برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سکینه رضائی

سلام. کارشناس ارشد حقوق نفت و گاز دانشگاه تهرانم.<br><br>لازم ندیدم که برای هر واژه ای اظهار نظر کنم؛ <br>بلکه تنها سعی کردم فقط معنی یا معانی جدیدی که گره گشا در برخی از متون بودن ر به این فرهنگ اضافه کنم؛ یعنی کیفیت ر به کمیت ترجیح دادم.<br>چون این فرهنگ برام در ابتدای راه در کشف معانی و ترجمه، خیلی موثر واقع شد؛ خواستم در یافتن معانی کاربردی و کمک به ترجمه هاتون، منم سهم کوچکی داشته باشم.<br>ممنونم🍁

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 گاهی به معنای 《 دست از سر کسی برداشتن》ممکن باشه؛

مثلا توی فیلمی، دختره که از دست وراجی برادرش کلافه شده بود، بهش گفت:
would you please shoo ...
١٤٠٠/٠٣/١٥
|

2 میتونه به معنای برگرداندن یه فیلم یا سریال یا ... به عقب باشه؛
مثلا توی یه فیلم، مرده که متوجه یه چیز خاصی در فیلم شده بود و می خواست دوباره اون ت ...
١٤٠٠/٠٣/١٥
|

3 به جز معنای مذکور، معمولا در گفتار غیر رسمی و روزمره جهت خطاب به گروهی بیش از 2 نفر به کار میره.

که در این صورت معنای خاصی نداره
و حتی میتو ...
١٤٠٠/٠٣/١٣
|

4 معنی انگلیسیش میشه:

the expression means to get rid of corruption in business and politics
این عبارت به معنای خلاص شدن از شر فساد در تجار ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

5 به من دست نزن
دستت ر بِکش
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

6 don't mess with me ١٤٠٠/٠٢/١٨
|

7 گاهی به معنای یارو، فلانی، طرف و اون شخصه

مثال:
Dad Gone It – Baby!
اون بابا، رفته است، عزیزم/ اون (مرد) رفته عزیزم/ اون (یارو/) رفته ع ...
١٤٠٠/٠١/١٤
|

8 گاهی مترادف با impact, hit, bat, beat به معنای حمله کردن، آسیب زدن و صدمه زدنه

There's A Sign In The Window
انجا یک نشانه لای پنجره هست
١٤٠٠/٠١/١٤
|

9 گاهی منظور از سیاه،《 نحس • شوم • نامیمون》 است.
مثال
It Was Sunday - What A Black Day
روز یک شنبه بود. چه روز سیاهی: منظور چه روز شومی یا چ ...
١٤٠٠/٠١/١٣
|

10 معانی اصلیش صاف، هموار، سلیس، نرم و... هست اما گاهی منظور، ویژگی عقلی، خردی و حرفه ای ست؛ به این معنا که اون طرف از لحاظ خرد، زیرک و باهوشه یا از لح ... ١٤٠٠/٠١/١٣
|

11 کلمه Ran به معنی دویدنه اما اگه با Underneath همراه بشه، معنی تحت اللفظیش میشه دویدن به زیرِ یا دویدن به طرفِ زیرِ جایی ست که تقریبا معادله 《خزیدن ... ١٤٠٠/٠١/١٣
|

12 معنی اصلیش اوج و افزایش تدریجی صداست اما در ترجمه، معادلهای دیگه ای شاید مناسب باشه؛

مثل : (صدای یک جیغ بلند، صدایی گوشخراش، صدایی در اوج و.. ...
١٤٠٠/٠١/١٣
|

13 گاهی مترادف با enter into به معنی {وارد شدن از راهِ...} و { داخل شدن از طریقِ ...} است:
مثال:
As He Came Into The Window
وقتی اون مرد ازط ...
١٤٠٠/٠١/١٣
|

14 به معنی به دست آوردن کنترل، در اختیار گرفتن کنترل، زمام امور کسی ر به دست گرفتن، اعمال کنترل یا حتی مهار کردن کسی
مثال
You've got a hold on my ...
١٤٠٠/٠١/١٢
|

15 هریک از معانی ذیل میتونه مناسب باشه:

