پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٤١)
در جواب علامه ده" یک اصطلاح عامیانه فارسی است که به فردی اشاره دارد که خود را دانشمند و آگاه به همه چیز می داند، اما در واقع اینطور نیست و اطلاعاتش س ...
ادعاها نگاه کنیم. این دسته از مطالب معمولاً در فضای شبه تاریخی و شبه زبان شناسی منتشر می شوند و بیشتر بر حدس و تشابه ظاهری واژه ها متکی هستند، نه بر ...
ادعاها نگاه کنیم. این دسته از مطالب معمولاً در فضای شبه تاریخی و شبه زبان شناسی منتشر می شوند و بیشتر بر حدس و تشابه ظاهری واژه ها متکی هستند، نه بر ...
پدر دیس لاک در واژه گرخیدن خودش را نشون داد در سال های اخیر برخی منابع تلاش کرده اند ریشه های واژگان فارسی را به ترکی نسبت دهند، اما در بسیاری موارد ...
کاملاً واضح است که روایت شما درباره ی ریشه ی ترکی �اتاق� و ارتباط آن با �اوت� و �اق� یک برداشت کاملاً غیرعلمی و جعلی است و با اسناد زبانی و تاریخی قا ...
ادعاها با استناد علمی و منابع معتبر پاسخ بدهید من مرحله به مرحله توضیح می دهم: - - - ۱. ریشه و ساختار واژه ی ییلاق / یایلاق واژه ی یایلاق / ییل ...
مملوک. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) بنده و ملک کرده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . بنده. ( غیاث اللغات ) . بنده درم خریده. ( دهار ) . غلام. ...
مملوح. [ م َ ] ( ع ص ) نمکین. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . نمک سود. نمک کرده. نمک زده. نمکدار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : سمک مملوح ؛ ماهی نمک زده. ( ...
مملوحات. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) غذاهای نمکین و آچارها. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
ظالع. [ ل ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ظلع. ستور خمیده و لنگ. || مرد مائل از حق و جز آن. || مرد گنهکار و تهمت زده. مذکر و مؤنث در وی یکسان است. || سگ لن ...
مملو. [ م َ ل ُوو ] ( از ع ، ص ) پر کرده شده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . پر و پر کرده شده. ممتلی. لبالب. ( از ناظم الاطباء ) . مشحون. انباشته. مُو ...
غره. [ غ ُ رَ / رِ ] ( اِ صوت ) آواز رعد و سباع. غُرّه. ( فرهنگ شعوری ) . رجوع به غُرّه شود. غره. [ غ ُرْ رَ/ رِ ] ( اِ صوت ) آواز رعد و سباع. به تخ ...
مجادیح. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ستارگان مایل به غروب. ( آنندراج ) : مسبب همه قادری است که مجادیح انواء، نفحه ای از نوافح رحمت اوست. ( ترجمه تاریخ یمینی ...
( مجادبة ) مجادبة. [ م ُ دَ ب َ ] ( ع مص ) به خشکسال رسیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا
مجادلات. [ م ُ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ مجادلة. رجوع به مجادلة شود. ( مصدر و اسم ) جمع مجادله . منبع. لغت نامه دهخدا
مجادل. [ م ُ دِ ] ( ع ص ) خصومت کننده و جنگجو و ستیزه جو. ( ناظم الاطباء ) . خصومت کننده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || آن که جدال کند. آن که ج ...
مجارات. [ م ُ ] ( ع مص ) با یکدیگرمناظره کردن. با هم سخن گفتن : میان هر دورسول در منازعت و مراجعت سخن و حوالت ایشان به یکدیگر در آن جنایت مجارات بسیا ...
مجارا. [ م ُ ] ( از ع ، مص ) مخفف مجاراة ( مجارات ) با هم رفتن. و رجوع به مجاراة شود. || با یکدیگر برابری کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . - خ ...
مجاریع. [ م َ] ( ع ص ) ج ِ مُجْرِع ؛ ناقه اندک شیر. ( آنندراج ) ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا
مجاری. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مَجری ̍. محل جریان آبها. مجراها. ( ناظم الاطباء ) : اگر بهایی باشد به ثمن هر جوهر ثمین که ممکن بود حصیاتی که در مجاری انه ...
امراض. [ اِ ] ( ع مص ) بیمار گردانیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . بیمار کردن. ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) . || بیما ...
( مواردة ) مواردة. [ م ُ رَ دَ ] ( ع مص ) با یکدیگر بر آب آمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . با کسی به آب یا جایی بیامدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ...
مستبد. [ م ُ ت َ ب ِدد ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استبداد. رجوع به استبداد شود. به خودی خود به کاری ایستاده ومتفردشده. ( منتهی الارب ) . تنها به کار ...
واژه اجاق. [ اُ ] ( ترکی ، اِ ) اجاغ. دیگدان. دیگ پایه. آتشدان. || دودمان. خاندان. آل. دوده : با اُجاق شاه مردان هرکه خصمی میکند خانه اش را روشنی از ...
ارتکاب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) کردن ( گناه ، معصیت ) . ورزیدن گناه و آنچه بدان ماند. گناه و آنچ بدان ماند کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) . گناه و آنچه بدان ...
( اخیراً ) اخیراً. [ اَ رَن ْ ] ( ع ق ) سپس. پس از همه. در آخر. در زمان بازپسین. بتازگی. در این نزدیکیها. منبع. لغت نامه دهخدا
اخیر. [ اَ ] ( ع ص ) پسین. ( مؤیدالفضلاء ) . بازپسین. واپسین. آخر. آخِری. مقابل اوّل و مقدم. اخیر. [ اَ ی َ ] ( ع ن تف ) به. خیر. بهتر: هو اخیرُ من ...
ختم. [ خ َ ] ( ع مص ) مهر کردن چیزی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( از منتهی الارب ) . || پوشانیدن دهان ظرف غذا یا شراب بگل یا موم تا نه از آن چیزی ...
( جدیداً ) جدیداً. [ ج َ دَن ْ ] ( ع ق ) بتازگی. بنوی. ( یادداشت مؤلف ) . منبع. لغت نامه دهخدا
جدیدان. [ ج َ ] ( ع اِ ) تثنیه جدید. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . || شب و روز. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( منتهی ال ...
جرئت. [ ج ُ ءَ ] ( ع مص ، اِمص ) جرأت. رجوع به جرأت شود. جرئة. [ ج َ رِ ءَ ] ( ع اِ ) خانه ای که در آن ددان را شکار کنند. ( منتهی الارب ) . جَرائی ...
( جریریة ) جریریة. [ ] ( اِخ ) از اسیرهای مریسع و از بنی مصطلق بود و حضرت رسول ( ص ) این بانو را به زوجیت اختیار کرد. جریریة. [ ج َ ری ی َ ] ( اِخ ) ...
جریری. [ ج ُ رَ ری ] ( ص نسبی ) نسبت است به جریربن عباد برادر حرث بن عبادبن ضبیعةبن قیس بن ثعلبةبن عکابةبن صعب بن علی بن بکربن وائل. ( از لباب الانسا ...
( جریرة ) جریرة. [ ج َ رَ ] ( ع اِ ) گناه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء نسخه خطی ) . گناه و جنایت. ( از اقرب الموارد ) . جَریم ...
جریر. [ ج َ ] ( ع اِ ) مهار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . مهار یا آنچه بخصوص از پوست تافته شده و بر بینی اسب و شتر سخت کنند. ( از م ...
جرم. [ ج َ ] ( ع مص ) بریدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . قطع کردن. ( از نشوء اللغة ص 4 ) . || درودن بار خرما و غیر آن را. ( از ...
ریشه شناسی واژه ی �شلیل� را به صورت دقیق، مستند و با منابع معتبر توضیح می دهم: - - - 📌 واژه شناسی �شلیل� ( میوه ) شلیل در زبان فارسی به نوعی ...
ریشه ی واژه �وجدان� بحث های دقیق و متنوعی در منابع زبان شناسی و متون کهن وجود دارد که می توان آنها را این گونه خلاصه و تحلیل کرد: - - - ۱. ساختا ...
البته! درباره ی ریشه شناسی واژه ی �عروس� یا �اَروس� در زبان فارسی، موضوع مهمی است و در زبان شناسی تاریخی فارسی توجه ویژه ای به آن شده است. - - - ...
خاطر. [ طِ ] ( ع اِ ) آنچه در دل گذرد. ( از منتخب ) ( بهار عجم ) ( خیابان ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . فکر. اندیشه. ادراک. ( ناظم الاطباء ) . خیال ...
مرع. [ م َ ] ( ع مص ) روغن بسیار بر سر مالیدن. ( منتهی الارب ) . مالیدن سر را بوسیله روغن. ( از اقرب الموارد ) . || شانه کردن موی. ( از منتهی الارب ) ...
مرعا. [ م َ ] ( ع اِ ) مرعاة. مرعی. چراگاه. رجوع به مرعی شود : از خنجر زهرآبگون هفت اژدها را ریخت خون همت زنه پرده برون دل هشت مرعا داشته. خاقانی. ...
مرعی. [ م َ عا / م َ عَن ْ ] ( ع مص ) چریدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( از اقرب الموارد ) ( غیاث ) . || چرانیدن. ( تاج المصادر ...
لژ. [ ل ُ ] ( فرانسوی ، اِ ) کلبه کوچک. کلبه هیزم شکنان مقیم جنگل. آلونک. خانه کوچک صحرائی. || در اصطلاح جایی خاص باشد در تماشاخانه ها که در آن نشسته ...
معلق. [ م ُ ع َل ْ ل َ ] ( ع ص ) آویخته شده. ( غیاث ) . آویخته و هرچیز آویخته شده و فروهشته و آویزان و آونگان. ( ناظم الاطباء ) . آویخته. درآویخته. ف ...
مفعول. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) بکرده شده. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) . کرده شده. ( آنندراج ) . کرده شده. ساخته شده. عمل شده. ج ، مفعولون ، مفاعیل. ( از نا ...
صبح. [ ص ُ ] ( ع اِ ) سپیده دم یا اول روز. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . بامداد. بامدادان. بام. شبگیر. ابن ذکاء. ( مهذب الاسماء ) . سدف. سطیع. س ...
شفاف. [ ش ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ شَفیف. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به شفیف شود. شفاف. [ ش َف ْ فا ] ( ع ص ) آنچه از نفوذ شعاع مانع نشود، مانند شیشه و امث ...
طلوع. [ طُ ] ( ع مص ) برآمدن آفتاب و مانند آن. ( زوزنی ) ( منتخب اللغات ) ( تاج المصادر ) . دمیدن. سر برزدن. طالع شدن. برآمدن. برآمدن آفتاب و ماه و س ...
شفاعت. [ ش َ ع َ ] ( از ع ، اِمص ) خواهش گری و پایمردی. ( از ناظم الاطباء ) ( صراح اللغة ) . خواستاری. ذرع. خواهشگری. خواهشگری کردن. پایمردی. ( یاددا ...