دیکشنری
امتیاز در دیکشنری
٣,٧٤٩
رتبه در دیکشنری
١,٢٦٧
لایک
٢١٨
دیسلایک
٥
جدیدترین پیشنهادها
٣ ماه پیش
٠
سر کار گذاشتن دست انداختن
٣ ماه پیش
٠
راست و ریس کردن یک موضوع پیچیده حل و فصل نمودن یک مساله مرتب کردن به نظم و ترتیب درآوردن
٣ ماه پیش
٠
رد کردن پیشنهادی به منظور به دست آوردن پیشنهاد یا فرصتی بهتر روی خواسته یا حرف خود ایستادن منتظر پیشنهاد/فرصت بهتری بودن صبر و خویشتنداری کردن برای ف ...
٣ ماه پیش
٠
تصمیمات فوری تصمیمات سریع
٤ ماه پیش
٠
ظاهر بیرونی تصویر بیرونی وجود خارجی شبهی از چیزی
جدیدترین ترجمهها
٣ ماه پیش
I was left to straighten out the mess.
٠
مرا تنها گذاشتند تا این وضعیت بغرنج را درست کنم.
٣ ماه پیش
I subvert the entire world, only to straighten out your reflection.
٠
من کل دنیا را ویران می کنم، فقط برای اینکه فکر/نظر تو را اصلاح کنم.
٣ ماه پیش
He would make an appointment with him to straighten out a couple of things.
٠
با او قرار ملاقات می گذاشت تا یک سری کارها را سر و سامان بدهد/راست و ریس کند.
٣ ماه پیش
Another gull swoops down and begins to hector the first one for its food.
٠
یک مرغ دریایی دیگر به سمت پایین شیرجه می زند و تلاش می کند به زور غذای مرغ اولی را بگیرد.
٣ ماه پیش
She doesn't hector us about giving up things.
٠
او در مورد تسلیم کردن/دادن چیزها، به ما زورگویی نخواهد کرد.
جدیدترین پرسشها
پرسشی موجود نیست.
جدیدترین پاسخها
پاسخی موجود نیست.