون سر زدم تا بگویم کریسمس مب ... گزارش
85 | 1
love٠٠:١٦ - ١٣٩٩/١١/١٥با توجه به متن، معانی متعددی پیدا میکنه؛ مثلا معنی ( با عشق ) در دادن هدیه و کادو در مناسبت ها رایجتره؛ مثال: To Bernard, Love from Annie تقدیم به ب ... گزارش
80 | 1
mincemeat١٨:٠٨ - ١٣٩٩/١١/١٤mince pie به معنای پا یا کلوچه میوه ای ست؛ که در پخت آن 2 چیز کاربرد داره:1_ pastry یا خمیر شیرینی پزی و 2_ mincemeat ؛ که دستور سنتی داره و آمیزه ای ... گزارش
94 | 0
sharing١٧:٤٦ - ١٣٩٩/١١/١٤درسته که معنای اصلی آن تشریکه اما گاهی این معانی بخشش، احسان، دهش، سخاوت، نیکوکاری و هبه ترجمه بهتری به ارمغان میاره. مثال: Christmas is all about s ... گزارش
99 | 0
father christmas١٧:٠٣ - ١٣٩٩/١١/١٤بابانوئل، سانتاکلاز، پیرمرد خیالی با ریش بلند سفید و کت قرمز مثال: On Christmas Eve, you hang up your Christmas stocking and a big Father Christmas ... گزارش
76 | 0
mince pie٢٣:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٤این کیک یا پای خیلی خشمزه و انگلیسی اصل، تاریخچه طولانی ( قرون وسطی ) داره و با عقاید مسیحیت در ارتباطه؛ بنابراین، معمولاً در کریسمس خورده میشه. ب ... گزارش
106 | 0
catchup٢١:٢٢ - ١٣٩٩/١١/٠٤به معنای کارهای عقب افتاده، به این مثال توجه فرمایین: Come on, we have lots of catching up to do! زود باش، ما یه عالمه کار/ کارهای عقب افتاده داریم ... گزارش
110 | 1
mind you٢٠:٠٧ - ١٣٩٩/١١/٠٤یادت باشه که گزارش
99 | 1
cloud١٥:٢٣ - ١٣٩٩/١١/٠٤گاهی به معنای بسته است. Can You Live Without is sponsored by Clouds Toilet Tissue. آیا شما می توانید بدون استفاده از بسته های دستمال توالت زندگی ... گزارش
90 | 2
eco٠٠:٢٦ - ١٣٩٩/١١/٠٤یه پیشوند به معنای محیط زیستی، وابسته به زیست بوم، طرفدار محیط زیست، زیست محیطی و. . . است. Eco - warriors یعنی جنگجویان محیط زیست، مبارزان طرفدار ... گزارش
110 | 0
ages٢٠:١٤ - ١٣٩٩/١١/٠٢با توجه به متن میتوان معانی ذیل هم مد نظر داشت: مدتها/ زمان طولانی/ خیلی وقت He's been gone for ages. Do you think he did it? مدتهاست/ زمان طولانیس ... گزارش
120 | 0
power cut١٦:٥٦ - ١٣٩٩/١١/٠٢در تعریف انگلیسیش اومده: یک دوره زمانی که منبع یا انرژی برق وجود نداره. مترادف های این کلمه: power failure, power outage که کلن به معنی قطع برق می ... گزارش
106 | 0
enough١٦:٥٠ - ١٣٩٩/١١/٠٢گاهی معنای absolutely داره و گاهی معانی خاص تر، مانند؛ واقعاً_بی چون و چرا_قطعا_بی شک_حتما. درمجموع این معانی خاص ر با ذکر یه مثال میگم. Those witc ... گزارش
115 | 1
get١٤:٥٩ - ١٣٩٩/١١/٠١دوستان به چند تا معنی خیلی کلی اشاره داشتن اما واقعیت اینه که این یه فعلیه که اصلن نمیشه گفت چند تا معنی داره بلکه خیلی بستگی به متنی داره که داخلش ق ... گزارش
117 | 1
bring in١٧:٤٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٩به معنای معرفی کردن و گاهی به معنای show و نمایش دادن let’s bring in the birthday girl. اجازه بده دختر صاحب جشن تولد ر معرفی کنم یا نشون بدم.گزارش
99 | 0
baby١٨:٠٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٢درسته به معنی عزیزم و جانمه اما گاهی به معنی دوشیزه و حتی داف هم هست. I was holding this baby. . . . من این دوشیزه رو نگه داشتم. . . . . . He love ... گزارش
113 | 1
best١٥:٥١ - ١٣٩٩/١٠/٠٢همه دوستان تنها به معانی مثبت این کلمه توجه کردند ولی غافل از اینکه میتونه معنای منفی هم در برداشته باشه. به این تیکه از دیالوگ فیلم توجه کنین: And b ... گزارش
120 | 1
