برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سارافرجپور ١٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Boon or bane: شمشیر دولبه
یه چیزی که هم می‌تونه نتیجه مثبت و هم منفی داشته باشه

Mobina ١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی darksiders: نجوم سیاه
شوالیه تاریکی
نابودگر تاریکی
اسم یکی از بازی های کامپیوتری خیلی زیبا هم هست

سارافرجپور ١٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی What is done cannot be undone: آب ریخته جمع نمیشه

سعید پهلوان ١٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥

سارافرجپور ١٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی You can't have your cake and eat it too: نمیشه هم خدارو بخوای هم خرما

Rozhin ١٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی instead: به جاي
در عوض
به عوض
در عوض
جايگزين

سعید پهلوان ١٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥

سارافرجپور ١٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی You can't mend a broken egg: آب رفته به جوی باز نمیگرده

سارافرجپور ١٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی You must lie on the bed you have made: خود کرده را تدبیر نیست

aras ١٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی snapshot: Snapshot =خلاصه

برای مثال در عبارت

Topic snapshot

خلاصه کلی ( از اون مبحث )


سارافرجپور ١٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی You can do anything but not everything: میتونی هر کاری رو انجام بدی اما نه همه کارهارو

سارافرجپور ١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی A young idler / an old beggar: جوان تنبل امروز گدای پیر فرداست

مجید حاجتمند ١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی practice: رویه عمل

وجه تسمیه دیگر زبیدی ١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی زبیدی: آقای سعید گوگونانی بانام خانوادگی فعلی (( راستین))
درکتاب آخوره علیا خلف قهستجان آورده :(( یک تیره از فامیل مقدسی به (( زوبیدانی)) معروفند.)) البته تلفظ دقیق آن (( زوبیطانی)) یا(( زوبیطاشویلی)) به معنی اجداد بسیارقدیمی وریشه دار وباستانی چندهزارساله و قوم اصل ونسب دار پرقدمت و دارای تاریخ معین و مشخص است.بنابراین زبید و زوبیطا ،قدمت تاریخی وفرهنگی بشریت در قفقاز ، یمن ،عراق وسوریه و.. است

سارافرجپور ١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی You pay your money and take your choice: هرچقدر پول بدی آش میخوری

سارافرجپور ١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی you have to take the good with the bad: باید خوب و بد رو باهم پذیرفت

سارافرجپور ١٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی you win some afew you lose some afew: You win some/ you lose some
You win a few/ you lose a few
زندگی برد و باخت داره

سارافرجپور ١٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی you are only young once: آدم فقط یک بار جوونه پی باید ازش استفاده کنه

سارافرجپور ١٣:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی petty thief: آفتابه دزد
دله دزد

میلاد علی پور ١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی break out: برای عرق کردن هم به کار می رود

حسین رسولی ١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی concentratedness: کیفیت تمرکز کردن روی...
(این واژه از اواسط قرن نوزدهم وارد مجله‌های پزشکی و جراحی در بوستون شد.)

سارافرجپور ١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی petty trade: بیزینس های کوچک

سارافرجپور ١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی allowance: خرجی
مقرری

Manel ١٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی moral dilemma: نکته اخلاقی

سارافرجپور ١٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی go easy on: با ملایمت رفتار کردن
سخت نگرفتن

K22 ١٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی نمط: روش، نوع

Yalda ١٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی chid: fraud people to get money of them
مردم رو گول ( فریب) میزنند تا از آنها پول بگیرند

زهرا کوهی ور ١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی you've got another thing coming.: سخت در اشتباهی
کور خوندی

سارافرجپور ١٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی drastic: جدی و موثر
Serious

سارافرجپور ١٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی crack down: سخت گیری بیشتری کردن
تحت فشار بیشتری گذاشتن
Crackdown اسم

پریماه ١٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی عنن: ناتوانی جنسی مرد در ایجاد نزدیکی و رابطه نزدیکی، که طبق ماده ۱۱۰۱ قانون مدنی زن حق فسخ عقد را دارد و اگر مهرالمسمی تعیین شده باشد نصف مهرالمسمی را میگیرد و در غیر این صورت مرد باید نصف مهرالمثل را پرداخت کند .

م. حیدری ١٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Leading up: منجر به ، منتهی به

سعید پهلوان ١٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥

K22 ١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی بر دوش: شانه، دیشب

سهیلا مهرزاد ثمرین ١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Magnet: مگنت تزیینی روی درب یخچال

لنا ١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی grease: چرب كردن،چربي

لنا ١٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی crush: خرد كردن،خردشدگي

ساره ممشلي ١٣:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Self induced vomiting: استفراغ عمدي

Figure ١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی errant: ۱- کسی یا چیزی که از مسیر منحرف شده یا راهش رو گم کرده
An out of place thing

An errant bird
An errant bomb

۲- تخس، بدجنس، شرور ، منحرف، گمراه
naughty
Strayed from accepted behavior




بهمن ١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی یاس آور: نامید کننده

محمد مهدی رحیم خانی ١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی eliminate: نابود کردن،حذف کردن،رفع کردن

Example:eliminate all enemies
حذف کردن یا نابود کردن همه دشمن ها

س ١٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی mailman: پست چی نامه را فورا تحویل داد

Ali Dodangeh ١٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی گوجه: آقای فرتاش شما لاحقه(پسوند) "جه" بعد از "گوی" را نظاره کنید.
گوی = سبز - کال
جه = لاحقه ای به معنای "به صورت" " شبیه" و... .
گویجه = سبزی که شبیه یا به صورت کال میباشد

Mohaddese ١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Put off: به تاخیر انداختن

سارافرجپور ١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Catch wise: Become aware

Mohaddese ١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی Put off: زن کسی که به تاخیر می اندازد داشتن کودک را معمولا میخواهد درست کنه مادر های خوب
جمله بی معنایی است

💫💥زهرا فتحی💥💫 ١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی paranormal: ماوراالطبیعه، عالم ماورا

ak ١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی say who: برای نشان دادن عدم موافقت با چیزی یا کسی هست.

محمد مهدی رحیم خانی ١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی boil down to: منجر به چیزی شدن

Rozhin ١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥
معنی tofu: tofu = the kinds of cheese