اسم با حرف ت - صفحه 3
نوعی پرنده صحرایی، توکا، ( مازندرانی ) ( = توکا )، ← توکا
دختر
مازندرانی
پرنده، طبیعت تیکال
چشم قهوه ای تیره یا مشکی
دختر
لری تهمین دخت
دختر پهلوان، دختری که قادر و توانا باشد
دختر
فارسی توان
نیرو، زور، قوه، قدرت، طاقت، توانایی، توانایی تحمل چیزی، توانستن، تحمل کردن چیزی
پسر
فارسی توان دخت
ترکیب دو اسم توان و دخت ( نیرو و دختر )، ( توان، دخت = دختر )، دختری که نیرومند و توانا باشد
دختر
فارسی توتک
طوطی، نی لبک
دختر
فارسی توحیدا
توحید، الف اسم ساز ) منسوب به توحید، ← توحید، و
دختر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی تور
از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین فرزند فریدون پادشاه پیشدادی
پسر
اوستایی، پهلوی توراکینا
نام همسر اکتای قاآن مغول
دختر
مغولی تکذبان
شما دو گروه تکذیب می کنید
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی تکش
نام یکی از پادشاهان سلسله خوارزمشاهیان
پسر
ترکی
تاریخی و کهن تی تی
گیلکی شکوفه
دختر
گیلکی تی تی سا
تیتی ( شکوفه ) + سا ( مانند )، مانند شکوفه، کنایه از زیبایی و طراوت
دختر
گیلکی، فارسی تی تی گل
گیلکی مرکب از تی تی ( شکوفه ) + گل
دختر
گیلکی، فارسی تی تی نار
گیلکی شکوفه انار
دختر
گیلکی، فارسی تیا
چشم
دختر
لری تیادا
نور چشم مادر
دختر
لری تیارام
چشم آرام
دختر
لری، فارسی تیاما
ماه چشمان
دختر
لری، فارسی تیامهر
دختری که چشمانی با محبت دارد
دختر
لری، فارسی تیامو
چشمان من، عزیز من
پسر
لری تیامیس
چشمانم برایش
دختر
لری تیامین
فدایی چشمان
پسر
لری تیدآ
تیدا، دختر خورشید، زاییده خورشید، دهتر زیبارو، مرکب از تی به معنای خورشید و دا به معنای زاییده
دختر
فارسی تیده آ
ملکه و سرور گل ها
دختر
پهلوی تیرا
نام فرشته ای است که بر ستوران موکل است و تدبیر و مصالحی در روزهای تیر به او تعلق دارد
دختر
فارسی تیراژه
تیراژی، رنگین کمان، قوس و قزح، طوق بهار، قوس قزح
دختر
فارسی
طبیعت تیران
نام پسر اردشیر سوم و نام چندین پادشاه از سلسله اشکانیان، ( اَعلام ) ) نام پسر اردشیر سوم، ) تیران ا ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن تیربد
فرمانده ی یک ستون کوچک تیر انداز
پسر
فارسی
تاریخی و کهن تیرش
چشم عسلی
پسر
لری تیرگان
روز سیزدهم تیرماه، جشنی که در این روز در ایران باستان برپا می کرده اند، ( در قدیم ) در ایران قدیم ج ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن تیروژ
پرتو و درخشش خورشید
دختر
کردی تیریژ
پرتو
پسر
کردی تیسا
تنها، ( به مجاز ) یکتا و یگانه، ( طبری )، خالی، واحد، در گویش مازندران خالص
دختر
مازندرانی، فارسی تیساگل
گل خالص، گل ناب، [تیسا ( در طبری ) خالی، گل] ( به مجاز ) گلِ خالص، [تیسا ( در طبری ) خالی + گل] ( ب ...
دختر
مازندرانی، فارسی
طبیعت، گل تیسان
نام دو ستاره است
دختر
فارسی
کهکشانی تیساناز
مرکب از تیسا ( خالص )، ناز ( زیبا )، در گویش مازندران مرکب از تیسا ( خالص ) + ناز ( زیبا )
دختر
فارسی