meter١٥:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٢به معنی کنتور I’m erm, just reading the electricity meter. من الان در حال خواندن صفحه کنتور برق هستم.گزارش
99 | 0
come on٠٠:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٢معانی گوناگونی داره اما 2 تا معنی مهم تر داره: 1_ بجنب، یالا، زود باشید ، عجله کنید ، بشتابید 2_ دست بردارید! ول کنید دیگه؛ و به طور کلی تمام معانی ک ... گزارش
126 | 1
sponsored٢١:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٠١حمایتگر/ دلسوزانه/موید/مشوق it's because I'm doing a sponsored silence for the charity Pigs With No Parents. علتش این است که من برای امور خیریه خوک ... گزارش
99 | 1
stag night٠٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩این رسم که مهمانی مجردی ( مرد قبل از ازدواج ) خوانده می شه؛ توسط ساقدوش مرد ( که بهترین دوست اوست ) صورت می گیره که در اون جشن می گیرن. . . یا ساقدوش ... گزارش
110 | 0
no more١٥:٤٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨No more به معنای ( فراتر از چیزی یا بیشتر از . . . ) یا ( دیگه خبری از . . . نیست ) مثال: به این عبارت توجه کنین؛ I suppose marriage will mean sacri ... گزارش
129 | 1
with١٥:٠٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨نکته بسیار مهمی که وجود داره و در ترجمه بسیار راهگشاست اینکه حروف اضافه ترجمه ثابتی نداره، وقتی شما میاین میگین به این معنی و اون معنیه؛ منم میتونم ص ... گزارش
154 | 2
too much١٤:٥٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨بیش از حد یا غیرقابل تحمل She must not interfere, it’s too much اون ( مادرشوهرم ) دیگه نباد دخالت کنه؛ چون دخالتاش از حد گذشته یا دخالتاش غیرقابل تحم ... گزارش
131 | 1
wonder١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨به معنی فکر در عامیانه؛ I wondered = در این فکر بودم که گزارش
120 | 0
got١٥:٤٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧به معنای داشتن یا پیش کسی بود. مثال: 1= در رستوران به پیش خدمت وقتی میگیم: What have you got? یعنی: چی دارین؟ Where's the tape =2? Hector's got ... گزارش
117 | 1
tape١٥:٤٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧نوار صوتی یا ویدئوگزارش
126 | 1
got through١٣:٤٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧از چیزی عبور کردن مثال: They've got through the defence and they score. آنها از خط دفاع عبور کرده و گل می زنند.گزارش
103 | 0
sorted٠٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢sort یه فعله به معنای دسته کردن، جور کردن و شدن، تفکیک کردن، طبقه بندی کردن، نوع، گونه، طبقه، دسته و. . . اما وقتی میگیم Sorted ممکنه به معنی ( جور ... گزارش
129 | 1
make friends٠٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢form friendships with people or animals در کل، برقراری رابطه محبت و مودت و رفاقت با افراد و حیوانات ر میگن. یکی از معانی خاصش، سازش کردنه و تو دعو ... گزارش
129 | 1
break٠٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢معانی به شدت متنوعی داره این واژه؛ که البته همشون از یه معنی واحد، سرچشمه میگیرن. تفکیک، تجزیه، ترمز، پاره کردن، جداکردن، گسیختگی، شکستن، خردکردن، ... گزارش
140 | 1
goon٠١:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/١١تو فیلمایی که من دیدم بیشتر از معنی ( ادامه بده ) ، معنی ( زودباش ! و عجله کن ! ) میداد. که با این وجود، بازم با to continue معادله. مثلن •••> حرف ... گزارش
138 | 1
