برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

محمد حسین کریمی ١٩:١٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Yep: آره،آری،بله،بلی(خودمانی)

محمدنجار ١٩:١٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی سلاخ: پوست کندن از هر حیوانی با واسته چاقو مخصوص قصابی

علی اسماعیلی ١٩:١٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی brazen: بی شرم، بی شرمانه

محمد حسین کریمی ١٩:١٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی It's in two month: دو ماه دیگر است

Farhood ١٩:١١ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی security infrastructure: زیرساخت‌های امنیتی

Speaker Nancy Pelosi on Friday announced that retired Lt. General Russel Honor� will lead a review of the "security infrastructure" of Capitol Hill

Nadia ١٩:١١ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی گوش پاک کن: پنبه=Cotton
غنچه=Bud
گوش پاک کن =Cotton bud

راضیه خلیلی ١٩:١٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٧

Farhood ١٩:٠٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی scrutiny: بررسی دقیق و موشکافانه

To protect our Democracy, we must now subject the security of the U.S. Capitol Complex to rigorous scrutiny

Sunflower ١٩:٠٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی suborbital: having a flight path that is less than one complete orbit of the earth or other celestial body




تمین ١٩:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Within range:
If something is in range or within range, it is near enough to be reached or detected. If it is out of range, it is too far away to be reached or detected.
Cars are driven through the mess, splashing everyone in range.

Farhood ١٩:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی umpire: The umpire called him safe on a close play

Bagheri ١٩:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی text based: مبتنی بر متن

Fateme ١٩:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی aches: Headache =سردرد

علی اصغر رستم پور ١٩:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Bug: Bug
حشره . کفش دوزک . کرم

Nafiseh ١٩:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی one thing lead to another: کاری که نتیجه اش اتفاقی میشه که شما پیش بینیش نمی کردین و برنامه ای نداشتین براش

I agreed to help him paint the house, and one thing led to another until I ended up helping him fix his kitchen.

علی اصغر رستم پور ١٩:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Bug: حشره . کفش دوزک ...

علی اصغر رستم پور ١٩:٠١ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Pug: ممنون
لغت نامه خوبی است از زحمات شما کمال تشکر را داریم... موفق باشید

حمیدرضا ١٩:٠١ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی binge watch: وقتی شما حداقل ۳ قسمت از یه سریال رو پشت هم و بدون وقفه ببینی اون موقع میگن شما بینج واچ کردی

علی اصغر رستم پور ١٨:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Pug: حشره

Sunflower ١٨:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Snobbery: خود بزرگ بینی

SHADI ١٨:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی archeological: حفاری های باستان شناسی

محمد احمدی ١٨:٥٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی have a tooth out: دندان کشیدنی داشتن

یسنا ١٨:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی نفوذ ناپذیر: شکست ناپذیر

di darkestar ١٨:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی overmuch: گزاف - هنگفت

رهگذر ١٨:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی audit decision aid: دستیار تصمیم حسابرسی
چک لیست راهنمای حسابرسی

Nafiseh ١٨:٤٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی egg someone on: شیر کردن کسی برای انجام کاری (معمولا یک کار اشتباه)

رهگذر ١٨:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی nonauditory: غیر حسابرسی
غیر ممیزی

سحر نجات پور ١٨:٤٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Scalp: کاسه ی سر دارای ۵ لایه ی مختلف است که اسکالپ نامیده می شود. این لایه ها از خارج به داخل عبارتند از : پوست، بافت پیوندی فاشیای سطحی، نیام ماهیچه ای پس سری پیشانی، بافت پیوندی سست و ضریع استخوان. ( آناتومی )

کرل ١٨:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی فیونا: اسم یکی از شخصیت های داستانی

Farhood ١٨:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی call: تصمیم (noun)

.E.g
1) It was a tough call, but eventually I decided to give up my job
2) The decision to extend Army tours from one year to 15 months was a good call
3) More investment? That's got to be your call - you're the one that's paying!
4) I really don’t know what to do – it’s your call

درخواست کردن (جهت دیدار، رفتن جایی یا پیش کسی و غیره)
1) I ran to Jonathan as soon as I heard him call
2) You’d better call an ambulance
3) Susan, would you call in the next patient, please?
4) The mayor called a meeting of local organizations to discuss budget priorities
5) call sb in/into/over
He was called into a manager's office and told that, after 26 years of service, he was no longer needed
6) She called me over and asked if I was interested in applying for the job
7) A salesman called at my home

