برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1435 100 1

عشق

/'eSq/

مترادف عشق: تعشق، خلت، دوستی، شیفتگی، علاقه، محبت، مودت، مهر، وداد

متضاد عشق: نفرت

برابر پارسی: دلدادگی، دل باختگی، دل بردگی، دل دادگی، شیدایی، شیفتگی

معنی عشق در لغت نامه دهخدا

عشق. [ ع َ ش َ ] (ع مص ) عشق آوردن و چیره گردیدن دوستی بر کسی. (از منتهی الارب ). عاشق شدن. (المصادر زوزنی ). نیک شگفت داشتن. (تاج المصادر بیهقی ). تعلق قلب به کسی. (از اقرب الموارد). || چسبیدن. (از منتهی الارب ). التصاق به چیزی. (از اقرب الموارد). عِشق. مَعشَق. و رجوع به عشق و معشق شود.

عشق. [ ع َ ش َ ] (ع اِ) ج ِ عَشَقة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عشقة شود.

عشق. [ ع ِ ] (ع مص ) عَشَق است درتمام معانی. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به حد افراط دوست داشتن. (فرهنگ فارسی معین ). بسیار دوست داشتن چیزی. (غیاث اللغات ). رجوع به عَشَق شود.

عشق. [ ع ِ ] (ع اِمص ) شگفت دوست به حسن محبوب ، یا درگذشتن ازحد در دوستی ، و آن عام است که در پارسایی باشد یا در فسق ، یا کوری حس از دریافت عیوب محبوب ، یا مرضی است وسواسی که میکشد مردم را بسوی خود جهت خلط، و تسلیط فکر بر نیک پنداشتن بعضی صورتها. (منتهی الارب ). یامرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا میشود، و گویند که آن مأخوذ از عَشَقه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند، چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند، همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند. (از غیاث اللغات ). اسم است از مصدر عشق [ ع َ ش َ / ع ِ ]، و آن بمعنی افراط است درحب از روی عفاف و یا فسق ، و گویند اشتقاق آن از عشقه است بمعنی لبلاب که بر درخت می پیچد و ملازم آن میباشد. (از اقرب الموارد). بیماریی است که مردم آن را خود به خویشتن کشد و چون محکم شد بیماری باشد با وسواس مانند مالیخولیا. و خود کشیدن آن به خویشتن ، چنان باشد که مردم اندیشه همه اندر خوبی و پسندیدگی صورتی بندد و امید اصل او اندر دل خویشتن محکم کند و قوت شهوانی او را بر آن مدد میدهد تا محکم گردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). به معنی بسیار دوست داشتن است ، و گران سنگ ، بلنداقبال ، بلندبالادست ، چابک دست ، آتش دست ، جوانمرد، دریادل ، دل افروز، بنده نواز، گره گشای ، سخت بازو، سرکش ، بی پروا، بی قرار، ستم پیشه ، غیور، شورانگیز، شعله خوی ، هستی سوز، جگرسوز، عالم سوز، خانه سوز، خانه پرداز، خونخوار و خون آشام از صفات اوست. و با لفظ باختن ، سنجیدن ، ورزیدن ، خاستن ، روئیدن و نشاندن ...

معنی عشق به فارسی

عشق
دوست داشتن بحدافراط، شیفتگی، دلدادگی، دلبستگی ودوستی مفرط
( مصدر ) ۱ - به حد افراط دوست داشتن . ۲ - ( اسم ) دوستی مفرط محبت تام . توضیح ۱ یکی از عواطف است که مرکب می باشد از تمایلات جنسی حس جمال حس اجتماعی تعجب عزت نفس و غیره . علاقه بسیار شدید و غالبا نامعقولی است که گاهی هیجانات کدورت آمیز را باعث می شود و آن یکی از مظاهر مختلف تمایل اجتماعی است که غالبا جزو شهوات به شمار آید . توضیح ۲ به عقیده صوفیان اساس و بنیاد جهان هستی بر عشق نهاده شده و جنب و جوشی که سراسر وجود را فرا گرفته به همین مناسبت است . پس کمال واقعی را باید در عشق جستجو کرد . یا عشق افلاطونی . افلاطون گوید : روح انسان در عالم مجردات قبل از ورود به دنیا حقیقت زیبایی و حسن مطلق یعنی خیر را بدون پرده و حجاب دیده است . پس در این دنیا چون حسن ظاهری و نسبی و مجازی را می بیند از آن زیبایی مطلق که سابقا درک نموده یاد می کند غم هجران به او دست می دهد و هوای عشق او را بر می دارد و مانند مرغی که در قفس است می خواهد به سوی او پرواز کند . عواطف و عوالم محبت همه همان شوق لقای حق است اما عشق جسمانی مانند حسن صوری مجاز است و عشق حقیقی سودایی است که به سر حکیم می زند و همچنان که عشق مجازی سبب خروج جسم از عقیمی و مولد فرزند و مایه بقای نوع است عشق حقیقی هم روح و عقل را از عقیمی رها داده مایه ادراک اشراقی و دریافتن زندگی جاودانی یعنی نیل به معرفت جمال حقیقت و خیر مطلق و حیات روحانی است و انسان به کمال علم وقتی می رسد که به حق واصل و به مشاهده جمال او نایل شود و اتحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول حاصل گردد . یا عشق اکبر . اشتیاق به لقای حق تعالی و معرفت ذات و شهود صفات در ذات را عشق اکبر نامند . فلاسفه و عرفا گویند اگر از عشق عالی نمی بود موجودات طرا مضمحل می شدند و آن چه حافظ ممکنات و معلولات نازله است عشق است ( عشق عالی ) که مساوی در تمام ممکنات و موجودات جهان هستی می باشد زیرا همه موجودات عالم طالب و عاشق کمال اند و غایت این مرتبه از عشق تشبه به ذات خدای متعال است . یا عشق اوسط . عشق حکما و علما به تفکر و تعمق در صنع خدای متعال و حقایق و موجودات . یا عشق جسمانی . عشقی که مبنای آن بر شهوت باشد مقابل عشق معنوی عشق روحانی . یا عشق حقیقی . عشق به حق تعالی . یا عش ...

معنی عشق در فرهنگ معین

عشق
(عِ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - به شدت دوست داشتن . ۲ - (اِمص .) شیفتگی ، دلدادگی . ۳ - لذت ، کیف . ،~ افلاطونی عشقی که با گرایش های جنسی همراه نیست .
( ~ . تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) عشق ورزیدن ، دوستی کردن .

معنی عشق در فرهنگ فارسی عمید

عشق
۱. دوست داشتن به حد افراط.
۲. شیفتگی، دلدادگی، دلبستگی و دوستی مفرط.
۳. (اسم) [عامیانه] معشوق.
* عشق ورزیدن: (مصدر لازم) عشق داشتن، عشق بازی کردن.
عشق آفریننده، آن که با زیبایی خود عشق و دلدادگی در مردم ایجاد می کند.
عاشق، عاشق پیشه، کسی که عشق بازی می کند، آن که کارش عشق ورزی است: تو که در بند خویشتن باشی / عشق بازی دروغ زن باشی (سعدی: ۱۳۴).
عمل عشق باز، عاشقی.

عشق در دانشنامه اسلامی

عشق
محبت وقتی که به آن حالت برسد " عشق " نامیده می شود، به یک حالتی که زمام فکر و اراده انسان را می گیرد، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا می کند و لهذا حالتی می شود شبه جنون ، یعنی عقل را دیگر در آن جا حکمی نیست: قیاس کردم تدبیر عقل در ره عشق ••• چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی
در مسأله جنگ عقل و عشق می بینید که همیشه پیروزی را با عشق دانسته اند و محکومیت را با عقل:
نیکخواهانم نصیحت می کنند ••• خشت بر دریا زدن بی حاصل است
شوق را بر صبر قوت غالب است ••• عقل را با عشق دعوی باطل است
یکچنین حالتی را " عشق " می نامند.عیب اساسی این حالت این است که از اختیار انسان خارج است. این قابل توصیه نیست. برخی امور است که اگر پیدا بشود، به شرط این که انسان در برخورد با آن به نحو احسن رفتار کند مفید واقع می شود ولی خودش قابل توصیه نیست، مثل مصیبت . مصیبت برای انسان می تواند آثار بسیار مفیدی داشته باشد اما قابل توصیه نیست که به انسان بگویند تو به دست خودت برای خودت مصیبت به وجود بیاور چون مصیبت و بلا یک کوره خیلی خوبی است برای اصلاح انسان. این مسأله ای که به نام " عشق " نامیده می شود نیز چیزی است که اگر پیش آمد ممکن است یک کسی را خراب کند، ممکن هم هست یک کسی را آباد کند، ولی به هر حال یک امر قابل توصیه نیست.

