دیکشنری
امتیاز در دیکشنری
٢٤٢
رتبه در دیکشنری
٨,٥٧٢
لایک
١٦
دیسلایک
٠
جدیدترین پیشنهادها
٥ روز پیش
٠
She blanked you: او نادیده ات گرفت، به تو بی توجهی کرد، طوری رفتار کرد که انگار تو رو نمی شناسه، بهت پشت کرد
٥ روز پیش
٠
آدم دعوایی، کُتَک زننده، کسی که زدوخورد می کند، منتقد سرسخت، بدگوی حرفه ای، مشت زن
٥ روز پیش
٠
جمع کردن، انباشتن، چیدن ( در بازی بیلیارد یا اسنوکر )
٦ روز پیش
٠
فاصله ای که با چهار دست و پا رفتن می توان طی کرد، به قدری نزدیک که بشود چهار دست و پا رفت، فاصله ای در حد خزیدن، آن قدر نزدیک که با خزیدن بتوان به آن ...
١ هفته پیش
٠
اگر فعل باشد یعنی رقیق می کند، نازک می کند، کم غلظت می کند
جدیدترین ترجمهها
٥ ماه پیش
He opened the gate and the horses proceeded to the barn.
٠
او دروازه را باز کرد و اسب ها به سمت طویله حرکت کردند.
٥ ماه پیش
I have complete absence of remorse in this saturation of pleasure.
٠
من در این اشباع از لذت، کاملاً خالی از پشیمانی هستم.
جدیدترین پرسشها
پرسشی موجود نیست.
جدیدترین پاسخها
پاسخی موجود نیست.