منتهی شدن به/ انجامیدن به/بحث از چیزی بودن/ قضیه ختم شدن به/ صحبت بر سر چیزی بودن/ پای ... در میان بودن/ ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

16 به معنی غیر ممکن شدن، نشدنی بودن، تاب نداشتن، بعید/ناممکن شدن، محال شدن، سخت شدن، امکان ناپذیر و غیرمیسر بودن نیز هست؛
مثال:
But, girl, my self ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

17 به معنی دور شدن از، دست کشیدن از، بی خیال چیزی/کسی شدن و...
مثال:
I never had something that I can't walk away from
من هرگز چیزی نداشتم که ( ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

18 ادامه دادن، دوام آوردن
مثال:
I don't know how much longer I can go
نمیدونم چقدر دیگر می تونم ادامه دهم
نمیدونم چه اندازه توان ادامه دادن ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

19 �برای این واژه، علاوه بر مترادف های مذکور که همخوان با معانی اصلی این کلمه هست،
مترادف هایی مانند meet و contact اومده که میتوان برداشت نمود: بر ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

20 معنی لحظه‌شماری کردن، براش مناسبتره؛
مثال:

Every time we have to say goodbye
هر بار/هر دفعه که باید خداحافظی کنیم
I'm counting down u ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

21 بی ادبانه رفتار کردن، گستاخانه برخورد کردن، وقیحانه رفتار کردن، بی ادبانه بودن حرکت و منش فرد، نامحترم و غیر متمدن بودن و...

مثال:
So never ...
١٣٩٩/١٢/٢١
|

22 معنی اصلی این واژه میشه: (پر از باد کردن) که یقینا در مورد اشیایی مثل لاستیک و تایر و... قابل استفاده است.

اما در مورد انسانها، منظور از باد ک ...
١٣٩٩/١٢/٢١
|

23 از دست دادن اراده و کنترل و خویشتن داری، یه جور حالت احساسیه که انسان به طور قطع در هنگام عاشق شدن، تجربه میکنه؛

لذا، هرکدوم از این معانی ذیل ...
١٣٩٩/١٢/٢١
|

24 هرکدوم از این معانی ذیل ر پیشنهاد میکنم:

اقدام کردن، حرکت کردن، رهسپار شدن، شروع کردن، دست بکاری زدن، برخاستن، پاشدن و رفتن، روانه کردن و...< ...
١٣٩٩/١٢/٢١
|

25 واژه loose به معنای شل و سست کردن، نرم و ازاد و رها کردن و... است.
و یکی از مصادیق آزاد کردن میتونه رها شدن و فارق شدن از قید و بند عقل و قوه ت ...
١٣٩٩/١٢/٢١
|

26 درسته که به معنای مطمئن شدن و اطمینان حاصل کردنه ولی تو ترجمه، بهتره از عبارتی که ملموس تر و قابل فهمتره، استفاده کرد؛ پس من برای ترجمه این فعل، این ... ١٣٩٩/١٢/٢٠
|

27 گاهی معنای رقص، حرکت، جنبیدن، چرخش و... هم میده.
my rock is shining bright
رقص من به وضوح جلوه گری میکنه یا رقص من تابانتر میدرخشه یا رقص و چر ...
١٣٩٩/١٢/٢٠
|

28 جریان یافتن به سمت پایین
جاری شدن
به سمت پایین اومدن
سرازیر شدن
و حتی فراگرفتن
Let all the heat pour down
میشه اینجور ترجمه کرد: بذ ...
١٣٩٩/١٢/٢٠
|

29 ابزار؛ مثال:
The fiscal toolkit
ابزارهای مالی
١٣٩٩/١٢/١٩
|

30 به استرداد مناطق توسط شرکت نفتی مسئول عملیات هم گفته میشه. ١٣٩٩/١٢/١٩
|

31 لبه حاشیه قاره؛
جایی که سکوی قاره یکدفعه می افته و معمولا در عمق 200 متری قابل رویته.
١٣٩٩/١٢/١٩
|

32 به《 عملیات ایجاد شکاف در مخزن نفت و گاز 》نیز اطلاق میشه. ١٣٩٩/١٢/١٩
|

33 motor� �hotel
یه هتل برای افرادی که با اتومبیل مسافرت می کنن و میتونن ماشین خودشون ر در خارج از اتاقشون پارک کنن.
مثال:
to stay at a hotel/ ...
١٣٩٩/١٢/١٩
|