درخواست/تقاضا کردن (جهت اقدام خاصی، جهت روی دادن/صورت دادن اتفاق خاصی و غیره)
call an election/meeting/strike
1) An emergency meeting of the board was called for the next day
2) The senator called the Judiciary Committee meeting to order
3) A deputy called for order in the courtroom

دلیل/سبب
There’s no call for you to get so angry – I was just kidding

تلفن زدن به کسی/جایی
1) I'll tell Mr Baker you called. Would you like me to pass on any message?
2) Please call us as soon as possible so that we can resolve this issue

Sunflower ١٨:٤١ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Drawn to: مجذوب چیزی شدن

Sunflower ١٨:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Make of: To think of
To think about

to have a particular opinion about or understanding of something or someone

نظر عقیده یا برداشت (خاصی ) از‌ چیزی یا کسی داشتن



سعید ١٨:٣٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی tended: تمایل داشت ( تمایل = tend )

خانم رنجبر ١٨:٣٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی digitorum: بند انگشت

Sunflower ١٨:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Overpower: از پس کسی بر آمدن

Or you may say:
(زورش به همه مون میرسه)

وحید ١٨:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی heart is in: علاقه مندبودن یا مشتاق بودن در مورد چیزی

eli ١٨:٢٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی uncomfortably: نامناسب

بزن بهادر ١٨:٢٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی بزن بهادر: بزن بهادر معنیع خواصی نداره بزن بهادر کسی هست که اصلا دنبال دعوا نیست بسیار مهربان و با گذشت.کسی هست که زیر بار ظلم نمیره وهمیشه سرحرفش میمونه و تنها تنها واسه حقش میجنگه و همیشه پیروزه به این میگم بزن بهادر.

Sunflower ١٨:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Intercepted: جلوی راه کسی رو گرفتن
سد راه کردن

مهراب خان غلامی ١٨:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی barebacked: Sex without a condom, especially anal sex and mainly between two men.

سکس بدون پوشش کاندوم، بویژه سکس مقعدی و عمدتاً بین دو مرد.

Akram ١٨:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی meet the needs: ارضاء نیاز

Sunflower ١٨:٢٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Intercepted: در محل عبور کسی قرار گرفتن
سر راه چیزی قرار گرفتن

Sunflower ١٨:٢١ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Unobserved: غیر قابل مشاهده
دیده نشدن

زینب ١٨:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی got married: ازدواج کردن

Akram ١٨:١٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی slip on: در مورد کفش:بدون بند

Ali ١٨:١٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی disapper: پنهان شدن

رها ١٨:١٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی esellers: فروشندگان خیابانی

حمید ١٨:١٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی تقلب: تقلب یعنی سرپیچی آگاهانه از قوانین. این نکته مهمی است که معنای رایج تقلب را به تخلف نزدیک میکند و از اغفال و فریب که ناآگاهی رادر خود دارد متمایز میگرداند. پس تقلب و تخلف ازین حیث که آگاهانه اند از اغفال و فریب خوردن متمایزاست، هرچندکه درهمگی هدف مشخص است اما شخص متقلب یامتخلف به تخلف خود آگاه است ،اما در فریب خوردن و اغوا شدن رازی نهفته است وآن این است که همه تصور میکنند راهی را که انتخاب نموده اند و تصمیمی را که اتخاذنموده اند درست است و نتایجی که حق دیگر ان را پایمال نماید به همراه ندارد. پس تقلب را میتوان فرایندی دانست که هیچ رازی درآن مخفی و دوراز نظر نیست. تقلب به همین مشخصات است که بیش از چند نفر بطورهمزمان در ان دخالت ندارند اما اغوا چون انحرافی است حاصل بی خبری، پس معمولا انقدر گسترده و بسیط است که اکثرا جوامع و نظام های رسمی و قانونی نیز از ان در امان نمیباشند.

Nadia MOG ١٨:١٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Pribnow box: جعبه پریبنو:بخشی از پروموتور در پروکاریوت ها

گوگل ١٨:١١ - ١٣٩٩/١٠/٢٧
معنی Dream: What you hope for and want to happen but it is not very likely