برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

محمد علی کریمی ١٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی typical: نمایانگر بودن،نشانگر بودن،نمایشگر بودن

محمد علی کریمی ١٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی representativeness: نمایانگر بودن،نشانگر بودن،نمایشگر بودن،نشاندهنده بودن،بیانگر بودن

English User ١٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی but unless: مگر اینکه

کریم پوپل ١٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی جمع شریعت: شریعت : قوانین دین اسلام را گویند. جمع شریعت عبارتند از شریعات و صفت آن شریعی است

English User ١٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی you're welcome to: برای تعارف کردن چیزی به کسی
You’re welcome to stay for lunch

ادیب امینی رنجبر ١٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی طوف: طواف به تشدید واو:فروشنده ی دوره گرد

سپیدناناز ١٠:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی all fun and games:: سرگرم کننده و خوشایند
این عبارت معمولا به صورت منفی به کار میرود. برای مثال
College isn't all fun and games—you need to take your schoolwork seriously.
دانشگاه همشم سرگرم کننده و خوشایند(مسخره بازی) نیست - تو باید کارهای مدرسه اتو جدی بگیری.

English User ١٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی make a difference: تفاوت رقم زدن(بهبود بخشیدن)
She says that she got into politics because she wanted to make a difference.
تاثیر گذاشتن و باعث تفاوت شدن
Cost can make a difference in deciding on a college.

راتا ١٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی راتا: فرشته ی بخشش

مهشید متین ١٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی dimpling: کشیده شدن پوست ب سمت داخل

توحيد ١٠:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی دون: هوالعلیم

دون : دنی؛ پست ؛ حقیر ؛ نابکار ؛ پائین ؛ زیر ؛ غیر از....

مهیار بهدانی ١٠:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی جر: پاره شدن

مهشید متین ١٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی retraction: تو رفتگی

مهسا ١٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی recorder: قاضی دادگاه صلح هم معنی میدهد

ایدا ١٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی all the time: بیشتر اوقات

علی ماشا اله زاده ١٠:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی verify: استعلام به عمل آوردن ، استعلام گرفتن

توحيد ١٠:٢٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی دنی: هوالعلیم

دنی: دون ؛ نابکار ؛ پست فطرت .....

فریبا ١٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی obtain: اخذ کردن

Mahsa ١٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی give way: جایگزین شدن

shuku ١٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی خطاب: اشاره

Hanieh ١٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی Hotkey: حرف میانبر

محمد امین ١٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی come to terms with: کنار آمدن با چیزی و پذیرفتن آن (یا تلاش در این راه)/ به توافق و مصالحه رسیدن

مریم ٠٩:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی صلوات: Peace be upon mohammad and his holy family

English User ٠٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی on some level: تا حدودی، از یک جهت، یه جورایی، از یک منظر، تا حدودی

پیمان ٠٩:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی contending: درگیری ، مخالفت ، تضاد

معین ٠٩:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی دستخوش تغییر شدن: دچار تغییر و تحول

ماعده ٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی مسلوب الاراده: بدون آزاده

goli ٠٩:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی plangent: صدای غمبار و حزن امیز

معین میرنژاد ٠٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی کمپین: یک نوع کار گروهی با تعهد برای انجام اهداف مشخص

ناهید ر ٠٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی show and tell: (بازی یا نمایش) ببین و بگو

رها ٠٩:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

Figure ٠٩:٢٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی drab: کسل کننده، بی روح، دپرس کننده
boring, unattractive
1- lacking brightness, drear, dreary , dull, bleak, depressing , lacking in spirit
2- fabric of a dull brownish color.
We need to know how to keep conversations interesting when the life feels drab.

Emrn ٠٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی مرجان: مرجان یعنی
م....محبت،مرجان به معنی مرواریدی زیبا با روحی مهربان
ر...رحمت الهی
ج...جمال و زیبایی و رویایی
ا.. ارامش،اعتماد و امنیت
ن...نایاب ترین جواهر دنیا
مرجان یعنی اونی که من دارم

Figure ٠٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی indolent: تنبل ، سست، بی حال، کند پیش رونده( در پزشکی)
Lazy, idle, slothful, disinclined to work or exertion, slow to move
indolent people who have spent their lives in a corner idly

صبا ٠٩:١١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی تقلید کورکورانه: تقلید کوکورانه تقلیدی است که ادم صرفا به خاطر منفعت خود از ان تقلید میکند و برای هیچ چیز دیگر ارزش قائل نیست

Khatere ٠٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی Backbreaking: تحت فشار بودن

هدی چامه‌ای ٠٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی IPSILATERAL: همسو

برابرِ CONTRALATERAL (دگرسو)

الواتور ٠٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

Mahya ٠٩:٠٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی Performs: اجرا کردن ،انجام دادن،بازی کردن

مهشید ٠٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی severly: به شدت

hsn ٠٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی logcat: لوگکت یعنی چی enable openGL traces

Figure ٠٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی pluriverse: مترادف multiverse, به معنی جهان‌های متعدد و مرتبط با نظریه جهان های موازی.
A set of possible universities
.Humans have always lived in a pluriverse of many different worlds not in a universe of just one.

هدی چامه‌ای ٠٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی granted: WE SHALL TAKE THAT GRANTED
باید بپذیریم که...

مرتضی بزرگیان ٠٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی Test Set: مجموعه آزمون

سعید ٠٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی سینا: یعنی جسور سیاست مدار باهوش و مهربان

hsn ٠٨:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

موسوی ٠٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی Disputing: مداخله کردن

پریسا رزجی ٠٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی As: همانطور که

As the ice at the poles melts
همانطور که یخ های قطب آب میشود

Majid Hajatmand ٠٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی embeded: قرار گرفته

هدی چامه‌ای ٠٨:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی UPON: مربوط بودن