34 تمام معانی ذیل، به معنای تقریبا واحد و مناسب این عبارتند:
عدم امکان اجرای قهری قرارداد
تعذر اجرای ناگهانی قرارداد
تعذر انجام تعهدات قراردا ...
١٣٩٩/١٢/١٨
|

35 conflict به معنای منازعه و مخاصمه، درگیری، اختلاف، کشمکش، رزم، جنگ، نبرد و... است اما armed conflict یه ترم شناخته شده است که باید برای معادل گزینی ا ... ١٣٩٩/١٢/٠٤
|

36 به معنی فجیعه / ناگواری / مصیبت و بلاست و در جمع به معنای فجایع و مصائب و بلایاست.
After the atrocities of World War II were revealed

پس ا ...
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

37 دوران پس از جنگ/ بلافاصله بعد از پایان یک جنگ/ پس از منازعات
مثال:
but even its horrors were not enough to compel post-conflict justice.

١٣٩٩/١٢/٠٣
|

38 در حقوق، بهتر از معنای اعتراض برای این واژه، معنای 《ایراد و ایراد به صلاحیت》است.
چند تا مثال:
The Challenge of Impunity
ایراد به معافیت از م ...
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

39 در حقوق محیط زیست، به عوارض و آثار زیست محیطی یه فعالیت نیز اطلاق میشه. ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

40 تعریف انگلیسی این کلمه:

a process by which an organization makes a lot of big changes in a short time to improve its effectiveness
فرایندیه ...
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

41 کفر کسی ر دراوردن، کسی ر به شدت عصبانی کردن و در کل معانی زیر:
خشمگین کردن، رنجاندن، عذاب دادن، دلخور کردن، اذیت کردن، بستوه اوردن، عاجز کردن
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

42 متلاشی شدن، فرو ریختن و... درمورد اشیا درسته اما این فعل درمورد آدما و روح و روانشون، بیشتر کارایی داره که میشه اینجور معنیش کرد: داغون شدن، کنترل از ... ١٣٩٩/١٢/٠٢
|

43 کلاغِ خبرچین، منبع غیر رسمی
It has been learned via the grapevine that the cabinet shakeup is imminent
- منابع غیر رسمی خبر میدهند که تغییر اع ...
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

44 به معنای هم زبانی نیست؛ بلکه به معنای همدلی ست.
George and Bridget were eye to eye.
جورج و بریجت همدل بودند.
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

45 Keep a Civil tongue
به معنای جلوی زبان گرفتن
Catherine Kept a Civil tongue
کاترین جلوی زبانش ر گرفت.
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

46 گربه کپی کن یا گربه مقلد، ترجمه تحت اللفظی این عبارته، درواقع، این کلمه، یه اسمه و به معنای《 دهن بینی یا فردِ دهن بین》ست که به اصطلاح 《زود باوری》هم ... ١٣٩٩/١٢/٠٢
|

47 از انجام کاری ناامید بازگشتن
یه اصطلاحه و به معنی《دست از پا درازتر آمدن》یا《دست از پا درازتر برگشتن》که درواقع، کنایه از نرسیدن به هدف یا امیال و آر ...
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

48 tail between one's leg
《در حالی که دم در میان پاهایش بود》یه اصطلاحه و به معنی《دست از پا درازتر آمدن》یا《دست از پا درازتر برگشتن》که درواقع، کنایه از ...
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

49 در تعریف انگلیسی این عبارت اومده:
《used for saying that something was true in the past, but is not now》
《برای گفتن اینکه چیزی در گذشته درست بود ...
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

50 میتونه این معانی ر داشته باشه:
نگاه کردن به؛ زیرنظر گرفتن، توجه کردن، نظارت کردن بر ...
مثال:
Okay, well, I may have noticed some tiny littl ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 cross
• The bridge crossed the highway.
• این پل از بزرگراه عبور میکند.
١٣٩٩/١١/١٦
|

2 altruistic
• Being an altruistic person, she signed up as a volunteer with an organization that helps the poor.
• چون او فردی نوع دوست بود، به عنوان یه داوطلب به سازمانی پیوست که به فقرا کمک میکنه.
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|