پیشنهادهای دژبان (٢٦٨)
اَیوک شوستین= ayuk shustin فلزی
ایرَختَن= iraxtan ـ 1ـ سرزنش ـ نکوهش ـ ملامت کردن 2ـ ناسزا گفتن 3ـ جنگیدن، مبارزه ـ مناقشه ـ مشاجره ـ دعواکردن
ایرَختَن= iraxtan ـ 1ـ سرزنش ـ نکوهش ـ ملامت کردن 2ـ ناسزا گفتن 3ـ جنگیدن، مبارزه ـ مناقشه ـ مشاجره ـ دعواکردن
ایرَختَن= iraxtan ـ 1ـ سرزنش ـ نکوهش ـ ملامت کردن 2ـ ناسزا گفتن 3ـ جنگیدن، مبارزه ـ مناقشه ـ مشاجره ـ دعواکردن
ایرَختَن= iraxtan ـ 1ـ سرزنش ـ نکوهش ـ ملامت کردن 2ـ ناسزا گفتن 3ـ جنگیدن، مبارزه ـ مناقشه ـ مشاجره ـ دعواکردن
ایرَختَن= iraxtan ـ 1ـ سرزنش ـ نکوهش ـ ملامت کردن 2ـ ناسزا گفتن 3ـ جنگیدن، مبارزه ـ مناقشه ـ مشاجره ـ دعواکردن
تمنایی
ایژایی
ایوگَتیْه= ivgatih حمله ـ هجوم ـ تجاوز ـ تازش ـ دست درازی شیطانی یا اهریمنی ( ریشه پهلوی )
ریشه پهلوی
ایوگَتیْه= ivgatih حمله ـ هجوم ـ تجاوز ـ تازش ـ دست درازی شیطانی یا اهریمنی ( ریشه پهلوی )
ایوگوهْریْه= ivguhrih وحدت وجود، وحدت ذات
ایوگوهْریْه= ivguhrih وحدت وجود، وحدت ذات ( پهلوی )
ایوموگ= ivmuk کسی که یک لنگه کفش به پا دارد
ایوموک= ivmuk کسی که یک لنگه کفش به پا دارد
ایوَن= ivan تنه، ساقه
ایوینَگ= ivinag ـ 1ـ آداب، آیین، رسم، عرف، روش، اسلوب، شکل، فرم، صورت 2ـ آئینه
ایوینَگ= ivinag ـ 1ـ آداب، آیین، رسم، عرف، روش، اسلوب، شکل، فرم، صورت 2ـ آئینه
ایوینَگ= ivinag ـ 1ـ آداب، آیین، رسم، عرف، روش، اسلوب، شکل، فرم، صورت 2ـ آئینه
ایوینَگ= ivinag ـ 1ـ آداب، آیین، رسم، عرف، روش، اسلوب، شکل، فرم، صورت 2ـ آئینه
ایوینَگ= ivinag ـ 1ـ آداب، آیین، رسم، عرف، روش، اسلوب، شکل، فرم، صورت 2ـ آئینه
هم چم با :ایهرپَت= ihrpat ( اوستایی: اَئِثْرَپَئیتی ) هیربُد، استاد، معلم، امام، مرجع
هم چم با :ایهرپَت= ihrpat ( اوستایی: اَئِثْرَپَئیتی ) هیربُد، استاد، معلم، امام، مرجع
ایهرپَت= ihrpat ( اوستایی: اَئِثْرَپَئیتی ) هیربُد، استاد، معلم، امام، مرجع
ایویْه= ivih یگانگی، اتحاد، اتفاق، وحدت ( واژه پهلوی )
ایویْه= ivih یگانگی، اتحاد، اتفاق، وحدت ( واژه پهلوی )
ایویْه= ivih یگانگی، اتحاد، اتفاق، وحدت ( واژه پهلوی )
ایویْه= ivih یگانگی، اتحاد، اتفاق، وحدت ( واژه پهلوی )
دگر دیس این واژه در پارسی :اَیینَفتَن به چم لمس کردنو یا دست زدن تلفظ:ayinaftan
برابر پارسی این واژه:اَیینَفتَن به چم لمس کردن و یا دست زدن - تلفظ - ayinaftan
واژه پهلوی - به چم لمس کردن و یا دست زدن - تلفظ - ayinaftan
برابر های کلمه :پیاف - ماریک - واژه
در پهلوی آبیلَگ= ( �bilag )
گویش خراسانی : ایات
از خا ( خود ) کِردَ ( کردن ) در گویش خراسانی به چم کسب اعطلاعات و یا پرس و جو درباره چیزی ست
وَر سَر اومِدَ ( امدن ) در گویش خراسانی به چم ( به نظر رسیدن ) است
شَتَل در گویش خراسانی به جامه گل گلی و گشاد و بلند که فرد را بی ریخت جلوه میدهند گفته میشود
چم دیگر این واژه در پارسی میانه اُشتُردن است .
گویش خراسانی : باشته وِ
فعل پارسی میانه : فهمیدن
فعل پارسی میانه :فرمانروایی کردن یا توانستن - واژه شاه از این فعل می اید
برادر سعید شما سعی دارید چه را نشان بدی ؟ 1 - دنبال ریشه واژه اشکاری ؟ما این واژه رو سال ها پیش از این که ترک زبانان بخواند اروخون رو بنویسند داشتیم ...
برادر سرور واژه اشکار سال ها پیش از این که زبان ترکی در ایران حضور داشته باشه یه کار میرفت ریشه یابی شما مبتنی بر برداشت های شخصیه و نه با نگاه به زب ...
در گویش خراسانی :دِ بار کردن
در گویش خراسانی به ان جشت میگویند و به کسی که این صفت را دارد جشتوک
در گویش خراسانی معنی زشت میدهد
چه عجب ! گویا برادر سعید جز مغلطه و توهین و حرف بی سند منبع جست و جو هم بلد اند ! بیاید از هوش مصنوعی بپرسیم : ### ۱. در فارسی میانه ( پهلوی ) ...
در کارنامه اردشیر پاپکان سطر اول به همین دیس و خوانش ظاهر شده است . کارنامه اردشیر پاپکان ( پارسی میانه ) از سنگ نبشته ارخون ( ترکی باستان ) کهن تر ا ...