برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

علی دوستی نوگورانی ٠١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

Melika ٠١:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی care of address: محافظت کردن

علی دوستی نوگورانی ٠١:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

علی دوستی نوگورانی ٠١:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

علی دوستی نوگورانی ٠١:٣٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

علی دوستی نوگورانی ٠١:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

پانیذ ٠١:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی پانیذ: پانیذ یعنی شیرین تر از عسل شیرین تر از عسل هم میشه زهر مار یعنی در عین شیرینی کشنده هم هست پس مواظب باشید

زهره ٠١:٠٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی میراشه: سرآشپز

حمیدرضا دادگر_فریمان ٠١:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

حمیدرضا دادگر_فریمان ٠١:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥







حمیدرضا دادگر_فریمان ٠٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی انفرادی: تکی، تنهایی، فرادا، فردی

نجاری ٠٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی deviation: جابجایی

مهدی ملاصادقی ٠٠:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی driver: غواص

مهران اکبریان ٠٠:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی تانیا اسم دختر: معنی اسم تانیا ازلحاظ فرهنگ کردی یعنی توانستن.بی همتا هستش اماازلحاظ زبان فرانسه به معنی زیبا وخوشبخت که درآنجاهم بعنوان اسم دختراستفاده میشه.دختری بنام تانیا میشناسم درشهرکلاله استان گلستان که واقعا هم بی همتاست وهم زیبا.تانیا جان دوستت دارم.

محمد ٠٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی bottom line: نکته اساسی (the bottom line = the fundamental and most important factor)

عبدالخلیل قوطوری ٠٠:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی harass:
h�rəs- Harass -En-هِراس- həˈr�sهُرراس = اذیت کردن، بستوه اوردن، عاجز کردن، تعرض کردن، خسته کردن، حملات پی درپی کردن
معانی دیگر: (با پرسش های پی درپی یا قرض سنگین یا غم و غیره) آزار دادن، به ستوه آوردن، مستأ صل کردن، پاپی شدن، ستوهیدن، هشدر کردن، کاس کردن، (با یورش یا حملات پی در پی) بیچاره کردن، صدمه زدن به، عذاب دادن، (دشمن را) ایذا کردن، حملات ایذایی کردن
Harass -Turk- هرلس، هُراس = اذیت کردن، بستوه اوردن، عاجز کردن، تعرض کردن، خسته کردن، حملات پی درپی کردن ، و...
Harass هراس=هراس، بیم، پروا، ترس، جبن، خوف، دهشت، رعب، سهم، واهمه، وحشت، اذیت، آزار، وهم، هول، هیبت haras- olmaqهَراس اُلماق=اذیت و آزار شدن، ترسیدن، بیمناک شدن،و...- haraslamaq-هاراسلاماق=به هراس انداختن، ترساندن، اذیت و آزار کردن، و...
Har- Harass هُرHor=لاغر، باریک، ضعیف، غث، کم جثه، منهوک، نازک، نحیف، نزار، ناتوان، عاجز، بیچاره، بی حال، خسته، درمانده، بیچاره، مستأ صل، آزار، صدمه، اذیت، و...- Horlanmaq هُرلانماق=لاغر شدن، ضعیف شدن، خسته شدن، آزار دیدن، اذیت شدن، و...- Horlamaq- horlmak-هُرلاماق=لاغر کردن، بیچاره کردن، اذیت کردن، عاجز کردن، غذا ندادن، عذاب دادن و...- horl d�ymək-horl'u yen=ضرب وشتم، اذیت و آزار، رعب و وحشت- Nahar i�m�ny horlanmak ناهار ایمانی هُرلانماق=بدون غذا خوردن، لاغر و ضعیف شدن، رزیم غذایی گرفتن، - hurlmak-هورلِمک= تحقیرکردن، حقیرشمردن، کوچک شمردن، پست کردن، خوارداشتن، خوار کردن
Har هِر=هر، کل. همه. تمام، پی در پی ، و...افاده ٔ معنی عموم دهد همچون هرجا وهرکس و مانند آن-herkim،hər kəs،herkes=هرکس-her �erde، hər yerdə هر یردا=هر کجا، هرجا
Ass آسas=زیر، پایین، تحت، ته، ذیل، آس asفعل امر آسماق asmaq=آویزان کردن، آویختن، تعلیق کردن، معلق کردن، دارزدن، مصلوب کردن، چنگ زدن، متشبث شدن، متوسل شدن، جنگیدن، حمایل کردن، جنگ و گریز کردن، گل آویز شدن (yakadan asylmaqیاکادان آسیلماق=گل آویز شدن، یقۀ کسی را گرفتن، )-(آسیلماق= آویزان شدن، ایجاد مزاحمت کردن، کسی را به ستوه آوردن، عاصی شدن(بستوه آمدن)، عاصی کردن(به ستوه آوردن، عاصی(اذیت شده، به ستوه آمده))،...
Harsurmaq-هارس اُرماق=حرص زدن، به تکاپو افتادن، در جستجوی چیزی به هر سو دویدن، های و هوی کردن، حرص خوردن، جوش زدن، خودخوری کردن، خشمگین شدن، عصبانی شدن ، به خود پیچیدن. عصبی شدن، اخم کردن ، حالت خشم و عصبانیت گرفتن، چین به ابرو افکندن، روی خشم گرفتن، صورت خشک و تهدید آمیز گرفتن و...- urmaq اورماق=زدن
Harlamak- خوارکردن=تحقیر کردن، اهانت کردن، به ذلت کشاندن، ذلیل کردن، بی قدر کردن، بی ارزش کردن، فحش دادن ، بد بکار بردن ، بد استعمال کردن ، سو استفاده کردن از ، بدرفتاری کردن نسبت به ، به زنی تجاوز کردن ، ننگین کردن ، بدگویی کردن ، پرخاش کردن ، خفت دادن ، بدزبانی کردن ، توهین کردن به ، تجاوز به حقوق کسی کردن
در بعضی لهجه های ترکی معمولاً به جای حرف خ حرف ح، ه بکار می رود- مثل :هات=خط-هاتار=خطر-هاراب=خراب
خوار=پست، توسری خور، حقیر، خفیف، دنی، ذلیل، زبون، سرافکنده، سقط، فرومایه، متذلل، محقر ، بی مقدار، بی ارزش، بی قدر، بی مصرف، مهمل، و...
Harهار=هار، دمان، دیوانه، وحشی(سگ هار=سگ وحشی پاچه گیر )، غضبناک، خشمناک، متغیر، سرمست، مغرور، پاچه گیر، گزنده، گزند، صدمه، خسارت ، خرابی ، زیان ، ضرر ، آسیب ، خدشه- harab etmak هاراب اِتمک=خراب کردن، ویران کردن-harb etmak هارب اِتمک=جنگیدن-هاربی -hərbi-harby =جنگجو، ارتشی-
ˈh�rəsmənt- Harassment-Enهِراسمند-həˈr�smənt هُراسمند= اذیت، ازار، تعرض، ستوه، بستوه اوری
Harassment-Turk-هراسمند- هُراسمند=هراسمند، ترسیده، تهدید شده(هراساندن)، هراسیده دارای وحشت و اضطراب شده، به ستوه آمده، اذیت و آزار ، و...
Harass هراس، هُراس=هراساندن، تهدید کردن، ارعاب کردن، اذیت، آزار، تعرض، ستوه(به معنی Harass رجوع شود)
Ment پسوند مند، منت:دارا بودن، متمایل بودن، صاحب، دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ارجمند، خردمند، دردمند، علاقه مند(دارای میل و علاقه)،
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com