نظریات در مورد ماهیت عشق
اگر عرفا عشق را توصیه کرده اند آن ها یک ادعایی دارند، ادعاشان این است که می گویند آدم کامل مثل یک آدمی است که شنا را خوب بلد است که اگر یک کسی را که شنا بلد نیست در دریا هم بیاندازد، اگر دید غرق می شود می تواند او را بگیرد و بیرون بیاورد. آن ها معتقدند که یک آدم کامل اگر بر یک ناقص اشراف داشته باشد، می تواند مراقب و مواظب او باشد و نگذارد هلاک بشود.
مثل آن تمرینی که بچه ها را در استخر می دهند. به بچه نمی شود توصیه کرد که به تنهایی برو در استخر، اما تحت مراقبت یک نفر مربی مانعی ندارد، او مراقبش است، اگر دید دارد غرق می شود نجاتش می دهد. همچنین این ها معتقدند که این (عشق) یک امری است که اگر رخ بدهد، در انسان وحدت و تمرکز ایجاد می کند، یعنی او را از هزاران رشته تعلق جدا می کند.
یک عیب اساسی در ما این است که در روح ما صدها رشته وابستگی به صدها شیء وجود دارد نه به یک شیء، به صدها شیء. از نظر رو ...


عشق در دانشنامه ویکی پدیا

عشق
عشق، لذّتی اغلب مثبت یا احساسی عمیق، علاقه ای لطیف یا جاذبه ای شدید است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
عشق (فیلم ۱۹۱۹)، فیلم راسکو آربوکل
عشق (فیلم ۱۹۲۰)، فیلم وسلی راگلز
عشق (فیلم ۱۹۲۷)، فیلم ادموند گولدینگ و جان گیلبرت
عشق (فیلم ۱۹۳۰)، فیلم کلارنس براون
عشق (فیلم ۱۹۷۱)، فیلم کارولی ماک
عشق (فیلم ۱۹۹۷)، فیلم ایندرا کومار
عشق (فیلم ۲۰۰۱)، فیلم جان مک کی
عشق (فیلم ۲۰۱۲)، فیلمی به کارگردانی میشاییل هانکه
عشق (فیلم ۲۰۱۵)، فیلم گاسپر نوئه
«عشق» (به انگلیسی: Love) تک آهنگی از اینا است که در سال ۲۰۰۹ میلادی منتشر شد.
این تک آهنگ در چارت های در رتبه اول و در چارت های ، جزو ده ترانه اول قرار گرفت.
«عشق» (به انگلیسی: Love) ترانه ای است توسط خواننده اهل ایالات متحده آمریکا لانا دل ری که در ۱۸ فوریه ۲۰۱۷ (۲۰۱۷-02-۱۸) از طریق پالیدور رکوردز و اینتراسکوپ رکوردز بعنوان تک آهنگ پیشگام پنجمین آلبوم استودیویی شهوت برای زندگی (۲۰۱۷) وی منتشر شد. ترانه توسط لانا دل ری، بنی بلانکو، امیلی هینی و ریک نولز و با تهیه کنندگی اضافی کایرون منزیس نوشته و تهیه شد. نماهنگ عشق در عرض یک هفته بیش از ۱۹ میلیون بازدید به دست آورد.
پالیدور
اینتراسکوپ
BMG
لانا دل ری اولین بار ترانه «عشق» را در جشنواره موسیقی جنوب از جنوب غربی در آستین، تگزاس، ایالات متحده آمریکا در ۱۷ مارس ۲۰۱۷ اجرا کرد.
«عشق (چیست)؟» (به انگلیسی: (What Is) Love?) ترانه ای از هنرمند اهل ایالات متحده آمریکا جنیفر لوپز است که در ۲۲ آوریل ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-04 ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

عشق در دانشنامه آزاد پارسی

احساس دلبستگی شدید و محبت تام و تمام آدمی به شخص (به ویژه جنس مخالف)، یا آرمانی والا (مثلاً خدا)، یا تجسم مادیِ انتزاعی شده (مثلاً وطن، یا تابلویی نقاشی). به دست دادن تعریفی جامع و مانع از عشق تقریباً ناممکن است. هر انسانی، بسته به ذوق یا دلبستگی عقیدتی خود تعبیری از عشق دارد که با تعبیر دیگری چه بسا در تضاد می افتد. بدین سان مبحث عشق، از پیچیده ترین، بحث برانگیزترین و پربسامدترین مباحث در همۀ فرهنگ های بشری است.
عشق در اساطیر و باورهای قومی. آفرودیت ایزدبانوی عشق در نزد یونانیان باستان، بنیادی شرقی دارد و احتمالاً از اساطیر فنیقی به فرهنگ یونانیان باستان رفته است. آفرودیت در اساطیر بابلی ـ آشوری خواهر ایشتر و در اساطیر فنیقی خواهر عَسارت است. آفرودیت نیز همچون دیگر ایزدبانوان بزرگ اساطیر آسیایی، ابتدا ایزدبانوی باروری بود، اما بعدها از خویشکاری او کاسته شد و چونان نماد تام و تمام عشق در اساطیر یونانی قوام و جلوه یافت. این که آفرودیت دراصل ایزدبانوی باروری بوده، در تعابیر برآمده از ناخودآگاه جمعی در باب عشق نقشی اساسی دارد. آفرودیت بخشندۀ زیبایی و جاذبۀ جنسی است. ونوس، الهۀ رومی عشق، همسان آفرودیت است. به خلاف یونانیان کامه، ایزد عشق در اساطیر هندی مذکر است؛ کامه پسر برهما است که تیر عشق بر دل خدایان و آدمیان می نشاند و بر آن ها فائق می شود. همسر او راتی، ایزدبانوی شور جنسی است. در اساطیر مصری، ساتیس، ایزدبانوی عشق است و پدیدآورندۀ طغیان های نیل (چونان یکی از مظاهر عشق: ناآرامی و هیجان شدید). عشق در اساطیر دیگر اقوام نیز تجلی هایی دارد که بسته به مذکر یا مؤنث بودن (شمسی یا قمری بودن) در ناخودآگاه جمعی هر قوم چونان قالبی، زایندۀ تصورات و باورهای آن قوم در باب عشق است. در اساطیر ایرانی، ایزد یا ایزدبانویی برای عشق شناسایی نشده است، اما می توان آناهیتا را به سبب آن که ایزدبانوی باروری و آب است، جلوه ای نامستقیم از عشق دانست.
تبیین عشق در فلسفه و روان شناسی. فلاسفه، عشق را یا در زمرۀ فضایل نهاده اند، یا در زمرۀ رذایل. افلاطون و ارسطو عشق را دلبستگی موجود ناقص به موجود کامل دانسته اند، حال آن که در باورهای مسیحی، عشق توجه موجود کامل (خداوند) به موجود ناقص (انسان) دانسته می شود. به تعبیر اوگوستین، فضیلت عشق هنگامی جلوه گر می شود که عشق به خداوند جا ...

نقل قول های عشق

عشق یعنی علاقه شدید قلبی.
• «آتشی از عشق در خود برفروز// سربه سر فکر و عبارت را بسوز» -> مولوی
• «آشفته، پا ز سلسله زلف او مکش// عمری که صرف عشق نگردد بطالت است» -> آشفته شیرزای
• «آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت گیرد، حتمأ عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد.» -> بنیامین فرانکلین
• «آب عشق تو چو ما را دست داد // آب حیوان شد به پیش ما کساد // ز آب حیوان هست هر جان را نویی // لیک آب آب حیوانی تویی» -> مولوی
• «آنچه راجع به آثار زندگی باخ برای گفتن دارم: شنیدن، نواختن، عشق ورزیدن، محترم داشتن و خفه شدن است.» -> آلبرت اینشتین
• «در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد.» -> آلبرت اینشتین
• «آدم باید همیشه عاشق باشد، این است که مرد نباید ازدواج کند.»
• «آن شنیدم که عاشقی جان باز// وعظ گفتی به خطه شیراز//ناگهـان روستائیی نادان//خالی از نور دیده و دل و جان//ناتراشیده هیکل و ناراست// همچو غولی از آن میان برخاست//گفت ای مقتدای اهل سخن//غـم کارم بخور که امشب من//خـرکی داشتم چگونه خری//خری آراسته به هر هنری//یک دم آوردم آن سبک رفتار//بـه تفرج میانه بازار//ناگهانش زمن بدزدیدند//زین جماعت بپرس اگر دیدند//پیر گفتا بدو که ای خرجو//بنشین یک زمان و هیچ مگو//پس ندا کرد سوی مجلسیان//که اندرین طایفه ز پیر و جوان//هرکه با عشق در نیامیزد//زین میانه به پای برخیزد//ابلهـی همچو خر کریه لقا//زود برجست از خری برپا//پیر گفتش توئی که در یاری//دل نبستی به عشق؟ گفت آری//بانگ برداشت گفت ای خردار//هان خرت یافتم بیار افسار» -> عراقی
• «آنکه خبردار شد ز مسئله عشق// کار ندارد به هیچ ملت و مذهب» -> فروغی بسطامی
• «آن که نشنیده ست هرگز بوی عشق// گو به شیراز آی و خاک ما ببوی» -> سعدی
• «آن گاه که عشق تورا می خواند، به راهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بال هایش پناه می دهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آن گاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهم کوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.» -> جبران خلیل جبران
• «از بهر خدا عشق دگر یار مدارید // در مجلس جان فکر دگر کار مدارید.» " مولوی ، دیوان ...

ارتباط محتوایی با عشق

عشق در جدول کلمات

عشق بیگانه
لاو
عشق خارجی
لاو
عشق فرنگی
لاو
عشق و محبت
حال
از مثنوی های اهلی شیرازی که 520 بیت دارد و موضوع آن عشق پاک « جم » به دختر پسر عم خود « گل » است
سحر حلال
از کشورهای آسیای میانه به پایتختی عشق آباد
ترکمنستان
الهه عشق ازدواج یونان
یونو
الهه عشق و ازدواج در یونان باستان
یونو
الهه عشق و امید
ونوس
الهه عشق و زیبایی
ونوس

معنی عشق به انگلیسی

love (اسم)
مهربانی ، محبت ، مهر ، عشق ، معشوقه ، خاطرخواهی
amour (اسم)
عشق
passion (اسم)
عشق ، شور ، هوای نفس ، اشتیاق و علاقه شدید ، هوی ، احساسات تند و شدید ، تعصب شدید ، احساسات شدید ، اغراض نفسانی
mania (اسم)
دیوانگی ، عشق ، شیدایی ، علاقمندی غیر عقلانی ، هیجان بی دلیل و زیاد

معنی کلمه عشق به عربی

عشق
هب , هوس
عمل مسرحي مثير
هب
عقد
غضب
اعجاب
محکمة , هجوم

عشق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
این واژه از اساس پارسى است و تازیان (اربان) آن را از واژه ایشکا Ishka (اوستایى: عشق، تمنا- در اوستا "ایشish" : خواستن، تمنا کردن) و یا اَشاک Ashak (پهلوى: اَشا ، راستى ، درستى ، مهر ، محبت) برداشته اند و عاشق و معشوق و عشاق و معاشقه و ... ساخته اند!!!
البته خود تازیان براى این معنا از لفظ "حب" استفاده مى کنند. پس درست است که این واژه را اِشگ Eshg نوشته و بخوانیم. همتایان این واژه در پارسى مهر Mehr ، شیپ Ship (پهلوى: بن کُنشِ شیفتن : عاشق شدن: عشق) ، دُشارْمْDosharm (پهلوى: مهر ، عشق ، محبت، علاقه) ، دُشارمیهْ
Dosharmih (پهلوى: عشق، مهر، علاقه) ، دُشَکیهْ Doshakih (پهلوى: عشق، علاقه، دوستى) ، دُشِش Doshesh ( پهلوى: شرح عشق ، عاشقى- در پهلوى دُشیدن (عاشق شدن، دوست داشتن، علاقه داشتن) ، کامیهْ Kamih (پهلوى: عشق، میل قلبى) ، زُش (پهلوى: (دراوستا: زوش) : عشق ، علاقه
، دوستدارى) شیفتگىShiftegi ، والگى valegi ، شیدایى Sheydayi ، دلدادگىDeldadegi ، دوستدارىDustdari و ...
محیا
این نام معرب شده ی واژه ی پارسی " ایشکا" می باشد. اعراب برای این معنی واژه ی "حب' را استفاده می کنند.
نگار
دیوانگی
hamid
علاقه ی شدید قلبی
آرش رضایی کلانتری
گرایش به پر کردن یک جا، عشق درباره ی فاصله و دوری و نزدیکی است و برترین مرتبه ی آن پر کردن یک فضا توسط عاشق و معشوق است
Ronia
به نوعی وابستگی شدید به خصوص در مقابل جنس مخالف.به نوعی دیگر بیماری قلبی (از نظر احساسی)
آوا
ایسم ،دوستیته ،آرمیتی ،دوشَست ،سودا ،الیک ،ایلگ ،ایشک ،(پارسی نو)
یزدان
یک رابطه ی دوستانه بین افراد.دیوانه بودن به یک نفر
مملی
علاقه شدید قلبی
محدثه
لرزش قلب
انارکالی
عشق ، دوست داشتن بینهایت فرد
مبینا
نهایت ازخودگذشتگی نسبت به یک نفر
مهسا
نفس زندگی
دوقلو
یک حالت روحی که انسان فکر میکند بهترین حالت ممکن در جهان است
میترا
یعنی دوست داشتن بی نهایت خدا
محبوب
از خود بی خود شدن
یاسر رحمانی
شناخت ، فهم و درک عشق

ذات مقدس خداوند، همه هستي را با �عشق� متجلي كرده است و عشق او، عامل وجود هر چيزي در كل عالم است.
به عبارت ديگر، اولين حركت در خلقت، حركتي مبتني بر عشق است و در نظام آفرينش، همه حركت هاي بعد از
آن نيز همين ويژگي را دارد.

در ازل پرتو حسنش ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

نه تنها عامل تجلي، چيزي جز عشق و رحمت خداوند نيست، آن چه به آدم معنايي متفاوت از ساير مخلوقات
بخشيده است، عشق است. او حامل امانت عشق شد؛ در حالي كه آسمان و زمين از تحمل آن سر باز زدند.

آسمان بار امانت نتوانست كشيد
قرعه ي كار به نام من ديوانه زدند

به طور كلي �آدم � عشق را در سه مرحله تجربه مي كند:
مرحله اول: در اين مرحله، پس از آن كه �آدم� مورد سجده قرار گرفت و متوجه شد كه همه هستي به خاطر او به
وجود آمده است و حتي خود خداوند نيز به دليل خلقت او به خود تبريك مي گويد، به خود معطوف شد و به دنبال
اين كه پي به وجود خود برد، عاشق خويش شد. به اين ترتيب، او اولين مرحله عشق را تجربه كرد و به خودشيفتگي مبتلا شد.

