happiness

/ˈhæpinəs//ˈhæpɪnəs/

معنی: شادی، طالع، سعادت، خرسندی، خوش وقتی، خوش بختی، سعد کوفی
معانی دیگر: خوشحالی، خوشی، خوشنودی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state or condition of being happy.
مترادف: gladness
متضاد: dolor, heartache, sadness, unhappiness
مشابه: bliss, cheer, contentment, delight, felicity, joy, pleasure, satisfaction

(2) تعریف: pleasure or contentment.
مترادف: contentment, gladness, pleasure
متضاد: discontent, displeasure, unhappiness
مشابه: bliss, cheer, delight, elation, enjoyment, felicity, joy, satisfaction

جمله های نمونه

1. happiness heightened the ruddiness of her cheeks
خوشحالی سرخی گونه های او را بیشتر کرد.

2. consummate happiness
خوشبختی (شادی) در حد کمال

3. my happiness depends on the happiness of my children
خوشی من بستگی به خوشی فرزندانم دارد.

4. sorrow counterpoising happiness
غمی که شادی را خنثی می کند

5. a smile marking happiness
لبخندی به نشانه ی خوشحالی

6. his cup of happiness was brimful
جام سعادتش لبریز بود.

7. in pursuit of happiness
در جستجوی خوشبختی

8. money doesn't bring happiness
پول خوشحالی نمی آورد.

9. the feel of happiness
احساس خوشی

10. the search for happiness
جستجوی خوشبختی

11. to will another's happiness
خواستار خوشی دیگری شدن

12. an exterior appearance of happiness
ظاهری حاکی از شادی

13. he was satiated with happiness
خوشی زیر دلش زد.

14. money does not bring happiness
پول،خوشی نمی آورد.

15. to equate wealth with happiness
ثروت را با خوشبختی برابر دانستن

16. the students' laughter indicated their happiness
خنده ی شاگردان شادی آنها را نشان می داد.

17. we all seek success and happiness
همه ی ما در پی کامیابی و شادکامی هستیم.

18. he gives no outward sign of happiness
او نشانه ی آشکاری از شادی بروز نمی دهد.

19. she was bereft of hope or happiness
او از امید یا خوشی بی بهره بود.

20. wealth can not be identified with happiness
ثروت را نمی توان با خوشی یکی دانست.

21. i have never been in a community where happiness was so tangible
هرگز در جامعه ای نبوده ام که شادی آن چنین محسوس باشد.

22. When something sensational happens to us, sharing the happiness of the occasion with friends intensifies our joy. Conversely, in times of trouble and tension, when our spirits are low, unburdening our worries and fears to compassionate friends alleviates the stress.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که چیزی هیجان انگیز برای ما اتفاق می افتد، به اشتراک گذاری شادی موقعیت با دوستان، شادی ما را تشدید می کند در مقابل، در زمان دردسر و تنش، وقتی روحیه ما کم است، نگرانی و نگرانی ما را به کاهش استرس و استرس تبدیل می کند
[ترجمه گوگل]هنگامی که چیزی حساس به ما اتفاق می افتد، به اشتراک گذاری شادی از مناسبت با دوستان، لذت ما را افزایش می دهد برعکس، در زمان مشکلات و تنش، وقتی ارواح ما کم است، نگرانی و ترس از نگرانی ما نسبت به دوستان مهربان، استرس را کاهش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Happiness is beneficial for the body, but it is grief that develops the powers of the mind.
[ترجمه ترگمان]شادی برای بدن مفید است، اما اندوه است که قدرت ذهن را توسعه می دهد
[ترجمه گوگل]خوشبختی برای بدن مفید است، اما غم و اندوه است که قدرت ذهن را توسعه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Happiness takes no account of time.
[ترجمه ترگمان]شادی، زمان را به حساب نمی آید
[ترجمه گوگل]شادی بدون توجه به زمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Riches do not always bring happiness.
[ترجمه ترگمان]ریچز همیشه شادی را به ارمغان نمی آورد
[ترجمه گوگل]ثروت همواره شادمانی را به ارمغان نمی آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Happiness lies not in the mere possession of money ; it lies in the joy of achievement, in the thrill of creative effort.
[ترجمه ترگمان]شادی در تملک پول نیست؛ در لذت رسیدن به هیجان، در هیجان تلاش خلاقانه نهفته است
[ترجمه گوگل]خوشبختی نه صرفا داشتن پول است؛ آن را در شادی موفقیت، در هیجان تلاش خلاق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

شادی (اسم)
airiness, happiness, rejoicing, jubilation, gaiety, glee, mirth, caper, curvet, exultation, gala, pleasance, joyance

طالع (اسم)
happiness, luck, fortune, luckiness, lucky star

سعادت (اسم)
happiness, welfare, felicity, bliss, weal, luck, paradise

خرسندی (اسم)
satisfaction, contentment, happiness, joy, joyfulness, gladness

خوش وقتی (اسم)
happiness, pleasure, enjoyment, gladness, jollity

خوش بختی (اسم)
happiness, felicity, luck, fortune, well-being

سعد کوفی (اسم)
happiness, luck, sedge

به انگلیسی

• joy, gladness

پیشنهاد کاربران

Demand for the happiness of otheris the greatest happiness
خواستار سعادت دیگران بودن، بزرگ ترین خوشبختی ها است
Happiness in the depths of heart is pleasure for me
خوشبختی در اعماق قلب برای من لذت بخش است
خوشبختی happiness
And you'll always be the reason I woke up for every morning
و تو همیشه دلیله بیدار شدنی هر صبحم خواهی ماند.
The reason for the life of happiness is love
دلیل زندگی شادی، عشق است
خوشبختی
شادی خوشبختی مترادف با bliss سعادت
Happiness means a charming life with Enishtein
The intelligence genius of mathematics and physics and aesthetics beauty star
شادی به معنای یک زندگی جذاب با انیشتین است
نابغه هوش و نبوغ ریاضیات و فیزیک و نجوم ستاره زیبایی
شادکامی خوشنودی شادی
to healthy at the peak of happiness
به سلامتی در اوج شادی
خوشحالی ، خوشبختی
they are trying to find true happiness 🍥
آن ها تلاش می کنند خوشبختی واقعی را پیدا کنند
سعادت
شادکامی ، سعادت، خوشحالی ، خوشی ، شادی ، خوشنودی ، خرسندی، خوشبختی
Cheers and happiness
God willing, we will have a drink together
Happiness and life It is my right in the world to make a rational decision
Happiness means being with you . . .
نیکروزی، نیکبختی
Happiness شادی خوشبختی خرسندی
مثلا
It Makes happiness you
خرسند میکنه تو را

اوج ، به اوج رسیدن
thebeginningofmyhappiness
happiness ( روان‏شناسی )
واژه مصوب: شادمانی
تعریف: احساس هیجان و شادی و رضایت و آسایش
خوشی روبادیگران تقسیم کن
خوشحالی
خرسندی
شادی
شادمانی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما