پیشنهادهای بهار رنجبر (٣٧)
معنای تحت اللفظی: جوری کتک بزن که همان اندازه کتک خوردن را هم را تاب بیاوری، ضرب المثل محلی بختیاری مفهوم: معقول و منطقی با دیگران تا کن، طوری که دوس ...
قِلِنگ، واژه محلی بختیاری قلنگ ورداشت:با گام بلند راه رفت
معادل بختیاری این ضرب المثل: کور ا خدا چه ایخوا؟ دوتا تیا زل
معادل بختیاری محلی این این ضرب المثل: اَ او مرق ایگره
وَرچَرِستن، واژه محلی بختیاری ورچرست: آویزان شد
مالته ضفط کن همساته دزد نکن ( زبان بختیاری )
قابلمه ( کم آش دون ) ، واژه بختیاری
مَلکَمیت ( بختیاری )
فارسیش: دهانش با شیر سوخته، دوغ را فوت می کند کنایه از وقتی که کسی، از جایی یا کسی دیگر ناراحتی و دلخوری دارد اما با دیگرانی که در این موضوع نقشی ندا ...
کسی که از سر حسادت و چشم تنگی پشت سر دیگران حرف میزند، فرد سطح پایین که به افراد توانمند و موفق حسادت میکند ( ضرب المثل محلی بختیاری )
مینا یا می نا روسری بزرگ مستطیل شکلی است از جنس حریر که زنان بختیاری ، آنرا با سنجاق روی لچک می بندند. این ضرب المثل گویای این است که موهایت را قدری ...
روی نان کسی را ندیدن؛ کنایه از خسیس و گدا صفت بودن ( ضرب المثل محلی بختیاری )
کنایه از اینکه بخت و اقبال و تجربه های زندگی دختر مانند مادرش می شود ( ضرب المثل محلی بختیاری )
یک نادان ( الاغ ) هم یک اشتباه را دوبار تکرار نمی کند.
کار فرد بی تجربه و خام باعث ضرر است ( ضرب المثل بختیاری )
انجام کار بیهوده و بی نتیجه توسط یک فرد طمعکار ( ضرب المثل محلی بختیاری )
وقتی کسی کارافزار و وسیله کار خود را قرض می دهد و کار خودش لنگ می ماند ( ضرب المثل محلی بختیاری )
کنایه از اینکه اگر کسی بخواهد به کسی کمک کند، به وقتش انجام می دهد ( ضرب المثل محلی بختیاری )
گربه وَست مین دست و پاس: اصطلاح محلی بختیاری کنایه از کسی که دستپاچه شده
تک دنیا ( محلی بختیاری ) تک دنیا درازه: چرخ گردون میچرخه
انگار خر زاییه ( کنایه ) محلی بختیاری
عاریسمون بس قشنگ بی اوله پیکه هم درورد ضرب المثل محلی بختیاری به همین معنا. فارسی: عروس خودش زشت بود که هیچی، آبله هم گرفت
شیتو ( واژه محلی بختیاری )
نشمین ( بختیاری )
آزرم جوی، از واژگان شاهنامه بخش فریدون
از آبِ پاک ؛ کنایه از حلال زاده
سپنج، موقت؛ برای مثال جای سپنج: دنیا
نازش، اسم مصدر از نازیدن؛ مایه ی فخر و مباهات
وادی خاموشان
نغز
مِرزنگ ( بختیاری )
سماک
گسترده کام، از واژگان شاهنامه
نیک اختری
نا کاردیده
مُعَنبَر؛ خوش بو شده با عنبر
عنان دار