مرحله دوم: در حال حاضر اغلب ما تحت نام بشر در حال تجربه اين مرحله هستيم. ما در اين مرحله، از قابليتي
دوگانه برخورداريم و قادريم هم عاشق خودمان باشيم و هم عاشق چيزي يا كسي غير از خود؛ يعني بين عشق به
خود و ديگري در نوسان هستيم تا اين كه بتوانيم به طور كامل اين عشق را به غير از خود معطوف كنيم و در اثر آن،
جلوه رحماني يابيم و از خودشيفتگي رها شويم. نوزادي كه در اين دنيا پا به عرصه وجود مي گذارد، خود شيفته
متولد م يشود. در نتيجه، همه علاقه و توجه او در رابطه با رفع نيازهايش است و حتي اگر مادرش را طلب مي كند،
براي رفع گرسنگ است. البته اگر احساس گرسنگي نبود و او طالب مادر نمي شد، نمي توانست رشد كند و پس از
بلوغ، با كمال و تعالي، خود را از خودشيفتگي برهاند.
مرحله سوم: در مرحله سوم، انسان به طور كامل عشق خود را معطوف به غير خود ميكند. اين مرحله كه در آن،
عشق معطوف به بيرون خواهد بود، مرحله تجربه رحمانيت است.
رحمانيت = عطف كامل به بيرون = عشق كامل = عشق پخته
خورشيد در بخشندگي نور، رحمانيت كامل دارد و بدون اين كه برايش مهم باشد به چه كسي مي تابد و آيا در قبال
اين تابش چيزي دريافت مي كند يا نه و از او ستايش مي شود يا مورد تنفر قرار مي گيرد، نورافشاني مي كند. درختي
كه ميوه و ثمر خود را ايثار مي كند نيز، هرگز نمي پرسد چه كساني مي خواهند ثمره آن را تناول كنند و در عوض،
چه پاداشي به او خواهند داد. عشق پخته همين ويژگي را دارد و در تجربه آن، عطف كامل به بيرون است و از خود
ديگر خبري نيست.

از مردمك ديده ببايد آموخت
ديدن همه كس را و نديدن خود را

عشق زميني در رسيدن به مرحله اي از عشق كه تجربه رحمانيت است، نقش دارد. عشق زميني مانند تكه پنيري
است كه جلوي لانه موشي گذاشته مي شود تا موش به خاطر آن تكه پنير از لانه خود بيرون آيد. آنچه انسان را از
خودشيفتگي (كه مرحله اول عشق است) بيرون مي كشد، عشق به غير خود است. انسان به واسطه اين عامل و با دور
شدن از خود، عشق خدا را مي يابد. در حقيقت، عشق به ديگري عاملي مي شود تا به مدد آن از خود جدا شود و به
تجربه از خود بي خود شدن و رهايي از خودشيفتگي دست يابد. (رجوع به بحث شمس من و خداي من – دوره دو)

تا تو پيدايي خدا باشد نهان
تو نهان شو تا كه حق گردد عيان

به هر حال عشق زميني، عاملي است كه در نهايت انسان را به عشق خدا مي رساند:
عاشقي گر زين سر و گر زان سر است عاقبت ما را بدان سر رهبر است
براي رسيدن به بالاترين درجه عشق، بايد پله پله مراحلي را طي كرد كه با پيمودن آن، انسان به تدريج تاب و تحمل
عشق بزرگ الهي را پيدا مي كند.

اين از عنايتها شمر كز كوي عشق آمد ضرر
عشق مجازي را گذر بر عشق حق است انتها

غازي به دست پور خود شمشير چوبين مي دهد
تا او در آن استا شود شمشير گيرد در غزا

عشقي كه بر انسان بود شمشير چوبين آن بود
با عشق رحمان مي شود چون آخر آيد ابتلا

اگر به يك فرد مبتدي شمشير واقعي داده شود، به طور حتم به خود و ديگران صدمه وارد خواهد كرد. بنابراين، لازم است ابتدا با شمشيري چوبين تمرين كند و پس از آن، شمشير واقعي در دست بگيرد.

در تجربه عشق الهي و قرب و نزديكي به او نيز آمادگي هايي لازم است. در هر مقطع از چرخه �انا الله و انا اليه
راجعون�، به نوعي اين آمادگي حاصل مي شود. آدم در حركت خود در چرخه "انا الله و انا اليه راجعون" آمادگيهاي
ديگري نيز كسب مي كند كه در پايان موجب لقاء رب مي شود. در اين دنيا يكي از عوامل مؤثر براي اين هدف،
تجربه عشق زميني است كه به آن عشق مجازي نيز گفته مي شود. در حكمت الهي مقدر است كه او با تجربه اين
عشق، پله اي از مدارج رحمانيت الهي را طي كند و به درك آن نايل شود.

حكمت حق در قضا و در قدر كرد ما را عاشقان همدگر
قابليت كسب تجربه عشق، يكي از نقاط عطف طراحي انسان است؛ اما به طور عمده، انسانها عشق را نوعي اسارت
تلقي مي كنند كه طرفين را در جريان يك عشق زميني درگير مي كند. در حالي كه در طرح الهي، عشق عاملي براي
تجربه وحدت زميني و رسيدن به يكتابيني است. با رسيدن عاشق به يكتابيني نمي توان نظر او را از معشوق منحرف
كرد. او در قالب عشق يكتايي مي بيند و در عشق موحد مي شود. توحيد، درك يكتايي خداوند است كه با درك
يكتايي تجليات الهي يعني درك تن واحده هستي و درك آدم به دست مي آيد. گوشه اي از درك اين يكتايي در
تجربه وحدتي حاصل مي شود كه عشق زميني ايجاد مي كند. طراحي شگفت انگيز قابليت اين عشق در وجود انسان،
نه تنها بي دليل نيست؛ بلكه شاهكار خلقت است. او مي تواند از درس وحدتي كه در اين تجربه به دست مي آورد، در حركت به سوي كمال بهره برد.

آن نفس كه عاشق شد، اماره نخواهد شد (مولانا)

در اين جا منظور از عشق زميني، عشقي است كه سودجويي عقل در آن وجود ندارد و عاشق، معشوق را براي منفعت
خود نمي طلبد. بسياري از انسانها به جاي بهره مندي از قابليت عشقي كه در وجود خود دارند، عشق بر پله عقل را
دنبال مي كنند. مي توانيم به اين خواستن عقلاني كه با خواستن از روي عشق به كلي متفاوت است،�دوست داشتن�
بگوييم. خواستن بر پله عشق، متضمن تأمين منافع انسان نيست و ممكن است حتي جان او را نيز به خطر اندازد. در
حقيقت، دوست داشتن با عاشق بودن به كلي متفاوت است؛ زيرا دوست داشتن بر اساس توصيه عقل است. عشق
اغلب انسانها عشق عقلاني است. در اين موارد، اين عقل است كه پيشنهاد دوست داشتن را مي دهد؛ اما با عشق
اشتباه گرفته مي شود.
در واقع، در دوست داشتن هاي عقلاني، اگر علت تمايل و علاقه از بين برود، آن علاقه نيز متزلزل مي شود و تاريخ
انقضاي آن فرا مي رسد. زيرا تمايلات احساسي كه با منفعت طلبي عقل ايجاد مي شوند، تاريخ مصرف دارند و مي
توانند جايگزين پيدا كنند.

عده اي از انسانها به واسطه فعال بودن نرم افزار عقل و عدم بهره برداري از نرم افزار عشق، از قابليت عشق ورزي
ضعيفي برخوردار هستند و گمان مي كنند همه چيز را مي توان با روابط منطقي حل و فصل كرد يا به نتيجه رساند.
اين موضوع براي بخش احساسي و عاطفي زندگي آنها بسيار خطرناك است و به طور معمول، منجر به شكستهاي
سختي مي شود.
برداشت ذهني بسياري از همين افراد اين است كه عشق زميني يك قمار است كه يا در آن برنده مي شويم و يا
بازنده و اگر در قمار عشق برنده نشويم، زندگي بر باد رفته، فنا مي شود. حتي، عده زيادي از آنها به دليل اين ناكامي
در همان دوران جواني دچار سرخوردگي، افسردگي، بدبيني و ... مي شوند. به طور كلي، به فلسفه عشق و هدف و
منظور از آن، به ندرت توجه شده است و از آن جا كه همه عشقهاي عقلاني تاريخ انقضا دارند، درصد قابل توجهي از
افراد بايد در انتظار شكست و ناكامي باشند.
كاربرد نعمت الهي عشق در نظام خلقت، شكوفايي انسان است. اين نعمت مي تواند به او رشد و تعالي ببخشد؛ اما در
عمل، سوء برداشت از آن و عدم درك عشق بر پله عشق، مي تواند منجر به پژمردگي و افسردگي و منتهي به سقوط
و سرگرداني انسان و حتي بيماري هاي مختلف شود. از اين بدتر آن است كه عده زيادي نيز با شكست در اين قمار،
دست به خودكشي مي زنند و به اين ترتيب، يك ارزش بزرگ الهي تبديل به ضد ارزشي بسيار پست، زشت و كريه
مي شود.
همه اين مشكلات به اين دليل به وجود مي آيد كه اكثر انسا نها (خصوصاً نسل جوان كه در آغاز راه زندگي، بيشتر در
معرض اين تجربه بزرگ قرار مي گيرند) درباره عشق زميني به بينش، فهم و درك لازم نرسيده اند. بنابراين، لازم
است كه منظور و فلسفه اين تقدير الهي آموزش داده شود و شفاف و آشكار گردد و شايد بهتر باشد كه از همان
دوران كودكي مقدمه اين آموزش آغاز شود و بينش آنان در اين زمينه اصلاح گردد تا از بروز فجايع بعدي
جلوگيري به عمل آيد. از جمله، لازم است كه مفاهيم بنيادي پله عقل و پله عشق مورد تعليم قرار گيرد. به هر حال
بايد دانست كه انكار اشكالات مطرح شده، به رفع آ نها كمكي نمي كند و آ نچه مي تواند راهگشا باشد، تجهيز به
بينش صحيح درباره عشق زميني است.
Ahmad
دلتنگی دیوانگی
Random
یک نوع حس قلبی خوشایند نسبت به هر چیزی که ان قلب را به تپش و تکاپو وا دارد.
۰((خلاف دید خیلی از انسان ها این حس در خانم ها بسیار عمیق تر و احساسی تر بوده و برای ان ها وصف ناپذیر است))۰
نگین
ع:عمیق ترین
ش:شکست
ق:قلبی
👍
Donya
دلیل زندگی
Arezoo
چیزی که انسان برای آن به وجود آمده وانسان عاشق را از خود بی خود میکند واژه ی عجیبعشق
سلطان علی امیری
عشق هیچ چیز نیست جز در مسیر یک احساس قرار گرفتن.
تهی مسیر باید دوباره به دنبال یک حس جدید بگردی و...
عشق به هیچ چیزی گفته نمی شود، فقط احساس میکنی که از یک چیزی خوشت میاد بخاطر بدست آوردن حس خوش آیند در آرزوی دیدن تهی مسیر هستی و غرق در زیبایی آن.
ساجد
عشق به نظر من
علاقه داشتن شدید به کسیه
عشق یعنی بدون اون نتونی نفس بکشی
عشق یعنی جونتم براش میدی
بدون هیچ منتی
عشق یعنی دوست داشتن بی منطق

وحید اکبری
عشق یعنی علاقه شدید قلبی بی اختیار به هر چیز یا مخاطب خاص است.
زیگلی
یعنی اینکه تا سر حد مرگ دوسش داری
حاضری براش جونتم بدی
هیشکی جاشو پر نمیکنه
خیلی قشنگه...اینکه به یکی تعلق داری
اون تو رو مال خودش میدونه
اخر اسمت م میچسبونه
ع:علاقه
ش:شدید
ق:قلبی
دوست دارم
علی
عشق چیزی است که اگر توی یک مشکلی گیر کنی فقط اونو صدا میزنی چون میدونی اونه که کمکت میکنه و اون هیچ کس نیست غیر از خدا بقیش فقط یه دوست داشتن سادیه
یوسفیان
اره تو راست میگی
حرف بعدیتم درسته
یوسفیان
خب پیش رییست عزیز شدی پیش یه ادم
خب که چی
الان چی ولی😒😏
کیوان شعباندوست
علاقه شدید قلبی
یه عاشق
فقط خود طرف، بقیه همه یه طرف(yeasheqh)
فاطمه پناهی
عشق مبهم تر از این حرفاس که با دو کلمه یا دوسطر یا حتی دو کتاب بشه وصفش کرد عشق نامحدود و نمی شه به نامحدود ها تسلط داشت.
نسرین
عشق :
وقتی میبینی خوش حال
وقتی نمی بینی غمگین
وقتی میآید بی تاب
وقتی میرود ویران
.
.
.
.
.
.
خلاصه
عشق یعنی درد بی درمان
elay
عشق یعنی دیوانگی
یعنی مردن برای یک نفر

یعنی وقطی می بینش قلبت محکم بزنه
یعنی وقتی دیدیش تمرکز تو از دست بدی عرق سرد روی پیشونیت بشینه


هیچ وقت مجازی عاشق نشید
چون ان عشق نیست
چون عشق یعنی فدا شدن برای او......


مرجان
عشق یعنی تعلق خاطر دوطرفه ودلبستگی.
ع محمد زلفیان
عشق با واژگان ناقص دست بشر تفسیر شدنی نیست ملیونهاجنس مخالف میبینی دوساعت بعداسمش یادت نیست کاربزیباوزشت نداره ولی یک آن باکسی روبرومیشی صاعقه ای تورو میگیره اون صاعقه هستیت رو میگیره میسوزونه تویی براتونمیمانه فکرمیکنی اون جفت مادرزادتوست فراموش که محال چ شبها باوجودمردی بحال خودگریه میکنی تاعمرداری یادش خاطره اش اولین کلامش راه رفتنش نگاهش دردبی درمانش جمالی ک اگرنداشته باشدفراموشت نخواهدشدشیرینترین آرزوت اینه کاش وقت مرگم بالاسرم بیادببینم ک برام اشک میریزه ایکاش نامم ولو سهوابزبان بیاره یک نگاهش ازبهشت افزونه اون صاعقه درگرمی تلاشت کوششت کار کردنت قدرت زانوانت بازویت میشودفکرمیکنیداینهمه بخاطرجسم یک جنس مخالف باشه نه وصدنه چون از اون زیباتربسیارن پس من تجلی جمال لایزال حق را ازپس این پرده میدانم بایدبگم دیدم قضاوت از شما
علی سیریزی
عشق طبق پژوهش استاد، دکتر محمد حیدری‌ ملایری،
یک واژه کاملا پارسی است که اصل اوستایی آن اسک و تغییر یافته آن اِشک و معرب شده آن عشق است.
اعراب از این واژه خیلی کم استفاده می نمایند و بیشتر از واژه مترادف و اصیل آن حب و حبیب ، استفاده می کنند.
فاطمه
عشق واژه پارسی هست که پیش از حمله ونفوذاعراب ِاشک گفته میشده اما همونطور که در برخی موارد حرف گ به ک وپ به ف تغیر کرده حرف ک هم به ق تغیر یافته
من
علاقه شدید قلبی
شهریار آریابد
در اوستا " آرمئیتی " در واژه آمیخته : سپنتا آرمئیتی به چم شیدای پاک.
علیرضا
علاقه بی نهایت
اسرا ودایع خیری
بعضی ها یعنی همه خیلی خوب این کلمه رو معنی کردن ولی یه نفر گفته دوست داشتن بینهایت خدا میتراجان اینو گفته عزیزم همه که منظورشون ازعاشق شدن عشق به خدا نیست
عشق برای همه میتونه باشه ومعنیش رو هم هرکسی به طرز متفاوتی میگه یکی براش فلسفه میبافه یکی همکه دیگه باشنیدن کلمه عشق به یاد خودش میوفته و معشوق هاش
اسرا ودایع خیری
آقای یاسر رحمانی یکم طولانی نشده من نمیگم بده ولی خیلی زیاده اگه کسی عاشق شده باشه به محض‌شنیدن کلمه عشق به فکر میره همین چیز زیادی لازم نیست
فر کیانی
واژه یا لغت عشق که باید آنرا اِشغ نوشته اربی نیست و از عشقه ی اربی گرفته نشده وَنکه پارسی ست که در لغتنامه ی سانسکریت به شکل Asak आसक् به مانای fond of, devot to, fix or fasten to, loving devotedly آمده است. همچین در پارسی پهلوی و اوستایی به شکل ایشکا و اَشکا آمده.
یگانه
دل دادن به کسی😍😍
وریا صادقی
( عشق )به معنی محبتی که بیش از اندازه است .این لفظ بیشتر برای محبت بین زن و مرد بکار میرود.عِشْق از ریشه عَشَقَه و به معنای نوعی از گیاه گیاه که تمام سطوح کنار خود را کاملا می پوشاند و دیگر هیچی از آن باقی نمی ماند؛مثلا اگر در جلو خانه ای کاشته شود تمام سطح خانه را می پوشاند و دیگر اثری از آجر های خانه باقی نمی ماند.خب حالا دلیل نام گذاری عاشق.عاشق به این دلیل نام گذاری شده چون محبت عاشق به نسبت معشوق محبتی است که چشمان عاشق را کور می کند و او دیگر نمی تواند عیب های معشوقش را ببیند.خُبْ بکار بردن لفظ عشق به نسبت خدا یا پیغمبر خوب به نظر نمی رسه چون در واقع این لفظ آمیخته شده با هوس ولی لفظ حُبّ که مترادف اون است این مشکل رو نداره.
من
علاقه شدید قلبی=)
آرش خلیلی منجزی
همان اشک است در زبان پارسی کهن

در زبان لری بختیاری(هرس-ارس-ارش )
نوعی ازدواج در قوم لر بختیاری
وقتی دو نفر دختر و پسر در یک زمان مشخص در دو خانواده از یک فامیل متولد می شوند آنها را برای هم نشان می کنند تا بزرگ شدند با هم ازدواج کنند

خودا اینونه زه یه گل شرشته(ازدواج ناف برون )
خداوند جسم دختر و پسر را از یک خاک آفریده
از قلم افتادگان
با پوزش،
در فرمول بالا علامات 💓 و '💓 که سمبل عشق و اجرام غیر مادی عنصر عشق، برای اقلیت جوامع بشری ( درصد قلیلی ) می توانند به صورت های مذکر-مذکر و موئنث-موئنث در آیند.
عشق به غیر عامل محرک تولید مثل می باشد. خود شیفتگی و خود پرستی را نباید با عشق به خویشتن مترادف دانست. نوزادان و کودکان به خداوند خیلی نزدیک تر اند تا عالِمین به اصطلاح بالغ و کامل. ضمننا عشق فقط مربوط به انسان نیست. عشق انسانی لازم است در مقابل عشق حیوانات به سجده بیافتد. در مورد مقولات عدالت و حقانیت هم به همین ترتیب.
نینا
نظامی:
طبایع جز کشش کاری ندارند
حکیمان
این کشش را عشق خوانند
سایت گنجور / نظامی گنجوی/ خسرو شیرین / بخش ۱۲/ سخنی چند در عشق
فاطمه
عشق یعنی جون دادن واسه کسی ک دوسش داری
Negarasadi
عمیق ترین شکست قلبی
nasri
عشق یعنی
دوست داشتن واقعی
دوست داشتن از ته قلب
علاقمند
فرمول عشق
در مورد عشق تا کنون خیلی چیز ها به گوشمان رسیده است و باز هم از خود می پرسیم : عشق چیست ؟ آیا میتوان عشق را در قالب ریاضی بیان داشت ؟ عارفان بزرگ پارسی زبان در دیوان های عظیم خود، عشق را تنها خمیر مایه دنیای مادی پنداشته اند. اما علم فیزیک به ما می آموزد که انرژی تنها خمیر مایه جهان مادی ست. قانون هفتم از چهل قانون عشق شمس میگوید : در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خودرا بشنوی ، نمی توانی حقیقت را کشف کنی. فقط در آئینه انسانی دیگر است که می توانی خودت را کامل ببینی. طوری که پیداست این قانون در مورد عشق چیزی را به خواننده یا شنونده القاء نمیکند بلکه راهی را در جهت خود شناسی پیشنهاد میدهد. این حقیر میل دارد هم بینش عارفان و هم اکتشافات علم فیزیک را به پذیرد. یعنی هم به آنان باور داشته باشم و هم به اینان. از طرفی دیگر به این حقیقت هم واقفم که باور و اعتقاد به تنهایی کافی نیستند که بتوان از آن راه، واقعیت را به خوبی شناسایی کرد و به معرفت و شناخت رسید. از آنجائیکه عنصر عشق غیر مادیست لذا نمیتوان آنرا در قالب فرمول ریاضی بیان کرد و هم ارزی آنرا با انرژی به اثبات رساند. با این وجود میتوان با اقتباس از اصل هم ارزی جرم و انرژی انشتاین یک فرمول تخیلی را ارائه داد که نگاه کردن به آن،عقل و منطق بیننده را به یاد راه دل بیندازد. غیر از این این فرمول کاربرد دیگری نخواهد داشت. برای بر قراری معادله به یک ثابت هم ارزی نیاز داریم که کشف و دست رسی به آن خارج از حیطه دانش و توان انسان است و فقط خداوند از مقدار آن آگاه است. شاید نور حق بتواند اندازه آنرا یک روزی در آینده های دور دست در جداره های دل یک عارف وارسته از تعلقات دنیوی بتاباند. این حقیر در اینجا این فرمول تخیلی را پیشنهاد میدهد که شاید بتواند از این راه به دید خوانندگان گرامی این سایت برسد.
2^ € E = 💗
در قالب کلمات : عشق برابر است با حاصل ضرب انرژی در یورو بتوان دو.
- 💗 ▪ علامت یا نشانه عنصر غیر مادی عشق.
- E ▪ علامت انرژی .
- € ▪ سمبل یورو واحد پول کشور های عضو بازار مشترک اروپا.
^ ▪ نشانه بتوان رساندن .
علامت € در این معادله همان ثابت ضریب تناسب هم ارزی بین عنصر عشق و انرژی است که مقدار واقعی آن فقط در علم مطلق خداوند آشکار است و ما انسان ها از آن آگاه نیستیم. با این وجود با اقتباس برای آن میتوان یک مقدار تخیلی دست و پا کرد. مقدار تخیلی آن برابر است با جذر عددی سرعت نور ( بدون پسوند کیلومتر بر ثانیه ) به توان عدد سه.
کاربرد محاسباتی : اگر دانش آموز کنجکاوی قصد داشت که بداند برای خلق یک الکترون خداوند چقدر از عشق بیکران خودرا صرف نموده است، میتواند با استفاده از فرمول معروف انشتاین، در قدم اول جرم الکترون را به انرژی محاسبه نماید و سپس مقدار آنرا در فرمول عشق بگذارد و مقدار عشق را محاسبه نماید. انشاالله اگر یک روزی علم کیهان شناسی توانست مقدار دقیق جرم کل کیهان را محاسبه نماید، آنگاه میتوان به روش بالا میزان کل عشق به کار برده شده را در خلقت جهان مادی محاسبه نمود.
خلاصه اینکه برای شناخت جزئیات طرح مطلق خلقت و آفرینش، در کنار شعر سرودن ادیان و شاعران و عارفان به محاسبات دانشمندان علوم طبیعی هم نیاز خواهیم داشت.
سخن هایی ناگفته در مورد عشق :
عشق در حرکت خود دو راه را در پیش پای جوینده حق گذاشته است که تا کنون فقط یکی از این راه ها بررسی شده و آنهم بطور ناقص. راه دوم تا کنون در مقابل دیدگان سر و چشم دل و خیال و اندیشه پنهان مانده است. این دو راه یکی به سمت بیرون است به سمت غیر از خود و دیگری به سمت درون و باطن و به سمت خود. راه عشق به سمت خود را نباید با خودپرستی و خود ستایی اشتباه گرفت.حقیقت واقعی عشق این است که انسان دارای یک سرنوشت جنسی نیست بلکه تعدادی بیش تر از یک و دو و سه. هر فرد انسانی در وجود خود دارای شش انسان غیبی است که بصورت قوه یا استعداد محض در قالب تصورات ذهنی موجودند و در انتظار ظهور مادی و به فعلیت در آمدن به نوبت نشسته اند. معادله فعلی ماده و روح نمیتواند شرائط و امکانات ظهور آن ها را فراهم کند. این معادله هم دارای یک ضریب تناسب است که فقط خداوند به مقدار آن آگاه است و دانش انسان نمیتواند مقدار آنرا تعیین کند، زیرا روح یک عنصر غیر مادیست و غیر قابل لمس و اندازه گیری. در این عالم جنبه مادی معادله به نهایت گسترش و وسعت خود رسیده است و جنبه روحی به نهایت قِلَت تقلیل یافته است. عالم دوم هم تناسب این معادله به همین ترتیب خواهد بود. از عالم سوم به بعد معادله هم ارزی ماده و روح معکوس خواهد گردید و متعاقب آن جنبه روحی به نهایت گسترش و وسعت خواهد رسید و جنبه مادی به منتها الیه قِلَت کاهش خواهد یافت، طوریکه روح قابل لمس و اندازه گیری و ماده غیر قابل لمس و اندازه گیری. درست بر عکس عالم اول و دوم. بر خلاف بینش ماده گرایان و روح گرایان، روح و ماده هرگز به تجرد نمی رسند و همیشه با هم خواهند بود. برای اینکه سر خواننده گرامی را با این اراجیف به درد نیاورم سخن تا کنون نگفته و نشنفته را کوتاه می کنم و ظهور انسان های صوری را به شکل زیر به اختصار بیان میکنم :
۱- عالم اول انسان را به صورت زن و مرد میبینیم. البته یک جنس دیگر هم وجود دارد که به جنس بین آ بین یا میانی معروف است. مردانی وجود دارند که دارای تمایلات و ظرافت های زنانه اند و زنانی وجود دارند که دارای تمایلات مردانه اند ( مقداری خشن ) .
۲- در عالم دوم که بر اثر مه بانگ دوم ( به امر خداوند در طرح مطلق آفرینش از پیش تعیین گردیده است ) ایجاد خواهد شد ، جنسیت انسان معکوس میگردد. به این معنا که همه مردان در عالم دوم در قالب زن پا به عرصه وجود خواهند گذاشت و همه زنان در قالب مرد. خداوند برای هر فرد انسانی در عالم اول و دوم ، دو سرنوشت جنسی را از پیش تعیین و مقدر نموده که یکی پس از دیگری در دو عالم اجرا خواهند شد. ما انسان ها چه بخواهیم و چه نخواهیم در مورد سرنوشت جنسی مان فقط خواست حکیم جابر اجرا میگردد. شاید از روی با هوشی تاکنون این حقیقت را در گوش سر و دل پیامبران و عارفان و حکیمان و فلاسفه و دانشمندان زمزمه ننموده است که کشف مقدار ناچیزی از حقیقت نصیب این حقیر گردد که نزدیک بود از تشنگی معرفت و شناخت لایه های نهفته وجود انسان در لابلای کلمات و آیات کتب دینی و تفاسیر قطور و پرحجم مربوط به آن آیات و صحرا نوردی درویشانه در وادی های بی آب و علف هفتگانه عارفانه و بازی های کلامی فلاسفه و حکیمان با مفاهیم و معانی و مقولات پر وزن، هلاک گردد.
۳- مردان عالم اول در عالم سوم دوباره در قالب مرد چشم به عرصه گیتی خواهند گشود و زنان عالم اول دو باره در قالب زن و در کنار مردان زینت بخش عالم سوم خواهند گردید. در عالم سوم و از آن به بعد، انسان بصورت موجودات روحی با بدن های روحی پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و جنبه مادی به پشت پرده خزیده خواهد شد.
۴- در عالم چهارم سکه جنسی بر عکس عالم سوم روی زمین خواهد نشست. طول عمر انسان در عالم اول و دوم برابر خواهد بود. در عالم سوم و چهارم هم طول عمر برابر خواهند بود اما به مراتب طولانی تر از طول عمر در عالم اول و دوم. زیرا مریضی ها بطور کامل ریشه کن میشوند و بدی ها از رخساره جهان رخت خود را بر خواهند بست. انسان های بد محو و نیست نمی گردند بلکه وجود آنان از بدی پاک میگردد. شقی ها سعید میشوند. لذا بر خلاف باور دینی و حکمی بدی ها به تجرد نمیرسند طوریکه انسانی بد و بدکار به خاطر کار ها و اعمال و گفتار های بد و نا شایست در پایان راه طعمه شعله های آتش جهنم گرددند.
۵- در عالم پنجم و از آن به بعد تا عالم هفتم، انسان از طریق آمیزش جنسی والدین و از راه رحم مادر متولد نمیشوند بلکه از طریق تقسیم سلولی در زمینه طبیعت روحی. هر فرد انسانی در قالب دو انسان مطلقا شبیه به هم از طریق تقسیم سلولی زاده خواهد شد. این دو قلو های همزاد که میتوان آن ها را زوجهای بنیادی خودی نامید به دو شکل به ظهور خواهند رسید :
مذکر-مذکر و موئنث- موئنث. احساسات، افکار ، اندیشه ها، عواطف ، خیالات و اوهامات این زوج ها واحد و یکسان میباشد. طوری در هم تنیده اند که یکی از آنان در این سمت جهان به تجربه ای برسد، نیم زوج دیگر در آن طرف جهان به طور مطلقا همزمان همان تجربه را احساس خواهد کرد.
۶- مذکر- مذکر های عالم پنجم در عالم ششم در قالب موئنث- موئنث به جهان هستی قدم رنجه خواهند نمود و موئنث- موئنث ها در قالب مذکر- مذکر. طول عمر انسان در عالم پنجم و ششم به مراتب طولانی تر از طول عمر او در عالم سوم و چهارم خواهد بود.
۷- در عالم هفتم و نهائی ( البته نهائی برای یک دوره مرحله ای ) هر فرد انسانی به صورت زن و مرد به ظهور خواهد رسید و طول عمر آن زوج های بنیادی خودی غیر هم جنس شاید میلیارد ها به توان میلیارد ها سال طول بکشد. در آن جا هم مرگ سراغ انسان خواهد آمد. از آن به بعد هفت مرحله بعدی آغاز خواهد شد و الا آخر تا بینهایت. هدف انسان در کنار رسیدن به سر حد کمال و سعادت اخروی و شناخت جزئیات طرح خلقت و شناخت مطلق خود و خداوند، رسیدن با زوجیت و عشق خویشتن است. کامل ترین نوع زوجیت و پاک ترین نوع عشق. رجعت انسان بسوی خداوند از این طریق صورت میگیرد و نه از طریق بر انگیخته شدن مردگان از قبور در روز قیامت. معاد جسمانی و روحی هم از این طریق میسر و امکان پذیر میگردد. تفسیر صحیح و حقیقی هفت آسمان و زمین همین است که در بالا به اختصار چهارچوب آن ترسیم شد. اگر خداوند متعال قادر است که مردگان را از قبر بر انگیزد، آیا قادر نخواهد بود که مه بانگ های متوالی را راه اندازی کند و از آن طریق عالم مادی را بی نهایت بار از نو بیافریند و هر بار سطح زندگی انسان را تکامل بخشد و اورا به سطح خود برساند ؟ آیا به صبر بیکران خداوند باور داریم ؟ قدرت و دانش مطلق او چطور؟ عشق و رحمت و حکمت بیکرانش کجا رفت ؟
امیدوارم سر مبارک خواننده گرامی را به درد نیاورده باشم.
رضا
عشق یعنی در میان صد هزاران مثنوی،بوی یک تک بیت،
ناگه مست و مدهوشت کند.
#فاضل-نظری
𝑫𝒆𝒑𝒆 𝒏 𝒅𝒆𝒏𝒄𝒚#
R
عشق است و آتش و خون…
داغ است و دردِ دوری
کی می توان، نگفتن؟
کی می توان، صبوری؟
.
.
.
کی می توان نرفتن؟
گیرم پری نمانده…
گیرم که سوختیم و خاکستری نمانده…
با دوست، عشق زیباست…💓
با یار؛ بی قراری!
از دوست؛ درد ماند و
از یار، یادگاری
.............................................................
⁦⁦یار من؛
هرجایِ دنیایی دلم اونجاست
.
من کعبه مو دورِ تو میسازم
.............در قلبتو رو کسی وا نکنیا.............
زهرا
اگه رابطه‌ت پر از ناراحتی و غمه(مهم نیست تقصیر توعه یا اون)، مطمئن باش معشوق واقعیتو پیدا نکردی.
عشق ینی دو نفر دلشون برا هم ضعف بره و هیچ جوره نتونن همو ناراحت کنن.
میشه گفت بودن در کنار معشوق، لذت بخش ترین حس تو دنیاست که جای همه ی نداشته هاتو میگیره؛ چون تو با او کامل میشی.
Hoosain
لخته شدن خون در قلب در یک لحظه
علی باقری
عشق: [اصطلاح مداحی ]اظهار محبت و علاقه به اهل بیت(علیهم السلام) است. این واژه در برنامه های مداحی، پرکاربرد است.
ملیکا
من نظرم اینکه عشق یه چیز خیلی بدی نیست وقتی آدم عاشق میشه دست خودش که نیست عاشق میشه دیگه
ابوالفضل
عشق چاشنی یا فعال کننده هرکاری میتونی باشه
نادر
عشق یعنی فنا شدن درکسی، حاضر به فنا شدن به خاطر کسی به جهت مقدس شمردن او ، بخاطر زیبایی حقیقی یا عارضی اش یا تصور این زیبایی ها در او، بخاطر یک ویژگی قابل ستایش در کسی یا فرض این ویژگی در او؛ عشق دوست داشتتنی دیوانه وار است. عشق سوزناک است ؛ عاشق را تا سرحد جنون و حتی مرگ می کشاند . عشق اگر پاک باشد و نیز منطقی در آن باشد، مقدس است و مقدمه ایست برای عشق الهی و در آن باختنی وجود ندارد اما اگر آلایشی داشته باشد و سر به هوایی، همه اش باختن است و حاصل آن حسرت است و ورشکستگی.
عشق به ترکی: سئوینج، عَشق، آلودَه لیک و نیز همان عشق گفته می شود ؛ عاشق را عاشیق، سئوَن و آلودَه می گویند. ( در نگارش ترکی، سِوینج به صورت سئوینج و سِوَن به صورت سئوَن و حتی دقیقتر، سئوه ن نوشته می شود.)
Shadow
نمی خوام توهین کنم ولی باور کنین "عشق" بعضی مواقع کثیف تر از یه سری شغل های پزشکی هستش
علی باقری
عشق:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " عشق" می نویسد : (( عشق واژه ای کهن و نژاده در زبان تازی نیست و چنان می نماید که در شمار وام ْ واژگان (= واژه های دخیل) است .در متن های کهن تازی و در نُبی ،این واژه به کار نرفته است .فرهنگْ نویسان تازی ، از آن روی که ریشه ای برای آن نیافته اند به شیوه‌ای شاعرانه و پندارینه آن را بر آمده از "عشقه "دانسته اند، گیاهی انگل که در پارسی " لبلاب" خوانده می شود. می تواند بود که عشق ریختی تازیکانه از واژه ای ایرانی باشد، برآمده از ریشه ی اوستایی ایشiš ،به معنی خواستن و آرزو بردن .همتای ایش اوستایی را در سانسکریت ،eša و ištī پنداشته اند.))
((پدید آید آنگاه، باریک و زرد،
چو پشت ِ کسی کو غم ِعشق خوَرْد.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 204 )
Astine.M_183
عشق یعنی چیزی که اول مثل یک رویا به نظر میرسه ولی بعد از مدتی رویاهاتو نابود میکنه
Astine.M_183
عشق یعنی چیزی که اول مثل یک رویا به نظر میرسد


اما بعد از مدتی رویاهایت را نابود میکند
پریا
عشق:
وابستگی به یک شی یا فرد از نظر احساسی و عاطفی.
نعمت الله سیادت مقدم(عبقری)
ای عشق تو را اگر باشد
بیابانی
مرا خوش است همه عمر در تو
سرگردانی.....
hassan
یعنی نیرویی فوق العاده بالاتر از دوست داشتن به شکلی که می شود نشان این اثر را در دو طرف یعنی عاشق و معشوق دریافت این روش را عشق طوری به وجود می آورد با قدرت درونی و با نیروی بالایی که در خود تقویت می کند به مراتب جدا ناپذیر و اتصالی دو طرفه و سیری صعودی به شکلی زنجیر وار و بین هر دو طرف متصل می شود آنرا محکم تر از دوست داشتن به وجود می آورد و دور از تحریفی که همیشه از دوست داشتن است می سازد که آنرا " عشق" است در این شکل زنجیروار عشق حلقه ها را تو در تو ،محکم و پر کشش و جذاب می پروراند . عشق برای عاشق و عشق برای معشوق به شکلی پیش می رود که این تصویر خوش ساخت خوش آیندترو شکلی عاشقانه به خود می گیردغیر این باشد عشق کاذب است و شیرینی عشق و معنای آنرا نمی تواند حس و یادرک کنند.
آرین
عشق چیزی است که همه ما به آن نیاز داریم. Hermann Karl Hesse نویسنده چامه سرا و نخشگر Painter آلمانی در باره عشق می نویسد:
\\ خوشبختی عشق است نه چیز دیگری, کسی که بتواند شیفته شود خوشبخت است//. واژه دیگری افزون بر آنچه در بالا واژه نامه آبادیس نوشته [اشکا] است که عشق را می شود تازی شده آن دانست. در ایران باستان همانگونه که می دانیم سلسله ایی به نام اشکانیان بود که دوستدار عشق بودنند چون باور میترایی داشتند و آیین میترا اشکا یا همان عشق است.ایرانیان پایه گذار اندیشه های اشکا و خرد بودنند. یکی آئین میترا بر پایه اشکا و دیگری آئین زرتشت که بر پایه خرد است. از اینرو زرتشت پاک و بزرگ را پایه گذار خردگرایی در جهان می نامند. در گذر گاه زمان همواره نبرد میان ایندو اندیشه بوده چه در درون ما آدمها و یا در برون که نمونه هایی از آنرا می نویسم. ما آدمها گاه بر این شده ایم که میان اشکا و خرد یکی را بر گزینیم. کسی را که بسیار دوست داشته ایم ولی به ما دروغ گفته یا بدی کرده کنار گذاشته و ترک کرده ایم, چون نیروی خرد مارا یاری کرده و دست به اینکار زده ایم. اینجاست که می شود گفت خرد بر عشق پیروز شده گرچه جدا شدن از آنکس که به او دلداده بودیم, بسیار دشوار بوده است. در روزگار دبیرستان و یا دانشگاه برای همه چنین چیزی پیش آمده است که دوست دختر یا پسر خود را برای همیشه ترک کرده اند! نمونه ایی از برون می آورم در فرهنگ Literature پارسی ما دو گونه چامه سرا داریم یکی دارای اندیشگاه اشکا (عشق) و دیگری خرد بوده اند. مولوی پیروی اندیشه اشکا بود ناسازگاری خود را با خرد گرایان در چامه ایی آشکار می کند:\\ پای استدلالیان چوبین بود// پای چوبین سخت بی تمکین بود|| فردوسی بزرگ و کیوان خیمه دوز (خیام) خرد گرا بودنند. در اروپا هم دو گونه اندیشه اشکا و خرد گرایی ویا Rationalism هست. Johann Wolfgang von Goethe اشکا گرا بود که حافظ چامه سرای ایرانی هم اندیشه خود را دوست می داشت. کسانی مانند دکارت, کانت,ویلهلم لایبنیز, باروخ اشپینوزا و افلاطون [۱] خرد گرا بودنند. گرچه اشو زرتشت پاک پایه گذار خردگرایی است ولی با خرد گرایان اروپایی بالا که نام بردم کمپلت ناهم سانی دارد. هنگامیکه اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانیان روی کار آمد چون با اندیشه اشکا گرایی که میترا پرست بودنند ناهمسانی داشت, همه آنچه آنها داشتند زد و نابود کرد از این رو یاد بودهای باستانی از دوران اشکانیان در ایران کم می شود پیدا کرد مگر چندتایی که از زیر خاک پیدا شده. ساسانیان زرتشتی و Rationalist یا هوادار خرد گرایی بودنند.

[۱]- در اینجا نامهای اندیشمندان اروپایی خردگرا را با لاتین می نویسم: Rene Descartes , Immanuel Kant , Gottfried Wilhelm Leibniz , Baruch Spinoza , Plato //
آقا رضا
مَن بِگَردَم گِردِ آن یاری کِه می گَردَد پِی اَم 🤭
.
. مولانا.
.
ای جانم 🤗

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• متن عشق   • عشق به خدا   • عشق واقعی   • عشق النساء   • عشق شعر   • عشق یعنی   • عشق چیست   • عشق بازی   • معنی عشق   • مفهوم عشق   • تعریف عشق   • معرفی عشق   • عشق یعنی چی   • عشق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عشق
کلمه : عشق
اشتباه تایپی : uar
آوا : 'eSq
نقش : اسم
عکس عشق : در گوگل

آیا معنی عشق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )