برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مریم ٠٠:١٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی resorbable: resorbable polymers
پلیمرهای جذب شونده

محمد حاتمی نژاد ٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی competence: capability

رایا ٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی رایا: رایا اسم دخترونس و تمام و اینکه تو ثبت احوال دختر هستش چه اصراری دارید نمیفهمم مثل اینکه اسم مهرنوش که اسم پسر بود در زمان قدیم بزارین روی پسرتون مسخرس یا همین طور شیوا لطفا اطلاعاتتون بالا ببرین رایا یه اسم لطیف و دخترونس

شاهین ٠٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی نادین: نادین اسم اصل اوکراینی و مونث بوده وبمعنی امید بوده و در کشورهای عربی و غرب آسيا بیشتر شایع بوده است به ویکیپدیا مراجعه شود

محمد حاتمی نژاد ٠٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی Informative: اطلاع رسان

محمد حاتمی نژاد ٠٠:٠١ - ١٤٠٠/٠١/٢٦
معنی Performer: انجام دهنده،عمل کننده

داود رمضانی ٢٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Scold: تشر زدن

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Tangible: مادی

علی حقی بستان آباد ٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی marker: marker برابر نها فارسی آن "شناسگر " می باشد ولی "نشانگر "هم مفهوم را می رساند اما درست ترین گزینه "شناسگر" میباشد

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٥

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی overjustification: توجیه اضافی

ساناز ٢٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی brain teaser: بازی فکری

موسی ٢٣:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی deliberately: purposefully= deliberately

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Sake: به خاطر،به جهت
Own sakeبخاطر خود

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Intrinsic motivation: انگیزش درونی

رضاضحاکی راحت ٢٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی ابدالان: ریشه واژهء روستای اَبدالان چیست؟
اَبدالان در گویشی محلی آوُ دالان است،

آوُ یا آوه یعنی آب
دالان یعنی گذرگاه ، راهرو، دهلیز و کانال بزرگ است.
بنابراین معنی این کلمهء مرکب : یعنی راهرو یا دهلیز آب.
چون بیشتر اسامی روستاها و شهرها در پسوند یا پیشوند با آب ،آبادی گره خورده است، چرا که آب برای باستانیان بسیار مهم بوده و آب را هدیه ء الهه آسمانی دانسته و برای سپاس و ستایش، معابدی نیز می ساختند که نمونه های آن معبد آناهیتا در کنگاور، شوش، همدان، آذربایجان و فارس.....تایید شده است،
لذا موقعیت جغرافیایی و رودخانهء مهم و پر آب روستای " اَبدالان" موید ادعای ماست،روستاهای دیگری نیز در ایران به همین نام وجود دارد.
از طرفی قدمت این روستا بسیار کهن و قدیمی تر از آن است که برخی در وجه تسمیه آن به دنبال معنای عربی باشند ،گوی واژه ها فارسی با ما سخن می گویند که هزاران سال قبل از ورود اعراب بودیم و اَبدالان "صالحان ، خاصان و برگزیدگان خدا؛ در عربی ربطی به آوُ دالان ندارد، چرا که "اَو" دالان نیز گویشی از" آوُ دالان" است.

از جانب دیگر بقعه ای و بارگاهی که در خارج روستای ابدالان قرار داشت یکی از معابد کهن مهری بوده که برای سپاس و ستایش از الهه آب در زمانی بسیار قدیمی بنای اولیه آن نهاده شده بود که در چند دههء پیش تخریب شد و دو سنگ نوشته موجود بنام شیخ ابوالفضل بغدادی (قرن ششم) و شیخ ابوالبرکات(قرن هفتم) متاخر از بقعه است، گرد آمدن عرفا و دراویش در گذشته و درکنار بقعه، بی سبب نبوده که ما به همین اشارت بسنده می کنیم.
رضاضحاکی راحت، مدرس و دبیر رشته تاریخ؛ اسدآباد
ر

واژگان لری( بختیاری) ٢٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی غلغله: در گفتار لری میانکوه به معنای انبوه و شلوغ به‌کار می رود.

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Obtain: gainمترادف

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی extrinsic motivation: انگیزش بیرونی

Sara ٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی ضعیف رایی: ناتوان بودن در انجام کار

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Goal directed: هدف گرا

علی حقی بستان آباد ٢٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی preceded: برابر پارسی preceded : "جلودار "، طلایه دار "پیشتر" "جلوتر بودن:، : بدنبالِ:

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی No Longer held: دیگر معتبر نیست

موسی ٢٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی purposely: 1. She took her hand and with no support, purposely fell into him, causing him to fall backwards.
او دست او را گرفت و بدون هیچ حمایتی ، عمداً به بطرف او افتاد و باعث افتادن او به عقب شد.
2. When it came to direct actions, the group discussions became purposely vague.
وقتی نوبت به اقدامات مستقیم می رسید ، بحث های گروهی از روی عمد مبهم بود.
3. Seth told us later that she purposely went over some big bumps, just cuz we were back there.
بعداً ست به ما گفت که او عمداً دست اندازهای بزرگی را پشت سر گذاشت ، فقط چون ما آنجا بودیم.
4. I entered the living room, purposely sitting at a distance to avoid father's tirade.
من وارد اتاق نشیمن شدم ، و عمداً دور نشسته بودم تا از داد و قال پدر دوری کنم.

Purposely= عمداً،تعمداً

معانی دیگر>>>> دانسته،آگاهانه،از روی قصد،مخصوصا

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Biological drive: سائق زیستی

ستایش ٢٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی ستمکاره: فرد ستمکار ، فرد ظالم ، فرد بی رحم

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Reduction: decrease

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Pull: کشیدن،کشاننده

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Incentive: مشوق،تشویق کننده،برانگیخته کننده،تحریک کننده

محمد حاتمی نژاد ٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Incentive: stimulus

علی حقی بستان آباد ٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی Verifiability: Verifiability :برابر های فارسی این واژه انگلیسی : "همپذیرفتاری" ،"همپذیره گی "

امیدپاک ٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی draw: Draw money
برداشت وجه(از خودپرداز)

Dark Light ٢٣:١٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی enraged: خشمگین و عصبانی و دیوانه

How beautiful is to stay silent when someone expects you to be enraged

موسی ٢٣:١٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی purposeful: 1. There is no need for any purposeful and deliberate attempt to protect dialects.
برای محافظت از گویش ها نیازی به هیچ تلاش هدفمند و آگاهانه ای نیست.
2. Yet the committee gathered and spent two days in generally useful and purposeful discussions.
با این وجود کمیته جمع شد و دو روز در بحثهای مفید و هدفمند به سر برد.
3. It keeps people busy with useful, purposeful work, and that's a good way to form a team.
افراد را با کارهای مفید و هدفمند مشغول می کند و این روش خوبی برای تشکیل تیم است.
4. If the situation arose through that person's purposeful negligence, however, then he is considered a purposeful wrongdoer.
اگرچه شرایط از طریق سهل انگاری عمدی آن شخص بوجود آمده باشد ، در این صورت وی یک فرد خاطی هدفمند محسوب می شود.

Purposeful= عمدی،هدفمند

معانی دیگر>>>> مصممانه،قاطعانه

. ٢٣:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی یک غازی: یک غازی = ناچیز و بی ارزش

علی حقی بستان آباد ٢٣:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی nominalizing: " نام ساختن" " نام سازی " نامواره کردن"
در دانش زبانشناسی nominalizing و nominalisation به مفهوم آن است که با بهره جستن از یک واژه ای که خودش نام نیست نام یا نام واره ای را بسازیم و با دو روش این رخ می دهد
1- ، با آمیختن و یا درگیر کردن یک کنشا(فعل) یا یک فروزه (صفت) و یا یک قید
2- با اضافه کردن یک شناسگر یا تکواژ و یا واژبست به واژه همانند informe> information

Dn ٢٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی rylen: نور در اعماق شب

سارافرجپور ٢٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٥

Nastaran ٢٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی skipped: گذر کردن

محمد امین ٢٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی hotshot: ماهر، خبره و موفق در زمینه‌ای

یاشار ٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی به لحاظ: از نظر

کیوان قانعی ٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی شرفوند: طایفه وقبیله بزرگی بوده در گذشته به این اسم در این محل زندگی میکردن

سحر نوری ٢٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی recalled: معنی در کاربرد صفت:
فراخوانده‌شده

موسی ٢٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی prosperity: 1. Happy, united humans will enjoy peace and prosperity for all eternity.
انسانهای شاد و متحد از صلح و رفاه تا ابد برخوردار خواهند شد.
2. However, because many shops and market irregular activity in the rest of Yamchi little lost its glory and prosperity.
با این حال ، از آنجا که بسیاری از مغازه ها و فعالیت های نامنظم بازار در سایر مناطق یامچی شکوه و رونق خود را از دست دادند.
3. Until he came to his senses and realized that leftist ideals were not incompatible with pragmatism and general prosperity.
تا اینکه به خود آمد و فهمید که آرمان های چپ با عمل گرایی و رفاه عمومی سازگار نیست.
4. Under his leadership, the village gradually developed into an era of full prosperity.
تحت رهبری وی ، این روستا به تدریج به دوران شکوفایی کامل دست یافت.
5. Allheal symbolizes peace, prosperity, healing, wellness, fertility, rest, and protection.
سنبل الطيب نماد صلح ، سعادت ، بهبودی ، سلامتی ، باروری ، استراحت و محافظت است.

Prosperity= رفاه،سعادت،رونق،شکوفایی


معانی دیگر>>> خوشبختی،کامرانی،عافیت

متین ٢٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی مهدیس: مهدیس یعنی :) عشق همچو ماه 🌙زیبارو👑
اسمتو خودتو ی جا دوس دارم عشقممممم👫

A ٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی in the lap of god: نامعلوم بودن

سمیرا ٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی out load: جمله ای را بلند گفتن (همه متوجه شدن چی گفتم)

لی لی ٢٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی تتناهو: آیا میدانستید که خداوند متعال در عالم مادی و پهنه هستی بیکران خویش در لحظه حال، در این واحد هم ظهور واقعیت عینی است و هم حضور واقعیت محض و غیبی دارد. بخش اول با حواس پنجگانه در کلیه لحظات طول عمر قابل دریافت می باشند و بخش دوم با حواس پنجگانه غیر قابل دریافت بلکه از طریق فهم و عقل بیدار شده و آگاه و تجربه مستقیم عارفانه یعنی کشف و شهود دل و باطن. نکته مهم در این تجربه این است که بخش واقعیت محض و غیبی خداوند متعال جدا از واقعیت عینی و در ورای آن ( یعنی بصورت ماوراء طبیعت) قرار ندارد بلکه بصورت قوای محض و امکانات بالقوه و یا الگو های ثابت بیشمار در بطن و پیکره خمیر مایه واقعیت موجود است و مشمول حال گذر زمان و تغییر و تحول و تکامل نیست بلکه در فضای سه بعدی طبیعت و کیهان در بستر زمان بهمراه واقعیت به سمت آینده و به ظهور رسیدن و به فعلیت در آمدن در حرکت است. ما انسان ها هرگز از خداوند جدا نبوده و نیستیم و بهمراه خداوند حالت محض بهشتی مبداء را در سیر نزولی ، منزل به منزل ؛ وادی به وادی ؛ پله به پله و یا ایستگاه به ایستگاه پشت سر گذاشته و بهمراه طبیعت و کیهان و خداوند همان منازل را دوباره در سیر صعودی طی خواهیم کرد و در پایان تغییر و تحولات بیشمار به معاد خواهیم رسید. همان طوریکه در مبداء جهنم وجود نداشته است، در معاد هم جهنمی وجود نخواهد داشت. نیستان ملکوتی مولانا همان جامعه واحد انسانی مشتمل بر کلیه افراد انسانی می باشد که خداوند متعال قبل از آغاز نزول همگی آنان را بدون تولید مثل از آدم و حوا و بدون تسلسل نسل ها بطور مطلقا همزمان در اعتدال سنی ( هم سن و در سن چهل سالگی) آفریده است و هرکدام بسان خویش در سطح کمال خوبی و زیبایی و دانش و توانائی و به همه آنها حیات محض و جاودانه اهداء نموده است. کثرت انسان از طریق تولید مثل تنها در منازل سفر صورت می پذیرد. در قیامت کبرا همه انسان ها دوباره همزمان در همان سن معتدل در معاد به ظهور می رسند و حیات جاودانه خودرا دوباره از سر می گیرند تا اینکه سفر بعدی در سطحی برتر آغاز گردد. یک نکته مهم دیگر که فلاسفه و حکیمان و عارفان بزرگ نتوانسته اند که آنرا کشف کنند: خداوند متعال هر فرد انسانی را از یک خانواده ده عضوی مشتمل بر پنج و پنج زن آفریده است که در حیات محض بهشتی از زوجیت با خود و تجربه عشق خویشتن برخوردار بوده اند. سوز و گداز آوای نَی مولانا عارف بزرگ شاکی و حاکی از درد هجران آن ده عضو خانواده انفرادی از همدیگر می باشد و نه لقاء الله. آن ده انسان را میتوان خویشتن ها یا نفوس دهگانه افراد انسانی نامید. مولانا در جایی از دیوان اشاره به آب یاری " ده اشجار " نموده است، شاید منظورش همان خویشتن های دهگانه بوده باشد. ضمنا وادی های هفتگانه و هفت شهر عشق عارفان بزرگ فارسی زبان اشاره به منازل هفتگانه سفر عارف کیهانی ( خود خداوند به عنوان کل و بهمراه اجزاء) در حرکت های نزولی و صعودی " از خود و در خود و به سوی خود و برای خود " ، دارند. نکته مهم دیگر که فلاسفه و حکیمان و عارفان بزرگ نتوانسته اند آنرا کشف کنند این است : در اطراف این جهان در پهنه بینهایت و بیکرانی، جهان های موازی و بیشمار دیگری هم وجود دارند که از لحاظ فرم یا شکل و محتوا مطلقا همسان و برابر با این جهان میباشند و در کلیه آنها عارف کیهانی یعنی خداوند بهمراه اجزاء درست همین بازی را بازی میکند.
در پایان دوبیت شعر کودکانه از این حقیر به یاد تتناهو مولانا :
پراوز به بام این جهان جز اندر خیال محال است ای مرغ ملکوتی از این فکر و خیال دست بردار/
چون آنکه محیط و مرز ش فاقد هر روزنه و مطلقا مسدود و نفوذ ناپذیر است و جاودانه پایدار.

mahdi ٢٢:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی mindogeorderls1mlrt: mindogeorderls1mlrt

عرفان ٢٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
معنی fappening: ترکیبی از دو کلمه fapping (جق زدن) و happening (اتفاق افتادن) است که معمولا برای عکس های برهنه یا nude به کار میره
یه معنی دیگه هم داره که میشه پخش کردن عکس های برهنه یه شخص دیگه
در کل اینجوری بگم که اگر توی اینترنت این کلمه رو سرچ کنید با کلی nude و naked مواجه میشید.