حمیدرضا دادگر_فریمان ٠٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی مرداب: باطلاق، باتلاق، تالاب، گنداب، منجلاب، کویر

توحيد ٠٠:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی خرند: هوالعلیم

خَرَند : در گویشِ اصفهانیها حیاط خانه یا مسجد را خرند گویند ؛ صحنِِ ساختمان...


حمیدرضا دادگر_فریمان ٠٠:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥

مهران اکبریان ٠٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی تانیا: تانیا اسم زیبایی برای یک انسانه که نشان از بی همتایی فردمیده کسی رومیشناسم که ششهرکلاله زندگی میکنه واسمش تانیا ست که واقعا زیبا وبی همتاست.دوستت دارم تانیا

luna ٠٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی epigenetically: از نظر وراژنی


توحيد ٠٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی صحن: هوالعلیم

صَحن : حیاط خانه یا مسجد ؛ محوطه رو باز ( بدونِ سقف ) ساختمان...

حمیدرضا دادگر_فریمان ٠٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥


حمیدرضا دادگر_فریمان ٠٠:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی سپس: آن گاه، آن وقت، بعد، پس، پس ازآن

نینا ٠٠:١٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی هونیا: هونیا به نظرم به معنی شعراست وریشه کردی داره

امیر ٠٠:١٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی apparent: بارزترین

طناز عسکری ٠٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی کلیدی: راهبردی، بنیادین

رهگذر ٠٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی hierarchy of needs: سلسله مراتب نیازها

رهگذر ٠٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی customer value: ارزش مشتری

رهگذر ٠٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی reverse marketing: بازاریابی معکوس

رهگذر ٠٠:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی demarketing: بازاریابی گریزی
بازاریابی کاهنده

حمیدرضا دادگر_فریمان ٠٠:١١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی چکمه: کفش ساق بلند، موزه

رهگذر ٠٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی franchise: حق امتیاز بهره برداری

رهگذر ٠٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی factory outlet: فروشگاه عرضه مستقیم

رهگذر ٠٠:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥
معنی off price retailer: قیمت فروش پایین‌تر از قیمت خرده فروشی

رهگذر ٢٣:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
معنی food products: فراورده‌های غذایی

محمد حسین ٢٣:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
معنی humbling: خوار کننده در
And there await them a humbling chastisement
و برای آنها عذابی خوار کننده ای است
کتاب آثار ترجمه شده اسلامی

رهگذر ٢٣:٤٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
معنی gas utilities: تأسیسات گازرسانی

سیمین ٢٣:٤٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
معنی سیمین: سفید نقره ای رنگ منسوب به سیم
زیبا و ظریف ماه قمر

علی باقری ٢٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
معنی مرض فیزیولوژیکی: مرض فیزیولوژیکی: (physiological disease) هرگونه اختلال در فیزیولوژی نبات که عامل آن موجود زنده نباشد مانند اختلال ناشی از کمبود مواد غذایی، سرمازدگی و آلودگی هوا. بدیهی است همه امراض جنبه فیزیولوژیکی دارند ولی اصطلاح درامراض فیزیولوژیکی اغلب به معنایی است که دربالا آورده شده

رهگذر ٢٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤
معنی staples: کالاهای اساسی