پیشنهادهای داوود ملکشاهی (٣٣)
احتمالا همان حدث زدن تازی باشد.
فلان به معنی شخص مجهول است و بهمان به معنی شیء مجهول و اند و انند و اندی به معنی شمار مجهول. واژگان را به درستی و در جای خود استفاده کنیم!
نمودن و نمونش جایگزینی زیبا و درخور برای اشاره است.
واژه �گران� گاه در نوشتگان کهن به چم جدّی بکار رفته که یادآور واژه لاتین grave به چم سنگین و جدّی در زبان های فرنگی است.
سوا واژه ای پارسی است و از سواء تازی سواست!
چرا واژگان یاری و یاری رسانی بجای این واژه تازی بکار نشده و نمی شوند؟
دریغ است که هم آمیختگی معنای واژگان در پارسی امروزی آن را زبانی کم مایه و سست و بیمارگونه گردانیده است. کاستی و کاهلی روزافزون ما ایرانیان در شناخت و ...
بدید من نوواژهٔ �روانگاه� جایگزین خوبی برای این واژهٔ تازی است.
نادان کردن کسی را.
برابر پارسی نجوا و زمزمه دندیدن است.
واژهٔ زیبای �اَستر� برابر دقیق این واژهٔ تازیست.
گپ همان گفت است.
رابط از ریشه ربط در تازی است که به پارسی �بست� می شود. از این بن واژه پارسی می توان برای هر یک از مشتقاتِ درآمدهٔ آن در زبانمان برابر نهاد. مربوط/مرت ...
راستینگی
به معنی سهم کسی در کاری یا چیزی است و معرب آن نقش است. ( واژه نقش بدین چم معرب از پارسی ست ولی به چمِ نگار تازیست. )
به گمان بنده ریشهٔ این واژه پهلوی و یا کمینه سریانی است. در پهلوی بجای واژهٔ �اوّل� و یا �نخست�، �فَردُم� بکار می شده.
به معنی بازی هم هست.
برابر قُطر تازی باشد.
نوید در واژه تنها به معنی خبر است و بکارگیری اش بجای مژده و بشارت، علی رغم نظر پیشینیان، درست نیست.
مرکب؛ هر جانوری که برآن سوار شوند.
واژهٔ کیبا از مصدر کیبیدن یا کیبش برابری شایان برای این واژهٔ تازیست.
انحراف به معنی از راستی به کژی زدن است و ما برای آن در پارسی واژه داریم و نیازی به واژه سازی نیست. کیبش و کیبیدن دارای همین معنی هست و در فرهنگ های ک ...
همتایی بس شایان برای �انحراف� که واژه ای تازی است. ( کیبیدن: منحرف شدن؛ کیبا: منحرف )
این واژه در فرهنگ اسدی و سروری برابر تهدید آمده.
به نوشتِ فرهنگ های کهن ( از جمله سروری و اسدی ) ، واژهٔ �زلفین� برابر این واژهٔ تازی در زبان پارسی است.
همتای پارسی این واژه در فرهنگ سروری تلاج ذکر شده.
تَرْفَنْجْ برابر دقیق صعب العبور در زبان پارسی است. ( با استناد به فرهنگ سروری. )
عفریت یک نوعی اجنه در فولکلور عرب هست که به پلیدی و شرارت شناخته بوده و عفریته مؤمث آن است. عفریته از دیرباز در فارسی و زبان ها و گویش های مجاور به ...
زال برابر پارسی عجوز و عجوزه است و زالِ سام را از آن زال گفتندی که موی سپید داشت.
ناورد برابر �دوئل� یا جنگ بین دوتن در پارسی کهن هست و در شاهنامه فراوان بدین معنی بکار رفته.
می تواند بجای �دوئل� یا جنگ بین دوتن بکار رود. ( با استناد به فرهنگ اسدی. )
مهراز برابر معمار تازی است و مشتق از مِه ( رئیس یا بزرگ ) و راز ( رئیس بنّایان ) به معنی رئیس الرؤسای بنّایان.
در برخی متون کهن بجای دارا یا دارابِ کیانی آمده.