پیشنهادهای عادل چایچیان (٣١٧)
ظاهر بیرونی تصویر بیرونی وجود خارجی شبهی از چیزی
ریسک کردن دل به دریا زدن بی گدار به آب زدن مثال: Given today's high divorce rate, he considered marriage a leap in the dark. Prudent people are not ...
مغرور پر افاده خود بزرگ بین
حمایت علنی کردن از چیزی یا شخصی ترغیب کردن توصیه کردن چیزی در جهت تایید آن
جامع کامل تمام عیار
a little over مثلاً: دو و خرده ای = a little over two
In networking, the cable that goes from the switch to a wall usually behind the wall or in the ceiling ) where you then connect your cable to your co ...
تاج گلی از گل مینا حلقه ای از گلهای مینا
گل مینا
شکستن/خرد کردن/تجزیه کردن چیزی بزرگ تر به اجزای کوچک تر آن جدا کردن اجزای مختلف چیزی
از بند رها کردن آزاد کردن رهایی بخشیدن
قدیمی، سابق
اصطلاحی غیر رسمی و خودمانی در اینترنت و شبکه های اجتماعی برای نشان دادن اینکه مطلب یا تصویر یا ویدئوی ارائه شده مضحک و خنده دار است. ( rolling on t ...
ماندگار پایدار همیشه به روز محصول یا سیستمی که با گذشت زمان کهنه و قدیمی نمی شود.
In computer networking, an edge device is a device that provides an entry point into enterprise or service provider core networks. Examples include r ...
تحت مالکیت و انحصار یک شرکت وابسته به شرکت شرکتی
SIMATIC is a series of programmable logic controller and automation systems, developed by Siemens. Introduced in 1958, the series has gone through fo ...
اتصال خطی یا زنجیره ای وسایل الکتریکی یا الکترونیکی
to strengthen ( something, such as a machine ) for better resistance to wear, stress, and abuse. Synonym: beef up, fortify, strengthen
Electromobility ( also known as e - mobility ) = the use of electrically powered vehicles
یافتن یا تهیه کردن راه حلی برای یک مساله یا فاجعه ارائه راه حلی برای جلوگیری از یک فاجعه وضعیتی دشوار را ختم به خیر کردن
مجموعه ای از چیزهای متناسب هم و هماهنگ مجموعه ای از نت های هماهنگ برای سازهای مختلف موسیقی
سطح مشترک سطح تماس متقابل سطح تعامل وجه مشترک کاری نقطه مشترک کاری
محصول عمومی آماده در قفسه محصول غیر سفارشی تولید شده به تعداد زیاد محصول عمومی و سفارشی نشده کالای تولید شده انبوه
فحاشی کردن بددهنی کردن
air one’s paunch = بالا آوردن قی کردن استفراغ کردن
1 - بی اعتنایی کردن ، محل نگذاشتن 2 - اظهار کردن، علنی کردن
به صورت علنی شکوه کردن اعتراض کردن در ملاء عام اعتراض کردن با فریاد بلند
wash one’s dirty linen in public = air one’s dirty linen in public مسائل شخصی خود را در ملاء عام مطرح کردن
wash one’s dirty linen in public = air one’s dirty linen in public مسائل شخصی خود را در ملاء عام مطرح کردن
the air =بی محلی، بی اعتنایی in the air =بلاتکلیفی، تو هوا بودن موضوعی، در شرف وقوع
اتاقک نگهبانی یا فضای کوچک تک نفره با دو در ورودی و خروجی برای چک کردن و کنترل دسترسی
سنجیدن، فکر کردن، بررسی کردن، مورد بحث قرار دادن، سبک و سنگین کردن مثال: We kicked that suggestion around and in the end decided to go ahead. Let's ...
کارآمد سازی از طریق حذف اجزاء اضافی و ساده سازی
اطلاعات روی صفحه نمایش دستگاه های اندازه گیری
The validation of the composition and provenance of technologies, products, and services is referred to as the pedigree. A product pedigree is compr ...
مناقصه گزار شرکتی که خرید کالا یا سرویسی را به مناقصه می گذارد. ( Bidder یعنی مناقصه گر یا پیمانکار/وندوری که اسناد مناقصه را از مناقصه گزار می خرد ...
علاوه بر همچنین از آن گذشته
تلاش کردن برای متقاعد ساختن کسی قبولاندن/فروختن چیزی به کسی با صحبت و استدلال مطرح کردن ارائه کردن دفاع کردن
به عنوان صفت: واقع شونده وارد شونده مرتبط مربوطه مثال: It consists of a scintillator which generates photons in response to incident radiation, . . .
فعل لازم یا Intransitive Verb به معنی: قابل اطلاق بودن به شامل حال . . . بودن مناسب . . . بودن
ناراحت کردن آزردن عصبانی کردن
to let something slide = توجه نکردن اهمیت ندادن از چیزی گذشتن یا گذشت کردن اغماض کردن
1 - خفه شده ( به دلیل گرفتگی گلو یا نبود هوا ) ، نفس کسی بریده شده، نفس کسی بند آمده 2 - شوکه شده، بسیار متعجب شده
1 - مطرح کردن یک ایده یا طرح به منظور کسب اطلاع از نظر دیگران نسبت به آن The committee has paid a good deal of attention to what might be politically ...
تصویر تکرار شونده
ملتهب تابان پرنور درخشان پر از هیچان مملو از اشتیاق
عبارات دیگر برای "من الان حضور ذهن ندارم": I don't remember right now. It slipped my mind. My mind's gone blank. I lost my train of thought. It' ...
مثال: من در حال حاضر حضور ذهن ندارم. ( نمی توانم از حافظه بخوانم ) ترجمه: I don't remember right now. I can't remember right now. حضور ذهن = reme ...
"حضور ذهن" در زبان مکتوب و محاوره فارسی عمدتاً به معنی توانایی به خاطر آوردن چیزها از حافظه مغز است و عبارت "presence of mind" به این منظور کاربردی ن ...