line١٤:٢٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩علاوه بر معانی رایج این کلمه، در نمایشنامه و تئاتر به معنای دیالوگ بازیگران و گفت وگویی ست که میان شخصیت های یه نمایشنامه رد وبدل میشه. مثلا در یه ف ... گزارش
140 | 1
yours٠٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢١در پایان متون رسمی و علی الخصوص در نامه های غیر رسمی و دوستانه به معنیه ( ارادتمند شما و حتی مخلصتون، چاکرتون، قربانتون ) به کار میره. توی فیلم هایی ... گزارش
154 | 1
hello١٣:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠١خدمت اونایی که معانی همچون سلام کردن ر ذکر کردن، عرض کنم که: . . . فکر کنم. . . این سایت آبادیس برای کشف معانی و تعاریفی از واژگانه که کسی ندونه! و گ ... گزارش
170 | 3
hard٠٣:٠١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩تعاریف و معانی گوناگونی براش شده اما درکل هرچی که سفت و سخت و پیچیده باشه و شکننده و نرم نباشه، بهش میگن hard. 1. firm and difficult 2. difficult to ... گزارش
124 | 1
gorgeous٠١:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩این کلمه، عموما واژه ای informal محسوب میشه و beautiful / elegant / lovely و. . . معادل های رسمی تری براش هستن. در زبان عامیانه، مردان به دوشیزگان ... گزارش
218 | 2
deterioration٠١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨یه اسمه که فعلش، deteriorate هست که در کل 2 تا معنا داره: 1_ to become worse: پس معنی اول deterioration میشه: اضمحلال، افول، فساد، خرابی، ویرانی، انه ... گزارش
145 | 1
piracy٠١:٢٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨در کل تعاریفی که ازش شده، یه crime و جرمه که میتونه مصادیق گوناگونی داشته باشه: 1/ میتونه بر مصادیق سرقت مالکیت صنعتی صدق کنه، مثلا سرقت برند که عنوا ... گزارش
140 | 0
volatile٠٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨اگه در رابطه با situation و شرایط و اوضاع و احوال باشه《متشنج، آشفته، وخیم》تعابیر مناسبتری هستن، گرچه فرار و متغیر هم ممکنه به کار بیاد. مثلا an vol ... گزارش
184 | 0
eclectic٠٩:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠گاهی مترادف با selective به معنای { کسی ست که بهترین یا مفیدترین قسمتها و قِسم ها ر از بین ایده ها، روش ها و کلن چیزای مختلف انتخاب می کنه}. و گاهی ... گزارش
182 | 0
deplete١٨:٣٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٧در کل، به معنای ( کاهش مقدار چیزی که موجود یا در دسترسه ) . مترادف با expend و reduce ؛ به معنی خرج کردن، مصرف کردن و کاهش دادن گزارش
152 | 1
wit١٧:٢٧ - ١٣٩٩/٠٥/١٦در جمع به معنای قوای عقلی و منطقی Paul was facing a unique conundrum, something of the kind he had never faced before in life and would require all ... گزارش
145 | 0
surmount٠١:٣٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٦surmount دو تا معنای کلی داره: 1= موفق شدن در حل مسئله یا مشکل و یا به طور کلی، موفقیت در مواجهه با چیزی ؛ مترادف با overcome و conquer 2=مافوق یا ... گزارش
152 | 0
sweep under the carpet١٤:٢٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٤در تعریفش اومده [ به جای پرداختن به یه مشکل و حلش، سعی کنیم اونو از دید همه پنهان کنیم ( مثلا گلدان شکسته ر داخل سطل آشغال بندازیم ) یا اونو، مخفی و ... گزارش
136 | 1
however٢٣:٢٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٣However ، دو حالت داره: 1 - در معنای{ تضاد}، قیده؛ حتمن باید بعدش کاما بیاد: . . . , However, . . . Or . . . ; However . = هرچند، بااین وجود فقط ... گزارش
317 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده